wedding

/ˈwedɪŋ//ˈwedɪŋ/

معنی: عقد، عروسی
معانی دیگر: ازدواج، بیوگانی، نکاح، جشن یادبود (سالیانه ی) ازدواج، جشن ازدواج، جشن عروسی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of marrying.
مشابه: marriage, matrimony

(2) تعریف: a ceremony of marriage.
مشابه: marriage, matrimony

(3) تعریف: the anniversary of such a ceremony.

(4) تعریف: an act or instance of blending or uniting.
مشابه: marriage

- a successful wedding of color and texture
[ترجمه iiiii] یک عروسی موفق از رنگ و بافت
|
[ترجمه ترگمان] یک عروسی موفق از رنگ و بافت
[ترجمه گوگل] یک عروسی موفق از رنگ و بافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. wedding ceremony
مراسم ازدواج

2. wedding gown
لباس عروس

3. a wedding anniversary
سالروز ازدواج

4. a wedding band
حلقه ی عروسی

5. a wedding feast
جشن عروسی

6. a wedding reception
ضیافت عروسی

7. the wedding cake really cloyed me
کیک عروسی دلم را حسابی زد.

8. the wedding party was nothing but ostentation and rivalry
جشن عروسی آنها چیزی جز خودنمایی و چشم و هم چشمی نبود.

9. their wedding was a proud day for their parents
عروسی آن دو برای والدینشان روز افتخار آمیزی بود.

10. their wedding was a quiet affair
عروسی آنها بی سر و صدا بود.

11. their wedding was in the offing
قرار بود ازدواج بکنند.

12. their wedding was really a riot
عروسی آنها واقعا هنگامه بود.

13. a formal wedding
عروسی رسمی

14. a golden wedding
جشن پنجاهمین سال عروسی

15. a society wedding
یک ازدواج اعیانی

16. an engraved wedding announcement
کارت چاپی عروسی

17. at the wedding party, some of the guests really raised the devil
در جشن عروسی برخی از میهمانان حسابی بزن و بکوب راه انداختند.

18. sherry's magnificent wedding ceremony
مراسم شکوهمند ازدواج شری

19. the diamond wedding anniversary of that aged couple
جشن شصتمین سال ازدواج آن زن و شوهر پیر

20. their hurried wedding created all kinds of gossip
ازدواج عجولانه آنان موجب همه جور شایعه شد.

21. pictures of their wedding
عکس های عروسی آنها

22. they attended the wedding
در عروسی حضور یافتند.

23. to set a wedding day
روز عروسی را معین کردن

24. when will the wedding be?
عروسی کی خواهد بود؟

25. the date of their wedding has not been recorded anywhere
تاریخ ازدواج آنها در جایی ثبت نشده است.

26. the form of a wedding announcement
شیوه ی نگارش کارت ازدواج

27. the frolic preceding the wedding day
جشن و سرور قبل از روز عروسی

28. the gaiety of the wedding ceremony
سرور مراسم عروسی

29. the news of their wedding was a bombshell
خبر ازدواج آنان خیلی غیرمترقبه بود (مثل بمب صدا کرد).

30. she really sparkled at the wedding
او در عروسی واقعا جلوه کرد.

31. the news of their secret wedding soon percolated throughout the city
بزودی خبر ازدواج مخفیانه آنها در تمام شهر پخش شد.

32. on the blessed day of their wedding
در روز خجسته ی ازدواج آنها

33. on the occasion of his daughter's wedding
به مناسبت ازدواج دخترش

34. she srung the news of her wedding at dinner table
سر میز شام خبر ازدواجش را اعلام کرد.

35. to fix the date of a wedding
تاریخ ازدواج را تعیین کردن

36. reporters were on the scene at the wedding
خبرنگاران به عروسی آمده بودند.

37. mehri entered through the door dressed in full wedding apparel
مهری ملبس به جامه ی عروسی از در وارد شد.

38. the relatives who were not invited to the wedding became very disgruntled
قوم خویش هایی که به عروسی دعوت نشده بودند خیلی برزخ شدند.

39. they got drunk and decided to crash the wedding reception
مست کردند و تصمیم گرفتند دزدکی به جشن عروسی راه یابند.

40. dressed as if they were slicked up for a wedding
طوری شیک لباس پوشیده بودند که گویی می خواستند عروسی بروند.

41. the bride was in such a sweat about the wedding plans
عروس درباره ی قرار و مدارهای ازدواج سخت نگران بود.

42. people from as far afield as kashan and kerman came to the wedding
مردم از جاهای دور دستی مثل کاشان و کرمان به عروسی آمدند.

43. they are so clannish that they invited none but their own family to the wedding
آن قدر طایفه پرست هستند که جز اعضای ایل و تبار خود هیچکس را به عروسی دعوت نکردند.

مترادف ها

عقد (اسم)
knot, agreement, contract, treaty, concluding, wedding, necklace, string

عروسی (اسم)
marriage, wedding, nuptial, espousal, nuptials, spousal, hymen, matrimony, wedlock

به انگلیسی

• marriage; marriage ceremony; joining, integration, pairing
a wedding is a marriage ceremony.

پیشنهاد کاربران

مراسم عروسی ، جشن عروسی
she blew his wall clock on his wedding day at his father's house because of the wall clock's failure.
او جهزیه ساعت دیواری خود را فردای عروسی خود در خانه پدرش به علت خراب بودن ساعت دیواری کوبید وشکست
This web site is awesome

will all the family be at the wedding
آیا همه خانواده در عروسی خواهند بود ✅
جشن
عروسی
عقد
مراسم عروسی
عروسی عقد جشن

a marriage ceremony
We will buy you a wedding groom suit to your liking
به سلیقه خودت برات کت و شلوار دامادی میخریم
wedding venue
محل انجام مراسم عروسی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما