wearied


معنی: خسته

مترادف ها

خسته (صفت)
sick, ill, all-in, tired, exhausted, weary, wearied, aweary, forworn, chewed-up, cut-up, spent, jaded, harassed, jadish, wounded, strained, way-worn, weariful, wearying

پیشنهاد کاربران

بیمار ، بیمار ، همه چیز ، خسته ، فرسوده ، خسته ، خسته ، خسته ، فرسوده ، جویده ، بریده ، خرج ، خسته ، آزار دیده ، جادش ، زخمی ، زور ، تنش ، فرسوده ، فرسوده ، خسته
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما