waxen

/ˈwæksən//ˈwæksən/

معنی: ساخته شده از موم، مومی، مومی شکل
معانی دیگر: پوشیده شده از موم، موم اندود، (قدیمی) اسم مفعول فعل: wax

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: made of or treated with wax.

(2) تعریف: like or suggestive of wax in appearance or other characteristics.
متضاد: ruddy

- Her waxen face betrayed her fear.
[ترجمه گوگل] صورت مومی او ترسش را نشان می داد
[ترجمه ترگمان] چهره او از ترس به وحشت افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. waxen tapers
شمع های مومی

2. The old man's waxen face was cold.
[ترجمه گوگل]صورت مومی پیرمرد سرد بود
[ترجمه ترگمان]چهره بی جان پیرمرد سرد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The water bounces off the waxen leaves.
[ترجمه گوگل]آب از روی برگهای مومی جهش می کند
[ترجمه ترگمان]آب از روی برگ ها می درخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Sandoz looked waxen, the skin beneath his eyes purplish.
[ترجمه گوگل]ساندوز موم به نظر می رسید، پوست زیر چشمانش ارغوانی بود
[ترجمه ترگمان]Sandoz در زیر چشمانش ظاهر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He took out the waxen figure which also contained straw and fat from a hanged man.
[ترجمه گوگل]او مجسمه مومی را که حاوی کاه و چربی بود از مردی به دار آویخته بیرون آورد
[ترجمه ترگمان]پیکر مومی را که از یک مرد دار آویخته بود بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Sister Simplice was white, with a waxen pallor.
[ترجمه گوگل]خواهر سیمپلیس سفید بود و رنگ پریدگی مومی داشت
[ترجمه ترگمان]سورسمپلیس، سفید، پریده رنگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Black aqueous topcoats, Giving high waxen looking Applied cowhide calf skin, sheep skin and snake skin etc.
[ترجمه گوگل]روکش های آبی سیاه رنگ، پوست گاو، پوست گوسفند و پوست مار و غیره که ظاهر مومی بالایی دارند
[ترجمه ترگمان]آبی آبی سیاه، Giving به پوست گوساله، پوست گوسفند و پوست مار و غیره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He drew near because it was waxen and fresh.
[ترجمه گوگل]نزدیک شد چون مومی و تازه بود
[ترجمه ترگمان]به این جهت به آن نزدیک شد که نرم و تازه شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You don't look well - you've got a waxen face.
[ترجمه گوگل]شما خوب به نظر نمی رسید - شما یک چهره مومی دارید
[ترجمه ترگمان]تو خوب به نظر نمی رسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Bees filled the waxen cups with honey.
[ترجمه گوگل]زنبورها فنجان های مومی را با عسل پر کردند
[ترجمه ترگمان]زنبوری فنجان های مومی را با عسل پر می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Her face turned waxen.
[ترجمه گوگل]صورتش موم شد
[ترجمه ترگمان]صورتش مات و مبهوت شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He had stooped to kiss her cold cheek and smelt in the hollow of her neck the waxen odour of death.
[ترجمه گوگل]خم شده بود تا گونه سردش را ببوسد و در گودی گردنش بوی موم مرگ را استشمام کرده بود
[ترجمه ترگمان]خم شده بود تا گونه سردش را ببوسد، و در گودی گردنش بوی سوختگی می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. When he laid his hand against the old man's waxen cheek it was already cold.
[ترجمه گوگل]وقتی دستش را روی گونه مومی پیرمرد گذاشت، دیگر سرد بود
[ترجمه ترگمان]پس از آن که دستش را روی گونه the پیرمرد نهاد، از هم اکنون سرد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. O'Brien walked into the cell . Behind him were the waxen - faced officer and the black - uniformed guards.
[ترجمه گوگل]اوبرایان وارد سلول شد پشت سر او افسر مومی و محافظان یونیفرم سیاه پوش بودند
[ترجمه ترگمان]او بر این وارد سلول شد پشت سر او افسر مومی و گارد اونیفورم پوش بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ساخته شده از موم (صفت)
waxen

مومی (صفت)
waxen, waxy

مومی شکل (صفت)
waxen, waxy

تخصصی

[نساجی] مومی - نرم -مو مانند - رزینی

انگلیسی به انگلیسی

• made out of or covered with wax; wax-like, pale; soft, moldable
a waxen face is very pale and unhealthy looking.

پیشنهاد کاربران

بپرس