wartime footing

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• وضعیتِ جنگی / آماده باشِ کاملِ نظامی
• حالتِ عملیاتیِ زمانِ جنگ
• سازمان دهیِ نیروها برایِ شرایطِ جنگی
🔸 مثال:
The US Navy is too small to maintain a wartime footing for this long without serious ramifications for men and materiel.
...
[مشاهده متن کامل]

ناوگانِ آمریکا برایِ حفظِ وضعیتِ جنگی در این مدتِ طولانی بسیار کوچک است و این امر پیامدهایِ جدی برایِ نیرویِ انسانی و تجهیزات خواهد داشت.
The army was placed on a wartime footing immediately after the border incursion.
ارتش بلافاصله پس از تجاوزِ مرزی در وضعیتِ آماده باشِ کاملِ جنگی قرار گرفت.
Maintaining a wartime footing for over a year has drained the country's military resources.
حفظِ وضعیتِ جنگی برایِ بیش از یک سال، منابعِ نظامیِ کشور را تحلیل برده است.