wait an age

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• یک عمر منتظر ماندن
• مدت بسیار طولانی منتظر شدن
• کلّی منتظر ماندن
🔸 مثال ها:
( اتوبوس ) We waited an age at the bus stop, but three buses came at once.
یک عمر در ایستگاه اتوبوس منتظر ماندیم، اما سه تا اتوبوس یک باره آمدند.
...
[مشاهده متن کامل]

( رستوران ) The service was so slow; we waited an age for our food.
سرویس دهی خیلی کند بود؛ کلی منتظر غذا ماندیم.
( پاسخ ) I sent him a message but waited an age for a reply.
براش پیام فرستادم اما یک عمر منتظر جواب ماندم.
( طنز ) I'll be ready in five minutes. " "Yeah, right, I'll probably wait an age. "
- پنج دقیقه دیگه حاضر می شم.
- آره، حتماً، احتمالاً یک عمر منتظر می مونم.