wadded

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the boys wadded their paper napkins into small balls
پسرها دستمال کاغذی های خود را مچاله کردند و به صورت گلوله های کوچک در آوردند.

2. the soldier wadded the barrel and got ready to fire
سرباز لوله ی تفنگ را (با پنبه یا پارچه) کیپ کرد و آماده ی شلیک شد.

3. he gave the driver a wadded bill
یک اسکناس مچاله شده به راننده داد.

4. i took off my shirt and wadded it up
پیراهن خود را در آوردم و آن را گلوله کردم.

به انگلیسی

• rich, wealthy (slang)

معنی یا پیشنهاد شما