برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

worsening

واژه worsening در جمله های نمونه

1. the political situation is worsening
وضع سیاسی رو به وخامت می‌رود.

2. I apprehend no worsening of the situation.
[ترجمه ترگمان]من اصلا از این وضعیت بدتر نیستم
[ترجمه گوگل]من متوجه نشدم وضعیت بدتر شدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Prison riots broke out over worsening conditions.
[ترجمه ترگمان]شورش در زندان باعث بدتر شدن اوضاع شد
[ترجمه گوگل]شورش های زندان در شرایط بدتر شدن رخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The political situation is steadily worsening.
[ترجمه ترگمان]وضعیت سیاسی در حال وخیم‌تر شدن است
[ترجمه گوگل]وضعیت سیاسی به طور پیوسته بدتر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Rather worryingly, the survey shows a worsening of child health in many areas.
[ترجمه ترگمان]به طور نگران‌کننده‌ای، این بررسی نشان می‌دهد که وضعیت سلامت کودکان در بسیاری از مناطق بدتر شده‌است
[ترجمه گوگل]به جای نگرانی، این بررسی نشان ده ...

معنی کلمه worsening به انگلیسی

worsening
• deteriorating, becoming of lower quality, losing quality

worsening را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارمغان یگانههه
becoming worse, it uses for weather too
آقاپارسا
بدتر کردن-بدتر شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی worsening مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )