برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

worked up

/ˈwɜːrktˈəp/ /wɜːktʌp/

تهییج شده، ترغیب شده، از کار در امده

واژه worked up در جمله های نمونه

1. Don't get worked up over nothing.
[ترجمه ترگمان]روی هیچ چیز کار نکن
[ترجمه گوگل]بیش از چیزی کار نمی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We worked up a real appetite climbing in the mountains.
[ترجمه ترگمان]ما یه اشتهای واقعی داشتیم که تو کوه‌ها بالا می‌رفتیم
[ترجمه گوگل]ما صعود واقعی را در کوه ها انجام دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You shouldn't get so worked up about it.
[ترجمه مصطفی] شما نمی بایست در خصوص آن تا این اندازه رنجیده شوی
|
[ترجمه ترگمان]تو نباید این قدر کار کنی
[ترجمه گوگل]شما نباید در مورد آن کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. After walking five miles, they had worked up a great thirst.
[ترجمه ترگمان ...

معنی کلمه worked up به انگلیسی

worked up
• excited, moved
• if you are worked up about something, you are upset or angry about it.

worked up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amin
هیجان زده
حامد
ناراحت یا هیجانزده بودن از چیزی
امین جوادی
ناراحت و عصبی شدن از چیزی
English User
از این حال به اون حال شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی worked up

کلمه : worked up
املای فارسی : ورکد آاپ
اشتباه تایپی : صخقنثی عح
عکس worked up : در گوگل

آیا معنی worked up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )