برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

work off


1- (با ورزش و غیره) تحلیل بردن (خوراک پرکالری و غیره) 2- (قرض یا منت یا وظیفه) با کار جبران کردن یا پرداختن

واژه work off در جمله های نمونه

1. She went for a brisk walk to work off her frustration.
[ترجمه ترگمان]به راه افتاد تا از نا امیدی او سر در بیاورد
[ترجمه گوگل]او برای پیاده روی پر سر و صدا به کار کردن سرخوردگی رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He tried to work off his surplus fat by doing exercises every day.
[ترجمه رایان] او تلاش می کرد با انجام ورزش روزانه اضافه وزن (چاقی ) خودش را از بین ببرد.
|
[ترجمه ترگمان]او سعی کرد با انجام تمرین هر روز از چربی اضافی خود استفاده کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد با انجام تمرینات هر روز از چربی مازاد خود استفاده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He tries to shuffle his work off onto others.
[ترجمه ترگمان]او سعی می‌کند کار خود را به دیگران تحمیل کند
[ترجمه گوگل]او تلاش می کند تا کار خود را روی دیگران متوقف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه work off به انگلیسی

work off
• gradually remove

work off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Vafa
محدود کردن چیزی
Habib
از سر چیزی خلاص شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی work off

کلمه : work off
املای فارسی : ورک آاف
اشتباه تایپی : صخقن خبب
عکس work off : در گوگل

آیا معنی work off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )