برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1729 100 1
شبکه مترجمین ایران

won

/ˈwən/ /wʌn/

معنی: وان
معانی دیگر: گذشته و اسم مفعول: win، (انگلیس - محلی) زندگی کردن (در)، سکنی داشتن، (واحد اصلی پول کره ی شمالی و جنوبی) ون، vt سکنی کردن، معتاد شدن، مقیم شدن، زمان ماضی فعل win : برد، پیروز شد

بررسی کلمه won

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of win.
اسم ( noun )
حالات: won
(1) تعریف: the chief monetary unit of South Korea, equaling one hundred chon.

(2) تعریف: the chief monetary unit of North Korea, equaling one hundred jun.

واژه won در جمله های نمونه

1. "you've won a million!" he joked
به شوخی گفت ((یک میلیون برده‌ای‌!))

2. greece won four titles in track and field
در مسابقات دو و میدانی،یونان صاحب چهار مقام قهرمانی شد.

3. he won a cool thousand dollars
او دست کم هزار دلار برنده شد.

4. he won a hundred dollars and gave me half
او صد دلار برد و نصف آن را به من داد.

5. he won a lot of money, only to lose it later on
او پول زیادی برد اما بعدا آن را باخت.

6. he won an oscar for his animation of aladdin
او به خاطر ساختن کارتون برای داستان علاالدین جایزه‌ی اسکار گرفت.

7. he won but only at a price
او برنده شد ولی پس از زحمات زیاد.

8. he won more money than all the others together
او از همه‌ی پولی که دیگران برده بودند بیشتر برد.

9. he won the election by a nose
او انتخابات را با آرای کمی برد.

10. he won the election by jobbing his rival
او با حقه زدن به رقیبش انتخابات را برد.

11. he won the gold in wrestling
او در کشتی‌مدال طلا گرفت.

12. he won the heavyweight championship of the world
او مقام ...

مترادف won

وان (اسم)
bath , tub , won

معنی عبارات مرتبط با won به فارسی

(خوراکپزی چینی - گوشت خرد کرده که در لایه ای از خمیر می پیچند و سرخ می کنند) وان تان
انهایی که نترسیدندپیروز شدند

معنی کلمه won به انگلیسی

won
• currency of korea
• won is the past tense and past participle of win.
won acclaim
• received positive reviews, was praised
won fame
• was appreciated, gained a good reputation
won her heart
• caused her to love him
won him over
• got him to join his cause, earned his support
won his affection
• won his heart, enchanted him, got him to love her
won his heart
• enchanted him, got him to love her, won his affection
won the award
• merited the prize, received an award
won the championship
• came in first place in a competition, took the title in a competition
won the cup
• won in the finals and received the trophy
won the lottery
• won in a raffle, won a large sum of money
won the title
• earned the title by victory
hard won
• a hard-won victory or success is one that you have achieved, even though it was difficult.

won را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahdie
شخصی که در گذشته بازی ای برده است
علي اصغر محمودي
برنده شدن
علی محققی
بردن
نیلا
برده بود
فيروزه
پيروز شدن- موفق شدن
علی اظهری
وون (= واحد پول کره جنوبی)
Hamed
پیروزی
tinabailari
برنده بود یا برده بود ㊗️
which team won the game
کدوم تیم برنده بازی بود ؟
sportwoman
بردن- برنده شدن-پیروز شدن-موفق شدن
a.f
گذشته فعل win .به معنای پیروز شد؛بدست آورد؛تحصیل کردو...
P.kh
Won is the past of win
Won گذشته ی win هست
...
کلمه WON به معنای پیروزشدن در زمان گذشته و همچنین بردن در زمان گذشته است
مثل من دیروز مسابقه را بردم
امید وارم بهره کافی رو برده باشید
Assl
The past form of win
گذشته‌ی win
Win=برد
Won=بردن
🌹

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی won

کلمه : won
املای فارسی : وون
اشتباه تایپی : صخد
عکس won : در گوگل

آیا معنی won مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )