برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1467 100 1

wire

/ˈwaɪər/ /ˈwaɪə/

معنی: سیم، سیم تلگراف، تلگراف، مفتول، مفتول کردن، مخابره کردن، سیم کشی کردن
معانی دیگر: سیمی، ساخته شده از سیم، سیم خاردار، نرده ی سیمی، تلگرام، تلگرافی، به سیم مجهز کردن، (با سیم) بستن، متصل کردن، محکم کردن، تلگراف زدن(یا فرستادن)، تور سیمی، (مسابقه ی اسبدوانی) سیم پایان مسابقه، (قدیمی) با سیم به دام انداختن

بررسی کلمه wire

اسم ( noun )
(1) تعریف: a rod or strand of usu. flexible metal.
مشابه: mesh

(2) تعریف: any material made of such rods or strands, woven, bundled, or twisted together.
مشابه: mesh

(3) تعریف: anything that resembles such a rod or strand in form or function.

(4) تعریف: the line or cable used in a telephone, telegraph, or electric power system.
مشابه: cable, line

(5) تعریف: a telegram; cable.
مشابه: cable

(6) تعریف: the tape that indicates the finish line in a race.

(7) تعریف: (slang) a hidden microphone, usu. for a tape recorder.
مشابه: tap
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wires, wiring, wired
(1) تعریف: to install an electrical system in.
مشابه: electrify

- The electrician wired the house.
[ترجمه ترگمان] برق برق خانه را به کار انداخت
[ترجمه گوگل] الکتریک خانه را سیمی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه wire در جمله های نمونه

1. wire news
خبر تلگرافی

2. wire wool
پشم سیمی

3. a wire bridge
پل سیمی

4. a wire can be a linear conductor
سیم می‌تواند یک رسانای طولی باشد.

5. barbed wire
سیم خاردار

6. barbed wire was stretched along the borderline
سیم خاردار در راستای مرز کشیده شده بود.

7. telephone wire
سیم تلفن

8. the wire fell on him and he was electrocuted
سیم روی او افتاد و او در اثر برق گرفتگی درگذشت.

9. the wire was cut off
سیم قطع شده بود.

10. this wire is hot
این سیم برق دارد.

11. this wire is too thin
این سیم خیلی باریک است.

12. to wire a house for electricity
خانه‌ای را برای برق سیم‌کشی کردن

13. a barbed wire fence hedged the entrance
نرده‌ای از سیم خاردار راه ورود را بسته بود.

14. a dead wire
سیم بی‌برق

15. a live wire
...

مترادف wire

سیم (اسم)
string , chord , argent , silver , cord , wire , bream , line , money , pus
سیم تلگراف (اسم)
wire , cable
تلگراف (اسم)
wire , telegram , cablegram , telegraph , dispenser , telegraphy , ticker
مفتول (اسم)
wire
مفتول کردن (فعل)
wire
مخابره کردن (فعل)
dispatch , transmit , wire
سیم کشی کردن (فعل)
wire , cable

معنی عبارات مرتبط با wire به فارسی

تور سیمی نازک (برای صافی کردن و غیره)، پارچه سیمی، پرده سیمی
سیم بر
سیم باز، کسیکه که روی سیم میرقصدوبازی میکند
حصار سیم خاردار
(دستگاه اندازه گیری قطر سیم یا کلفتی ورق) سیم سنج، ستبرا سنج، مقیاس اندازه گیری ضخامت سیم یا ورق فلز
تور سیمی بسیار نازک، تور ظریف سیم مانند
شیشه ی دارای تور سیمی، شیشه ی مسلح، glass wired شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
(گیاه شناسی) چمن پیازکدار، سیم ساقه (انواع علف های مرغزار اروپایی به ویژه poa compressa)
دارای موی زبر و سیم مانند
تور سیمی، بافت توری سیمی
امر، سیم کش، شخص اب زیرکاه و مرموز
گربه رقصانی، تحریک، سیاست بازی
(سابقا) دستگاه ضبط صوت سیمی (به جای نوار سیم داشت)
گلابتون، سرمه
...

معنی wire در دیکشنری تخصصی

wire
[عمران و معماری] سیم - مفتول
[کامپیوتر] سیم
[دندانپزشکی] سیم، مفتول
[برق و الکترونیک] سیم
[مهندسی گاز] سیم ، سیم کشی کردن
[ریاضیات] مفتول، کابل، سیم
[زمین شناسی] مغزه گیری کابلی - کندن و خارج کردن یک نمونه مغزه (از جنس ماسه سنگ یا شیل نرم) با سر مته ای که در محل ثابت شده و بدون بیرون آوردن و لخت کردن لوله های حفاری، مثلاً توسط بالا آوردن مغزه در یک محفظه مغزه گیر منقبض شونده و پایین فرستادن همان محفظه یا یک محفظه متناوب به درون محل داخل لوله حفاری. در شرف منسوخ شدن.
[برق و الکترونیک] سیم چسبان دستگاهی برای پیوند زنی که دو نوع دارد: گرما - فشاری و فراصوتی ( که گرما - صوتی نیز نامیده می شود) . چسباننده های گرما - فشاری با استفاده از گرمای اتصالی رابین سیم و لایه های اتصال می سازد و چسباننده ی فراصوتی از ارتعاشهای فراصوتی استفاده می کند. انتخاب بین این دو روش ، به فرایند مطلوب اتصال به قطعه بستگی دارد . قطعه مویین سیم را تغذیه می کند و همچنین به عنوان ابزار فشار برای متصل کردن حلقه سیم بین تراشه و پایه های پوشش عمل می کند. تجهیزات مدرن با روشهای شناسایی الگویی هدایت می شوند و اتصالها را با سرعتی تا 6 حلقه سیم در ثانیه می سازند.
[برق و الکترونیک] پیوند زنی سیمی شیوه ای برای سیم بندی اتصالهای الکتریکی بین لایه های تراشه یا عنصر نیم رسانا و پایه های پوشش . سیم طلایی نازکی در حلقه ای بین دو نقطه اتصال به وسیله پیوندی در هر انتها با متصل سازی توپی یا توپی و گوه ای و با استفاده از چسباننده ی گرما -فشاری پیوند داده می شود. روش دیگر برای سیم آلومینیمی نازک استفاده از متصل سازی گوه ای با سیم چسباننده ی گرما -صوتی است.
[برق و الکترونیک] مرکز سیم
...

معنی کلمه wire به انگلیسی

wire
• metal strand, cord, line; string; barbed wire, wire fence; telegraph cable; telegram; telegraphic system; electronic listening device, wire-tapping device
• fasten with wire; attach a wire; send a telegram; install an electronic listening device, install a wire-tapping device
• made of a thin flexible cord of metal; resembling wire
• a wire is a long, thin piece of metal that is used to fasten things.
• a wire is also a thin piece of metal that carries electric current inside a piece of electrical equipment or through a building.
• a wire is also the same as a telegram; used in american english.
• if you wire a person, you send them a telegram; used in american english.
• see also barbed wire; wired; wiring.
• if you wire something up, you connect it to something else with electrical wires so that electricity can pass between them.
wire communication
• communication system that is broadcast over a wire, telephone line
wire cutter
• instrument resembling scissors that is used to cut through wire
wire gauge
• gauge used to measure the diameter of wire; standard numbering system of measuring wire
wire haired
• having coarse fur (about dogs)
wire hanger
• hanger made of wire on which clothes are hung; wire that supports or connects material
wire netting
• looped wire fence, barbed wire fence, barbed wire
wire service
• a wire service is the same as a news agency; used in american english.
wire tangle
• nest of barbed wire placed in an area to prevent penetration on enemies (or thieves, etc.)
wire ...

wire را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایرج
خبرگزاری
fereshteh
در بسیاری از موارد معنای الکترونیکی هم میدهد
مثل wire transfer
pouya
سیم
ایلخانی
در رابطه با مغز, wire بمعنای اتصال زنجیره ای میدهد
مهرداد شریف
(پول) الکترونیکی پرداخت کردن
امین
مبحث
محمد
مفتول
Benyamin
cable
sportwoman
سیم
بی سیم =wireless
محمدرضا آقاشاهی
با توجه به متن می تونه "طراحی" یا "برنامه ریزی" هم ترجمه بشه .
We are different because our brain is wired differently
.his brain is wired to hear sounds associated with movement
علی قربان زاده
می‌تونه به معنی �شنود� هم باشه:
He is wearing a wire
مهرداد شریف
Get one's wire crossed
از این اصطلاح زمانی استفاده میشود، که یک سو تفاهم و یا سو تعیبر میان دو نفر بوحود بیاید.
گیج شدن، منظور کسی را درست نفهمیدن، اشتباه برداشت کردن

مثال:
We got our wires crossed about what time we were supposed to meet
در مورد زمانی که قرار بود همدیگر رو ملاقات کنیم دچار اشتباه شدیم.
زمانی رو که قرار بود همدیگر رو ملاقات کنیم رو درست متوجه نشدیم.
الهام حمیدی
گرایش . علاقه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wire
کلمه : wire
املای فارسی : وایر
اشتباه تایپی : صهقث
عکس wire : در گوگل

آیا معنی wire مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران