برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

willingly

/ˈwɪl.ɪŋ.li/ /ˈwɪl.ɪŋ.li/

ازروی میل، بامیل، برضایت، طوعا، برضاورغبت

واژه willingly در جمله های نمونه

1. What we do willingly is easy.
[ترجمه محسن] چیزی که از روی میل انجام میدهیم آسان است.
|
[ترجمه امید چغانه] چیزی که مشتاقانه انجام می دهیم آسان است
|
[ترجمه ترگمان]کاری که با کمال میل انجام می دیم آسونه
[ترجمه گوگل]آنچه ما به خوبی انجام می دهیم آسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. All things are easy that are done willingly.
[ترجمه ترگمان]همه کارها آسان است
[ترجمه گوگل]همه چیز آسان است که به صورت داوطلبانه انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Love is like sentence spell always let people willingly addictions.
[ترجمه ترگمان]عشق مثل هجی کردن همیشه به مردم اجازه می‌دهد تا به میل ...

معنی کلمه willingly به انگلیسی

willingly
• gladly; voluntarily; agreeably, readily; eagerly

willingly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sami
مشتاقانه
میلاد علی پور
به خواست خود، با دل و جان
سعید صفاری مقدم
با کمال میل
علی اصغر سلحشور
با رضایت خاطر
به خواست خود
با طیب خاطر
نیما چوبین
دل‌بخواه
احمد _ الله بخشی
God willingly
انشالله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی willingly

کلمه : willingly
املای فارسی : ویللینگلی
اشتباه تایپی : صهممهدلمغ
عکس willingly : در گوگل

آیا معنی willingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )