برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

wiggly

/ˈwɪɡəli/ /ˈwɪɡəli/

پرپیچ و خم، پر انحنا، جنبان، جنبنده، در حال تکان خوردن، پر انحنا a wiggly road راه پر پیچ و خم

بررسی کلمه wiggly

صفت ( adjective )
حالات: wigglier, wiggliest
(1) تعریف: jerking or twisting from side to side, or apt to do so.

- a wiggly worm
[ترجمه ترگمان] یک کرم کوچک
[ترجمه گوگل] یک کرم شگفت انگیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a wiggly chair leg
[ترجمه ترگمان] یک پای کوچک
[ترجمه گوگل] یک پای صندلی شگفت انگیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of a line or surface, wiggling up and down or sideways; wavy.

واژه wiggly در جمله های نمونه

1. a wiggly road
راه پر پیچ و خم

2. She wrote with large wiggly letters.
[ترجمه ترگمان] اون با چند تا نامه مفصل نوشته
[ترجمه گوگل]او با نامه های بزرگ وحشی نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. And you see those wiggly lines on the top?
[ترجمه ترگمان]و اون خطوطی که روی سقف هست رو می‌بینی؟
[ترجمه گوگل]و این خطوط شگفت انگیز را در بالای صفحه ببینید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For a wiggly - line trace, the beam is focused on the scope face at a point.
[ترجمه ترگمان]برای ردیابی خط wiggly، پرتو بر روی سطح دامنه در یک نقطه متمرکز است
[ترجمه گوگل]برای یک ردیابی خطی شگفت انگیز، پرتو بر روی یک چهره در یک نقطه متمرکز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You'll feel wiggly free and fresh!
[ترجمه ترگمان]یک خرده استراحت و تازه خواهید داشت
[ترجمه گوگل]شما احساس شگفت انگیزی آزاد و تازه خواهید داشت!
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه wiggly به انگلیسی

wiggly
• wavy, twisted; wiggling

wiggly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ak
ماکارونی پیچ پیچی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی wiggly

کلمه : wiggly
املای فارسی : ویگگلی
اشتباه تایپی : صهللمغ
عکس wiggly : در گوگل

آیا معنی wiggly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )