برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

wide

/ˈwaɪd/ /waɪd/

معنی: نا محدود، فراخ، پهناور، پهن، عریض، گشاد، پرت، بسیط، زیاد، کاملا باز، وسیع، وسیع
معانی دیگر: پر پهنا، به پهنای، به عرض، گسترده، جامع، فراوان، بسیار، فراخناک، (کاملا) باز، گشوده، چهارتاق، دور از، به خطا رفته، (انگلیس - خودمانی) مرد رند، زرنگ، دغل، عظیم، (به ویژه در ترکیب) سرتاسری، سرتاسر -، همه -، (خوراک دام) کم پروتئین، کم قوت، دوردست، (آواشناسی) رجوع شود به: lax، جای وسیع، محل جادار، عمومی

بررسی کلمه wide

پسوند ( suffix )
• : تعریف: existing or extending over (such) an area or region.

- nationwide
[ترجمه ترگمان] کشور
[ترجمه گوگل] در سراسر کشور
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
حالات: wider, widest
(1) تعریف: extending over a considerable or large area from side to side.
مترادف: broad, expansive, vast
متضاد: narrow, slender
مشابه: beamy, big, extensive, immense, large, massive, spacious, sweeping, widespread

- a wide horizon
[ترجمه ترگمان] افق وسیعی بود
[ترجمه گوگل] یک افق گسترده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having an exact or specified dimension from side to side.
مترادف: broad
متضاد: tall
مشابه: long, thick

- a path four feet wide
[ترجمه ترگمان] یک راه به عرض چهار پا
[ترجمه گوگل] یک مسیر چهار پا وسیع
[ترجمه شما] ...

واژه wide در جمله های نمونه

1. wide discrepancies in income
تفاوت‌های زیاد در درآمد

2. wide pants
شلوار گشاد

3. wide awake
کاملا بیدار

4. wide distribution
گسترش گسترده،پراکندگی گسترده

5. wide of the mark
1- به هدف نخورده 2- نامربوط،بی‌ربط

6. a wide agricultural area
یک ناحیه‌ی پهناور کشاورزی

7. a wide band of radio frequencies
باند گسترده‌ای از بسامدهای رادیویی

8. a wide boy
پسر دغلکار

9. a wide range of prices
قیمت‌های بسیار مختلف

10. a wide road
یک جاده‌ی پهن

11. a wide spectrum of opinion
زنجیره‌ی پهناوری از عقاید

12. a wide variety of products
کالاهای بسیار متنوع

13. eyes wide open with fear
چشمانی که از شدت ترس کاملا باز بودند

14. the wide champaign around the city
دشت وسیع در اطراف شهر

15. the wide difference in their styles
...

مترادف wide

نا محدود (صفت)
wide , ageless , unlimited , infinite , unbounded , limitless , illimitable , unrestrained , unqualified , indeterminable
فراخ (صفت)
wide , quiet , ample , merry , spacious , capacious , gay
پهناور (صفت)
wide , ample , vast , extensive , immense , broad , immane
پهن (صفت)
wide , large , plain , broad , flat , flattened , platy , patulous
عریض (صفت)
wide , broad
گشاد (صفت)
wide , spacious , capacious , broad , loose , slack
پرت (صفت)
deviated , wide , solitary , desultory , outlying , straggly , out-of-the-way , departed from the subject , flung , digressed
بسیط (صفت)
wide , large , simple , comprehensive , extensive
زیاد (صفت)
wide , great , numerous , liberal , manifold , high , thick , vast , rife , heavy , generous , intense , extortionate , copious , fulsome , populous , immane , immoderate , superabundant , supererogatory
کاملا باز (صفت)
wide
وسیع (صفت)
wide , large , comprehensive , ample , vast , extensive , immense , spacious , capacious , captious , champaign , roomy , far-reaching , panoramic , plausive
وسیع (قید)
abroad , wide

معنی عبارات مرتبط با wide به فارسی

(عدسی دوربین) زاویه باز، نماگستر، در مورد عدسی دارای زاویه دید بیش از معمول، عدسی گسترش
کاملا بیدار، هشیار، مواظب، گوش به زنگ، هوشیار، اگاه، مسبوق، مراقب، سرحال
(به ویژه هواپیما) دارای بدنه ی پهن، پهن تن
گسترش گسترده، پراکندگی گسترده
با چشمان کاملا باز (در اثر ترس یا شگفتی)، گشوده چشم، دارای چشم باز، دارای چشم گشاد، متعجب، حیرت زده
دهن گشاد
1- به هدف نخورده 2- نامربوط، بی ربط
از موضوع پرت، خارجازموضوع
(چشم یا دریچه و غیره) کاملا باز، گشوده، چهارتاق
(فوتبال امریکایی) بازیکن جناح (در تیم حمله)
(پرده ی سینما) پهن، پرده ی پهن (نسبت پهنا به ارتفاع آن از 1/66 به 1 تا 2/55 به 1)، پهن پرده
همه جا، سرتاسر، (به) جاهای دوردست، اینجا و آنجا، درهمه جا، دورودراز
مشهور جهان، متداول درهمه جا

معنی wide در دیکشنری تخصصی

wide
[برق و الکترونیک] پهن ، عریض
[فوتبال] پهن – عریض
[مهندسی گاز] عریض ، پهن
[ریاضیات] پهن، گشاد، وسیع
[سینما] عدسی زاویه باز - زاویه باز - عدسی با زاویه باز
[عمران و معماری] بزرگ زاویه - زاویه باز
[سینما] الحاقی وایدانگل
[عمران و معماری] دوربین با زاویه باز
[سینما] عدسی تبدیل کننده به زاویه باز
[سینما] لنز واید انگل - عدسی باز گوشه - عدسی با زاویه باز / عدسی با زاویة پذیرش باز - عدسی زاویه باز - عدسی واید انگل - لنز با زاویه باز - لنز با زاویه دید باز - لنز زاویه باز
[برق و الکترونیک] عدسی زاویه -باز عدسی اپتیکی که دارای میدان زاویه ای بزرگ ،معمولاً بیشتر از 80 درجه است .
[سینما] نمای دور زاویه باز
[سینما] نمای زاویه باز
[پلیمر] پرتو ایکس با زاویه باز
[سینما] عدسی دهانه باز
[ریاضیات] فراگیر
...

معنی کلمه wide به انگلیسی

wide
• ball which misses the goal (in cricket); expansive place (archaic)
• broad; having the breadth of; spacious; open, extended; far to the left or to the right of a goal; shrewd (slang)
• to the most open position; to a great distance; to a great extent; completely; far to the left or to the right of a goal
• -wide combines with nouns that refer to a place, area, or organization in order to form adjectives or adverbs indicating that something exists or happens throughout the whole of that place area or organization. for example, a `worldwide' problem affects everybody in the world.
• -wide can also combine with any unit of distance to form adjectives that describe the width of something.
• something that is wide measures a large distance from one side to the other.
• wide is used in questions and statements about the distance something measures from one side or edge to the other.
• if you open or spread something wide, you open or spread it to its fullest extent.
• if your eyes are wide or wide open, they are more open than usual, because you are surprised or frightened.
• a wide variety, range, or selection includes a lot of different things.
• you also use wide when describing something which is believed or known by many people.
• a wide difference or gap between two things is a large one.
• wide is used to describe something relating to the most important or general parts of a situation.
• a wide shot or punch does not hit its target.
• far and wide: see far.
wide angle
• a wide-angle lens is a camera lens which allows you to photograph a wider view than a normal lens.
wide area information server
• internet system that enables concentrated searching for information from databases scattered among many servers by searching in one centralized directory
wide ar ...

wide را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
(پسوند) کلی، سراسری

مثال: company-wide plan

برنامه کلی سازمان - برنامه سراسری سازمان
Parvaz
یه پسونده که اگه بعد از اسمی بیاد معنای کلی وسراسری رو به اون اسم میده مثل city-wide plan که میشه طرح کلی شهری یا طرح سراسری شهری
آراز فرشباف
(.noun) : عرض
حسن
درندشت، جای ولنگ و واز، دنگال.
م r
پسوند wide- : در سطح
company-wide plan : برنامه در سطح سازمان
city-wide plan : برنامه در سطح شهر
Shirin
پهنا
AMIN SAEI
پهن _ پهنا
سارالانتوی
گسترده
Vania beigi
در ریاضیات به معنا طول
m
wide=vast
وسیع-پهناور
ایرزاد
wide
این واژه هم ریشه با weit آلمانی و به گمان واژهء به نمایان اَرَبی : وَسع ( وسیع ، وسعت ،واسع ، توسعه ، ..)
ریشهء پارسی دارد و سورتی دیگر از : بَس ( بسیار ، بسنده ، بسی ، بسا ) و واژه ء دیگر به نمایان اربی : بَسط
( بساط ، باسط، مبسوط ، بسیط...) است.
برای بازسازی و همگون سازی با آوا و دستور زبان پارسی:
وَسیدن ، وَساندن ( وَسه ، وَسا ، وَسَنده ، وَسِش...)
بَسیدن ، بَساندن ( بسه ، بسی ، بسا ، بسنده ، بسش ، بسات ، بساک...) را می توانیم بسازیم و به کار گیریم .
از وَسیدن و وَساندن به جای : وسیع کردن ، وسعت دادن ،توسعه یافتن و ...
از بَسیدن و بَساندن به جای کافی بودن ، کفایت کردن ، و...
miad yazdi
including a great variety of people
مهدی ح ک
wide use= استفاده زیاد، استفاده گسترده
...
They have a variety of products in their shop

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی wide

کلمه : wide
املای فارسی : واید
اشتباه تایپی : صهیث
عکس wide : در گوگل

آیا معنی wide مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )