برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1727 100 1
شبکه مترجمین ایران

wheel

/ˈwiːl/ /wiːl/

معنی: دور، چرخ، چرخش، رل ماشین، گرداندن، چرخیدن
معانی دیگر: اراده، (مجازی) عامل پیشرفت یا تحرک، جنبانه، گردش، چرخ زنی، (روی چرخ) بردن یا حرکت دادن یا رفتن، چرخدار کردن، دور زدن، گردیدن، چرخ زدن، (معمولا با: about) تغییر مسیر یا روش دادن، در جهت مخالف رفتن، برگرداندن، برگشتن، هر چیز چرخ مانند، چرخه، گردونه، چرخ و فلک، (قرون وسطی) چرخ شکنجه، (عامیانه) دوچرخه، (خودمانی - جمع) اتومبیل، مخفف: potter's wheel و spinning wheel و steering wheel، (قمار) چرخ رولت (roulette wheel هم می گویند)، (قایق و کشتی) فرمان، چرخ سکان، (امریکا - خودمانی) آدم با نفوذ، کله گنده (big wheel هم می گویند)، (قدیمی) برگردان شعر، چرخاندن، به گردش در آوردن

بررسی کلمه wheel

اسم ( noun )
عبارات: at the wheel
(1) تعریف: a disk or circular frame that revolves on an axle, as on a vehicle.
مشابه: rim

(2) تعریف: any instrument, device, or apparatus resembling such a disk or frame in shape, motion, or function.

(3) تعریف: the process of turning in circles.
مشابه: turn

(4) تعریف: (pl.) moving or propelling forces.

- the wheels of industry
[ترجمه ریحانه] چرخ های صنعتی / چرخ صنعت
|
[ترجمه ترگمان] چرخ‌های صنعت
[ترجمه گوگل] چرخ صنعت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the wheels of justice
[ترجمه ترگمان] چرخ‌های عدالت
[ترجمه گوگل] چرخ های عدالت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (5) ...

واژه wheel در جمله های نمونه

1. wheel alignment
بالانس چرخ

2. wheel and deal
(خودمانی) زد و بند کردن،رتق و فتق کردن

3. wheel of fortune
1- چرخ سرنوشت 2- فراز و نشیب زندگانی

4. the wheel is stuck
چرخ گیر کرده است.

5. the wheel whirls fast and silently
چرخ با سرعت و بدون صدا می‌گردد.

6. to wheel a baby buggy
کالسکه‌ی کودک را حرکت دادن

7. glazing wheel
چرخ پرداخت

8. a toothed wheel
چرخ دنده‌دار (دندانه‌دار)

9. the beautiful wheel of the birds over the lake
چرخ‌زنی زیبای پرندگان بر فراز دریاچه

10. the bicycle's wheel wobbles
چرخ دوچرخه لنگی دارد.

11. the front wheel is free and unconnected to the motor
چرخ جلو آزاد است و به موتور وصل نیست.

12. the near wheel of a car
چرخ سمت چپ ماشین

13. the squeakiest wheel gets oiled first
(چرخی که بیشتر جیر جیر می‌کند اول روغن کاری می‌شود) تا سروصدا نکنی به فریادت نمی‌رسند.

14. the steering ...

مترادف wheel

دور (اسم)
cycle , circle , revolution , race , wheel , orbit , circuit , meander
چرخ (اسم)
loop , rhomb , cycle , turn , axle , wheel , cart , flywheel , wimple , gyrostabilizer , kestrel , trindle , strophe , truckle
چرخش (اسم)
trepan , turn , twirl , revolution , whirl , wrest , wheel , roll , tumble , evolution , rotation , wrench , spin , swirl , gyration , troll , volte-face
رل ماشین (اسم)
wheel
گرداندن (فعل)
operate , man , manage , turn , wrest , wheel , inflect
چرخیدن (فعل)
roll up , turn , twirl , whirl , swing , reel , pivot , rotate , wheel , wry , twist , trundle , revolve , trill , spin , troll , slue

معنی عبارات مرتبط با wheel به فارسی

(مکانیک) چرخ و محور
(خودمانی) زد و بند کردن، رتق و فتق کردن
رجوع شود به: rotifer
(جانور شناسی) ساس چرخ (arilus cristatus - بومی امریکای شمالی)
صندلی چر  دار که برای بردن مردم بیماربکارمیبرند
(اتومبیل) قالپاق
(گاری یا کالسکه و غیره دارای چند اسب) اسب جلو چرخ، اسب چر  کش، اسب نزدیک چر
(قدیمی)، تفنگ چخماقی
1- چرخ سرنوشت 2- فراز و نشیب زندگانی
چر  کش
چر  ساز
1- (اتومبیل یا قایق و غیره)، پشت فرمان، در حال رانندگی 2- در راس امور، همه کاره
رقاصک ساعت، تراز چرخ، چرخ تعادل، چرخ لنگر، رقاصساعت
چر تسمه خور
چر  سنباده چر سن ...

معنی wheel در دیکشنری تخصصی

wheel
[عمران و معماری] چرخ - تایر
[کامپیوتر] کاربری که دارای برخی از اولویت های مدیریت سیستم است . در یک سیستمunix کاربر از اعضای گروه wheels برای مدیران سیستم ذخیره شده است .
[مهندسی گاز] چرخ
[زمین شناسی] صفحه سخت حلزون دریایی به شکل یک چرخ که از یک کانون، حاشیه و پره ساخته شده است.
[صنعت] چرخ ، چرخیدن
[ریاضیات] نقاله ی چرخی، چرخ
[عمران و معماری] محور چرخ
[عمران و معماری] چرخپایه
[عمران و معماری] صندلی چرخدار
[زمین شناسی] بیشینه دبی جریان چرخ (توربین) - بیشینه جریانی که توسط یک توربین منفرد با دریچه های راهنمای کاملاً باز تخلیه می شود. بدین ترتیب این مقدار بیشینه جریان به دبی جریان کلی نیروگاه و تعداد واحدهای آن (تعداد توربینهای)مشابه بستگی دارد.
[عمران و معماری] گودکن چرخدار
[زمین شناسی] بیل مکانیکی چرخ لاستکی
[زمین شناسی] دریچه های چرخ دار
[زمین شناسی] ساختمانی که برای چرخآب ساخته می شود ، اغلب حفاری شده و با سنگ ساخته می شود
[کامپیوتر] چاپگر چرخ دوار
[برق و الکترونیک] چاپگر چرخی چاپگر خطی که معمولاً وسیله ی جانبی کامپیوتر است و از هد چاپی به شکل دیسکی با نویسه های تایپ برجسته استفاده می کند که در اطراف طوقه آن منظم شده اند.مدار کنترل الکترنیکی نویسه انتخاب شده را در موق ...

معنی کلمه wheel به انگلیسی

wheel
• circle which revolves on an axis; steering wheel; disk, drum; spin; rotation; cycling
• rotate; spin; turn around; change direction, direct; turn; move something that is placed on wheels
• a wheel is a circular object which turns round on a rod attached to its centre. wheels are fixed underneath vehicles so that they can move along.
• the wheel is the steering wheel of a car.
• if you wheel something such as a bicycle or cart, you push it along.
• if someone or something wheels, they move round in the shape of a circle or part of a circle.
wheel and axle
• simple machine comprised of a wheel attached concentrically to a drum so that a rope will wind and unwind alternately from the wheel to the drum creating mechanical advantage
wheel chair
• medical chair used for transportation when one cannot walk
wheel clamp
• (british) denver boot, locking device attached to the wheel of a car
wheel horse
• person with good physical ability who can work very hard
wheel house
• (mechanical, automotive) inner area behind the fender covered by the inner and outer fender panels
wheel landing
• airplane landing on wheels according to the usual landing procedures
wheel of fortune
• television game show program
wheel shaped
• circular, in the shape of a wheel, resembling a wheel
at the wheel
• behind the steering wheel, in command, driving
back wheel
• wheel that is behind, rear wheel
big wheel
• type of ...

wheel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سنا
گردش
Donya
چرخ
سارینام
چرخ سفالگری
ماری
چرخنده
امیر حسین
هول دادن وسیله ای چرخدار در جهت خاص
shirfahm.com
خودرو: چرخ
Faeze
چرخ و فلک،فانفار
alli
گردونه
Sanaz
چرخش
Sh
فرمان
Matin
راندن، پا زدن
YEZ_English
در حالت اسمی: چرخ - چرخه - سُکان کشتی
در حالت فعلی: هل دادن - چرخیدن
King-iliya
معنی مختلفی دارد:چرخ و فلک،چرخ خودرو
I dont want play wheel in fun fair .Its very dangerous.
helena.r
هول دادن وسیله ای در جهت خاص
هرسیجیان
یکی از معنی
چرخ خودرو:wheels of car
دکتر غلامی
بازده، شدت عمل، کیفیت کار
ریحانه
Wheel : چرخ / لاستیک ماشین
ارمین
جسم دارای چرخ(در بعضی مواقع معنی حول دادن هم میدهد)
افشین حاجی طرخانی
به‌عنوان فعل: چرخ دادن، غلت دادن، گرداندن، حرکت دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی wheel

کلمه : wheel
املای فارسی : ویل
اشتباه تایپی : صاثثم
عکس wheel : در گوگل

آیا معنی wheel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )