برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

whammy

/ˈwæmi/ /ˈwæmi/

(خودمانی) بدشانسی، چشم بد، چشم زخم

واژه whammy در جمله های نمونه

1. He put the whammy on me.
[ترجمه ترگمان] اون برام بدشانسی آورد
[ترجمه گوگل]او بر من شرمسار گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Britain's farmers have faced the double whammy of a rising pound and falling agricultural prices.
[ترجمه ترگمان]کشاورزان بریتانیا با دو تیر دو برابر پوند در حال افزایش و کاهش قیمت محصولات کشاورزی روبرو هستند
[ترجمه گوگل]کشاورزان بریتانیایی با دو برابر افزایش پوند و کاهش قیمت محصولات کشاورزی مواجه شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. With this government we've had a double whammy of tax increases and benefit cuts.
[ترجمه ترگمان]ما با این دولت دو برابر افزایش مالیات و کاهش سود داشته‌ایم
[ترجمه گوگل]با این دولت، ما دو برابر افزایش مالیات و کاهش سود انجام داده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Anyway, in a showbiz double whammy the boys with the buttocks have been talking to Bryan Burnett.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، تو نمایش نمایشی که با باسنم باهاشون حرف می‌زد، \"برایان برنت\" بود
[ترجمه گوگل] ...

معنی کلمه whammy به انگلیسی

whammy
• evil-eye, jinx, spell (slang)
• a double whammy is two unpleasant or difficult situations or problems which occur at the same time, or which occur one after the other. a triple whammy is three unpleasant or difficult situations or problems which do this; used in

whammy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهروز مددی
1- جادو شدن (کردن)، نفرین کردن
مثال:
.He put the whammy on me
.if you tell anyone about this, I swear I'll put the whammy on you
2- بدشانسی (دوتا، سه تا، .... بدشانسی آوردن)
مثال:
the double whammy of high interest rates and low wage increases
The drought and the high price of fertilizer are a double whammy to farmers

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی whammy

کلمه : whammy
املای فارسی : وهممی
اشتباه تایپی : صاشئئغ
عکس whammy : در گوگل

آیا معنی whammy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )