برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1410 100 1

wet

/ˈwet/ /wet/

معنی: رطوبت، تری، اشکبار، خیس، مرطوب، تر، بارانی، خیس خوردن، مرطوب کردن، خیس کردن، خیساندن، تر کردن، نمناک کردن
معانی دیگر: مه آلود، ابر گرفته، نم دار، هنوز خشک نشده، به کمک آب، با آب، همراه با آب، هوای بارانی، خیس کردن یا شدن، تر کردن یا شدن، (در بستر خواب) شاشیدن، (رختخواب را) خیس کردن، شیری، شیرده، (امریکا) شهر یا ناحیه ای که فروش و مصرف مشروب الکلی در آن آزاد بود، طرفدار آزادی مشروبات الکلی، (انگلیس - عامیانه) بی عرضه، ریقو، بی بو و خاصیت، (انگلیس) محافظه کار، میانه رو، آبیدن، (انگلیس ـ عامیانه) مشروب الکلی

بررسی کلمه wet

صفت ( adjective )
حالات: wetter, wettest
عبارات: wet behind the ears, all wet
(1) تعریف: soaked, moistened, or covered with water or another liquid.
متضاد: arid, dry
مشابه: aqueous, damp, drenched, moist, saturate, saturated, soaked, sodden, soggy, sopping

(2) تعریف: characterized by the use of water or other liquid.
مشابه: liquid, water

(3) تعریف: not yet dry.
مشابه: damp, moist, sticky, tacky

- wet cement
[ترجمه ترگمان] سیمان مرطوب
[ترجمه گوگل] سیمان مرطوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: marked by rain, mist, or fog.
مترادف: drippy
متضاد: dry
مشابه: damp, dewy, drizzly, humid, misty, moist, rainy, sloppy, soppy

- a wet afternoon
[ترجمه ترگمان] بعد از ظهر بارانی
[ترجمه گوگل] یک بعد از ظهر مرطوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (informal) permitting the sale of alcoholic beverag ...

واژه wet در جمله های نمونه

1. wet clothes
جامه‌های خیس

2. wet land
زمین نمناک (یا باتلاقی)

3. wet paint
رنگ تر (هنوز خشک نشده)

4. wet sanding
پاک کردن با شن و آب

5. wet wood does not kindle easily
چوب‌تر به آسانی افروخته نمی‌شود.

6. wet behind the ears
(عامیانه) بی‌تجربه،ناشی،بچه مچه،چلغوز

7. wet one's whistle
(خودمانی) دم به خمره زدن

8. a wet cow
گاو شیرده

9. a wet day
یک روز بارانی

10. a wet fly
قلاب زیرآبی

11. a wet nurse
دایه

12. a wet wind
باد مرطوب

13. dripping wet
خیس‌خیس

14. her wet dress clung to her weak body
پیراهن خیس او به بدن نحیفش چسبیده بود.

15. his wet shirt clove to his shivering body
پیراهن خیس او به بدن لرزانش چسبیده بود.

16. the wet season
...

مترادف wet

رطوبت (اسم)
damp , wet , spit , moisture , humidity , dampness
تری (اسم)
wet , humidity , wetness
اشکبار (صفت)
watery , wet , tearful , lachrymose
خیس (صفت)
wet , bedraggled , soaked , soggy , saturated , sodden , wettish , soppy , sopped
مرطوب (صفت)
humid , wet , sappy , moist , wettish , dank , dewy , dump
تر (صفت)
watery , humid , wet , soggy , moist , dewy , rainy
بارانی (صفت)
juicy , wet , drippy , rainy , pluvial
خیس خوردن (فعل)
soak , wet , sodden , sop , get wet
مرطوب کردن (فعل)
damp , moisten , wet , moist
خیس کردن (فعل)
water , macerate , soak , drench , damp , moisten , wet , douse , ret
خیساندن (فعل)
bate , steep , water , macerate , soak , drench , damp , moisten , wet , sop , presoak , ret
تر کردن (فعل)
imbrue , bedew , dabble , moisten , wet , dab
نمناک کردن (فعل)
wet

معنی عبارات مرتبط با wet به فارسی

(مشروب فروشی یا رستوران و غیره) پیشخوان دارای شیر آب و جای ظرفشویی
(عامیانه) بی تجربه، ناشی، بچه مچه، چلغوز
پتوی خیس (که برای خاموش کردن آتش به کار می رود)، پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود، مایه یاس، نا امید کردن
(هواشناسی) دماسنج تر، دماسنج با حباب تر
(پیل ولتا voltaic cell) برقکافه ی آبی، الکترولیت مایع
گل رس نرم که شکل پذیر است
سازنده چلیک برای مایعات
اب پاشی کردن، بوسیله اب پاشی خیس کردن
جنب، انزال در حین خواب، محتلم شدن، احتلام، شیطانی شدن، شیطانی شدن to have a wet dream جنب شدن
(ماهیگیری با قلاب) طعمه ی مصنوعی (شناور در زیر آب)
دایه، مرضعه، مادر رضاعی، دایگی کردن، پرستاری کردن
(خودمانی) دم به خمره زدن
(پزشکی - درمان از راه پیچیدن بیمار در ملافه یا پتوی خیس) خیس بندی، خیس پیچی
...

معنی wet در دیکشنری تخصصی

wet
[عمران و معماری] نم - تر - رطوبت
[مهندسی گاز] مرطوب ، مرطوب کردن
[زمین شناسی] دمای تر،دمای مرطوب - پایین ترین دمایی که نسبت به آن هوا می تواند در یک فشار ثابت بوسیله تبخیر آب به داخل آن، سرد شود. در طی این فرآیند، گرمای مورد نیاز برای تبخیر توسط خود هوا فراهم می شود و در نتیجه هوا، خنک می شود. مقایسه شود با: نقطه شبنم.
[معدن] تجزیه مرطوب (ژئوشیمی)
[آب و خاک] دماسنج تر و خشک
[سینما] رطوبت سنج برای کنترل دما و رطوبت نسبی
[زمین شناسی] عیاریابی تر - هر نوع روش عیارزنی که شامل مایعی ـ معمولاً آب ـ به عنوان ابزار جدایش می باشد. مقایسه شود با: dry assay.
[کوه نوردی] بهمنِ تر
[نفت] حفاری تر
[شیمی] دمای تر مخزن
[عمران و معماری] دمای تر
[آب و خاک] دمای دماسنج تر
[شیمی] دماسنج تر مخزن
[آب و خاک] دماسنج تر
[نسا ...

معنی کلمه wet به انگلیسی

wet
• wetness; moisture, dampness; rain; rainy weather
• (informal) person who supports the selling of alcoholic drinks (usa)
• soak in water; moisten; be soaked in water; urinate in bed; urinate
• moist; damp; rainy; drunk (slang); (informal) supports selling alcoholic drinks (in the usa)
• if something is wet, it is covered in or has absorbed water or another liquid.
• if the weather is wet, it is raining.
• if something such as paint, ink, or cement is wet, it is not yet dry or solid.
• if you say that someone is wet, you mean that they lack confidence, energy, or enthusiasm; an informal use.
• to wet something means to cause it to have water or another liquid on it.
• if people, especially children, wet their beds or clothes or wet themselves, they urinate in their beds or clothes because they cannot control their bladder.
wet bargain
• bargain made between parties who are drinking together
wet behind the ears
• innocent, naive; novice, beginner
wet blanket
• one who exudes depression or sadness, one who dampens a light or happy atmosphere; killjoy
• if you call someone a wet blanket, you mean that they refuse to join in an activity with other people or that they behave in a way that stops other people enjoying themselves; an informal expression.
wet bob
• etonian who takes up rowing as his sport
wet canteen
• snack shop that sells alcoholic drinks
wet climate
• rainy climate
wet cloth
• wet rag, rag that was dipped in a bucket of water, moist duster
wet collodion process
• wet plate process, early photographic pro ...

wet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسماعیل
مرطوب
sadegh
عرق
الی
خیس شدن
آراز فرشباف
مرطوب، تر، خیس
زهرا
تر،نمناک
afshar
n:رطوبت: moisture, humidity
adj:مرطوب, خیس:humid, soaked
V:خیس کردن ,مرطوب کردن ,غوطه ور ساختن ,خیساندن:soak, plunge
Fatemeh.84h6 Inista
مرطوب
Mehrdad Sayehban
تازه
مثال: Wet Paint رنگ تازه
Behdad
خیس . عرق
M.t
Covered in water or another liquid not dry
Artina.A
مرطوب / خیس / تر
تعریف = covered in water or another liquid
مثال = ...this towel is wet
opposite = dry

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wet
کلمه : wet
املای فارسی : وت
اشتباه تایپی : صثف
عکس wet : در گوگل

آیا معنی wet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )