برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

west

/ˈwest/ /west/

معنی: مغرب، مغرب زمین، غرب
معانی دیگر: باختر، مغرب (در برابر: خاور east)، باختری، غربی، به سوی باختر، به طرف غرب، در باختر، رجوع شود به: westward، (با: w - the بزرگ) جهان غرب، کشورهای غربی (اروپای غربی و امریکا در مقایسه با جهان کمونیسم یا کشورهای محور و غیره)، نیمکره ی غربی، (امریکا) ایالت های غربی (غرب رود می سی سی پی به ویژه شمال غربی ایالات متحده)، امپراتوری روم غربی، بنجامین وست (نقاش امریکایی)

بررسی کلمه west

اسم ( noun )
(1) تعریف: the direction behind a person facing the rising sun.

(2) تعریف: one of the four major points of direction on the compass, ninety degrees clockwise from south.

(3) تعریف: (often cap.) the western part of a country or area.

(4) تعریف: (cap.) formerly, the non-Communist countries of Europe and North and South America.

(5) تعریف: (cap.) the western part of the world as distinguished from the East; Occident.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: from, of, or in the west.

- a west wind
[ترجمه ترگمان] بادی غربی
[ترجمه گوگل] باد غرب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: toward or facing the west.

- the west wing of the house
[ترجمه ترگمان] ضلع غربی خانه
[ترجمه گوگل] جبهه غرب خانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه west در جمله های نمونه

1. west of tehran
غرب تهران

2. a west wind
باد غربی

3. due west
در جهت غرب،در سوی باختر

4. the west side of the house
طرف باختری خانه

5. the west wing of the building
جناح غربی ساختمان

6. go west
1- به باختر رفتن 2- مردن،از میان رفتن،نابود شدن

7. four miles west of here
در چهار مایلی غرب اینجا

8. in the west of iran
در غرب ایران

9. north by west
به سوی شمال غرب

10. on the west there are high hills
در غرب تپه‌های بلندی وجود دارد.

11. this train goes west
این قطار به سوی غرب رهسپار است.

12. a cold front from the west
جبهه‌ی هوای سرد از جانب غرب

13. the relative disunity of the west encouraged the communists
چند دستگی نسبی غرب به کمونیست‌ها قوت قلب می‌داد.

14. the sun declines in the west
خورشید در باختر افول می‌کند.

15. th ...

مترادف west

مغرب (اسم)
sunset , occident , west
مغرب زمین (اسم)
occident , west
غرب (اسم)
occident , west , western countries

معنی عبارات مرتبط با west به فارسی

ایالت بنگال غربی (در هند)
(سابقا) برلن غربی
(بخش باختری شهر لندن) وست اند
استان فلاندرز غربی (در بلژیک)
(سابقا) آلمان غربی
هند غربی (جزایر: antilles و bahama و غیره واقع در دریای کارائیب)
(اندونزی) ایریان غربی (نیمه غربی جزیره ی گینه ی نو)
جزایر هند غربی واقع بین اتازونی و امریکای جنوبی
شهرستان میدلند غربی (در انگلیس)
(کشتیرانی و سویابی) باختر - شمال باختر(ی)
(سابقا) پاکستان غربی (در برابر: پاکستان شرقی که امروزه بنگلادش است)
شهر پام بیچ غربی (در فلوریدا- امریکا)
شهر وست پوینت (در ایالت نیویورک - مقر دانشکده ی افسری امریکا)
(سابقا) پروس غربی (امروزه جزو لهستان است)
...

معنی کلمه west به انگلیسی

west
• europe and north and south america; family name; mae west, (1892-1980) american superstar actress and sex symbol
• direction in which the sun sets, direction opposite east on a compass
• of the west; situated in the west
• toward the west
• the west is the direction in which you look to see the sun set.
• the west of a place is the part which is towards the west. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ...west africa.
• west means towards the west, or to the west of a place or thing.
• a west wind blows from the west.
• the west is also used to refer to the united states, canada, and western and southern europe.
west africa
• region located in the western part of the african continent (includes senegal, mali, mauritania, etc.)
west bank
• land of the western bank of the jordan river, judea and samaria
west bound
• headed west, turning to the west
west by north
• northwest, compass direction located between north and west
west by south
• south west, compass direction located between south and west
west central
• w.c., region for mail delivery in london
west country
• southwestern region of england
west end
• western district of central london (england) known for its fashion stores and theaters
west german
• west german means belonging or relating to the part of germany that was known as the federal republic of germany before the reunification of germany in 1990.
• a west german is someone who comes from the part of germany that was kno ...

west را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

meesi
همون غرب
ارشیا جان ماهشهری
می خوای قاطی نکنی غرب شرق بگو غرب اولش غ داره westهم و داره میشه غو
Artina.A
[noun] غرب \ مغرب //////// [adjective] در غرب \ به طرف غرب
تعریف = where the sun goes down in the evening

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی west

کلمه : west
املای فارسی : وست
اشتباه تایپی : صثسف
عکس west : در گوگل

آیا معنی west مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )