برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1410 100 1

water

/ˈwɒtər/ /ˈwɔːtə/

معنی: اب، مایع، ابگونه، پیشاب، خیساندن، خیس عرق شدن، خیس کردن، اب دادن
معانی دیگر: آب، ما (h2o)، (معمولا جمع) آب معدنی، (جمع) آب های فلات قاره، (آب های) ساحلی، (رود و دریا) ژرفا، عمق آب، میزان آب، (معمولا جمع) دریا، آب منزل، آب لوله، آب نوشیدنی، جزر یا مد، کشند، برکشند یا فرو کشند، اشک، سرشک، شاش، آب دهان، بزاق، خدو، شاره ی درونه، کیسه ی آب جنین، آب مشیمه، آب درون پرده، نوع، جنس، درجه (ی خوبی)، محلول، آبگونه، آبسانه، آب دادن، آبیاری کردن، سیراب کردن، مشروب کردن، پسانیدن، آب رساندن به، آب (توی چیزی) ریختن، آبکی کردن، آب قاتی (چیزی) کردن، (معمولا با: down) ملایم کردن، از شدت (چیزی) کاستن، اشک ریختن، پر آب شدن، (چشم یا دهان و غیره) آب افتادن، آبگیری کردن، آب گرفتن، آب برداشتن، (جانور) آب خوردن، رفع عطش کردن، وابسته به یا همانند آب، آب مانند، در آب، آبزی، آبدوست، آبدار، رجوع شود به: watering place، (سطح پارچه یا فلز و غیره) جلا، براقی، جلا دادن، براق کردن، برق انداختن، (در امریکا غیر قانونی است) زیادنمایی دارایی شرکت، نشر سهام به طوری که ارزش کل آنها از ارزش دارایی های شرکت بیشتر باشد، سهام آبکی، برآورد آبکی، سهام آبکی نشر کردن، برآورد آبکی کردن

بررسی کلمه water

اسم ( noun )
عبارات: hold water, by water
(1) تعریف: a transparent, tasteless, and odorless liquid that takes the form of rain, rivers, oceans, and lakes and is required to sustain most forms of life.

(2) تعریف: a body of such liquid such as a lake or sea.
مشابه: drink

(3) تعریف: a supply of water.

- He left the water running in the bathroom sink.
[ترجمه ترگمان] اب را در سینک دستشویی جا گذاشت
[ترجمه گوگل] او آب را در حمام حمام گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a particular kind of water, or a solution that has water as the solvent.

- soda water
[ترجمه ترگمان] آب گازدار
[ترجمه گوگل] آب گازدار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- rose water
[ترجمه ترگمان] آب بالا آمد
[ترجمه گوگل] گلاب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه water در جمله های نمونه

1. water and ice are the same substance in different forms
آب و یخ دو شکل مختلف ماده‌ی واحدی هستند.

2. water appeases thirst
آب تشنگی را فرو می‌نشاند.

3. water began flowing in the gutter
آب در جوی روان شد.

4. water bickering through rocks
آبی که شر شر کنان از لابه‌لای صخره‌ها رد می‌شد

5. water birds
مرغان آبی،پرندگان آبی

6. water boils at one hundred degrees centigrade
آب در صد درجه‌ی سانتی‌گراد به جوش می‌آید.

7. water consists of hydrogen and oxygen
آب از هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است.

8. water cure
آب درمانی

9. water distilling over the rocks
آبی که از روی سنگ‌ها می‌چکد (نشت می‌کند)

10. water enters the cavity at one end and is expelled at the other
آب از یک طرف گودال وارد و از طرف دیگر بیرون ریخته می‌شود.

11. water even with the pot's rim
آب هم‌سطح با لبه‌ی دیگ

12. water flushed down the gully
آب به تندی در آبراه جاری شد.

13. water freezes in cold weather
...

مترادف water

اب (اسم)
aqua , water , juice
مایع (اسم)
steep , water , fluid , liquid , liquid substance
ابگونه (اسم)
water , fluid , liquid
پیشاب (اسم)
water , urine
خیساندن (فعل)
bate , steep , water , macerate , soak , drench , damp , moisten , wet , sop , presoak , ret
خیس عرق شدن (فعل)
water , sweat , bathe in sweat , perspire , stream with perspiration , sweat like pig
خیس کردن (فعل)
water , macerate , soak , drench , damp , moisten , wet , douse , ret
اب دادن (فعل)
temper , water , drench , irrigate

معنی عبارات مرتبط با water به فارسی

کیسه ی آب، مشک آب
رجوع شود به: aquarius
(تختخواب که تشک آن به جای فنر و غیره پر از آب است) تختخواب آبی، تشک آبی، تشک لاستیکی که درون ا نراپرازاب می کنند
سوسک آبزی
پرنده ی آبزی، پرنده آبی، مرغ آبی (مانند اردک)
بیسکویت آبدار
تاول آبدار، تاول پر آب
(جانور شناسی) آب خستر (تیره ی corixidae - از حشرات دو باله که به کمک دو پا روی آب حرکت می کنند)
حمل شده درروی اب، حمل شده ازراه دریا
(پسر) سقا، آب رسان، بچه سقا
سوزش گلو (در اثر بالا آمدن ترشی معده)، ترش کردگی
(جانورشناسی) گاومیش آب دوست (bubalus bubalis - بومی آسیای جنوب شرقی)، گاو میش اهلی شده اسیایی
(جانور شناسی) آب خستر (انواع حشرات دو باله و آب دوست از تیره ی cryptocerata)، سن آبزی
ارابه اب فروشا ...

معنی water در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] آب ، زلال - (جواهرشناسی): اصطلاحی با استفاده نادر که اشاره به رنگ و شفافیت یک سنگ یا مروارید گرانبها دارد و خصوصاً در مورد رنگ و شفافیت الماس استفاده می شود. مقایسه شود با: river (جواهرشناسی).
[نساجی] آب
[آب و خاک] آب، آب دادن
[زمین شناسی] سنگ آب تراشیده ، آب تراش (aquafact)
[زمین شناسی] دهانه رودخانه - اصطلاحی اسکاتلندی برای دهانه رودخانه. - مترادف: water-foot.
[زمین شناسی] ظرفیت نگهداری آب - کمترین مقداری که تا آن اندازه آب محتوی یک خاک بوسیله زهکشی گرانشی کاهش می یابد.
[زمین شناسی] هوازدگی تراز آب - در نواحی ساحلی یا کرانه ای، پهن شدگی جانبی یک حوضچه آب، به خاطر مرطوب شدن و خشک شدن متناوب درون یا در نزدیکی حوضچه که باعث تکرار کناره ها می شود. بوسیله این فرآیند، سواحل ایجاد می شوند که اینها مربوط به جامعه های گیاهی یا جایگاه های دریایی خصوصاً در سنگ متخلخل یا به راحتی فرسوده شده، نمی باشند. (راسل، 1968، ص94).
[زمین شناسی] سیمان سطح ایستابی ، سیمان آب زیرزمینی.
[زمین شناسی] رود سطح ایستابی - جریان متمرکز شده آب زیرزمینی در حد سطح ایستابی در یک سازه یا توده سنگ که دارای نفوذپذیری بالا است.
...

معنی کلمه water به انگلیسی

water
• colorless transparent fluid, h2o; body of water (sea, river, lake, etc.); sea level; solution or form of water (rainwater, rose water, etc.); water supply; transparency of a precious gem; liquids in or passing out of the body
• irrigate; pour or splash water on; shed tears; salivate; supply water; dilute, thin with water; cause fabric to have a glossy wave-like pattern (especially silk)
• of water, of h2o
• water is a clear, colourless liquid that has no taste or smell and that is necessary for the survival of all plant and animal life.
• you use water or waters to refer to a large amount or area of water, for example a lake or sea.
• a country's waters consist of the area of sea near it which is regarded as belonging to it.
• if you water plants, you pour water into the soil to help them to grow.
• if your eyes water, you have tears in them because they are hurting.
• if your mouth waters, it produces more saliva, usually because you can smell or see some appetizing food.
• see also water cannon.
• if you are in deep water, you are in a difficult situation which you cannot get out of.
• when you pass water, you urinate.
• if you say that an event is water under the bridge, you mean that it has happened and cannot now be changed, so there is no point in worrying about it.
• if you say that a lot of water has passed under the bridge since a particular time or event, you mean that a lot of things have happened since then and the situation is not the same as it was.
• if you water down food or drink, you add water to it to make it weaker.
• if a speech or plan is watered down, it is made less forceful.
water agreement
• settlement made about water sources
water and sewage department
• city department responsible for the drainage system and conveying water to homes
...

water را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهک
آب
ولی بعضی در خواندن اشتباه می خوانند .
باید خوانده شود Wader .
برای حروه صدا دار است .
m-----
میشه آب
ولی در خارجی وادر خوانده میشه(wader)
سوگل
آب
ldrink water in the nieght
ali
میشه آب ولی معمولا وادر تلفظ میشه (wader)*
2005Aram
آب مایه حیاط
متاسفانه اغلب مردم در ایران آن را بدون تلفظ درست و عامیانه می خوانند به جای واتر باید وادر گفت
آتنا صابرنژاد
معانی : آب، ما (h2o)، (معمولا جمع) آب معدنی، (جمع) آب های فلات قاره، (آب های) ساحلی، (رود و دریا) ژرفا، عمق آب، میزان آب، (معمولا جمع) دریا، آب منزل، آب لوله، آب نوشیدنی، جزر یا مد، کشند، برکشند یا فرو کشند، اشک، سرشک، شاش، آب دهان، بزاق، خدو، شاره ی درونه، کیسه ی آب جنین، آب مشیمه، آب درون پرده، نوع، جنس، درجه (ی خوبی)، محلول، آبگونه، آبسانه، آب دادن، آبیاری کردن، سیراب کردن، مشروب کردن، پسانیدن، آب رساندن به، آب (توی چیزی) ریختن، آبکی کردن، آب قاتی (چیزی) کردن، (معمولا با: down) ملایم کردن، از شدت (چیزی) کاستن، اشک ریختن، پر آب شدن، (چشم یا دهان و غیره) آب افتادن، آبگیری کردن، آب گرفتن، آب برداشتن، (جانور) آب خوردن، رفع عطش کردن، وابسته به یا همانند آب، آب مانند، در آب، آبزی، آبدوست، آبدار، رجوع شود به: watering place، (سطح پارچه یا فلز و غیره) جلا، براقی، جلا دادن، براق کردن، برق انداختن، (در امریکا غیر قانونی است) زیادنمایی دارایی شرکت، نشر سهام به طوری که ارزش کل آنها از ارزش دارایی های شرکت بیشتر باشد، سهام آبکی، برآورد آبکی، سهام آبکی نشر کردن، برآورد آبکی کردن
میلاد خوش‌خلقت
در پاسخ به اُستادان/دانشمندان تمام‌کمالی که امر فرموده‌اند که این واژه را می‌بایست "Wader" تلفظ کرد! عرض می‌کنم:
"Water" همان "واتِر" و گاهی "وُتِر" (اغلب توسط انگلیسی‌ها) تلفظ می‌شود.

اگر می‌بینید که بسیاری از امریکایی‌ها، آن را "وادِر" تلفظ می‌کنند (فارق از آنکه آنان نه "ملت" بوده‌اند و نه هستند -- و زبان انگلیسی ارث پدر و مادرشان نه بوده و نه هست)، این به تنبلی آنان نیز مربوط می‌شود -- زیر ا به کار بردن حرف "ت T" نسبت به حرف "د D"، انرژی بیشتری از زبان/مغز طلب می‌کند -- پس به دلیل نزدیکی این دو حروف به یکدیگر از نظر گفتاری و شنیداری، اغلب از "د D" در برخی از حروف رایج استفاده می‌کنند -- کاملا بر خلاف انگلیسی‌ها.

نمونه:
Waiter -- Wader
Litter -- Lidder
Later -- Lader
کارین
آب دادن
جواد امینی
آبیاری
tinabailari
farmers need water for farming and growing plants
کشاورزان به آب برای کشاورزی و رشد دادن گیاهان نیاز دارند❣️
محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله از شازده کوچولو دقت کنید:
which I water everyday
هر روز آبش میدم(گل).محمدرضا ایوبی صانع
Neda
Water "آب
Bottel برای شمارش کردن آن است
a bottel of water یک بطری آب
💚
آب خوردن:drink water

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی water
کلمه : water
املای فارسی : واتر
اشتباه تایپی : صشفثق
عکس water : در گوگل

آیا معنی water مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )