برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

walled

/ˈwɒld/ /wɔːld/

معنی: دیواری
معانی دیگر: دارای برج و بارو، بارودار، مستحکم، دیواردار، محصور، مستحکم a walled town شهر برج و بارودار

واژه walled در جمله های نمونه

1. a walled town
شهر برج و بارودار

2. they walled up the entrance to the cave
آنها مدخل غار را تیغه کشیدند.

3. we walled off the left wing of the hall
ما جناح چپ تالار را تیغه کردیم.

4. a mind walled in by fear
مغزی که واهمه،آن را احاطه کرده است.

5. a garden which is walled on every part
باغی که از هرسو دیوار کشی شده است

6. They walled off the large prison into lots of very small cells.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها زندان بزرگ را به تعداد زیادی از سلول‌های کوچک محصور کردند
[ترجمه گوگل]آنها زندان های بزرگ را به سلول های بسیار کوچک ختم می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The walled city was attacked by barbarian hordes.
[ترجمه ترگمان]شهر محصور با گله‌های وحشی مورد حمله قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل]شهر باستانی توسط انبوهی وحشی مورد حمله قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He is walled in by a mountain of papers in his cluttered Broadway office.
...

مترادف walled

دیواری (صفت)
mural , walled , parietal

معنی عبارات مرتبط با walled به فارسی

شهرهای حصاردار

معنی کلمه walled به انگلیسی

walled
• surrounded with walls, fortified; fenced, enclosed
• a walled area of land is surrounded by a wall.
walled city
• city that is surrounded by a wall
walled town
• city or town which is surrounded by walls and isolated from other towns

walled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
دیوارکشی شده
میثم علیزاده
حصار شده، دیوارکشی شده
علی
دیواری که معمولا با اجر و یا سنگ ساخته شده
عادل محمدی
دور شده (با دیوار)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی walled
کلمه : walled
املای فارسی : وللد
اشتباه تایپی : صشممثی
عکس walled : در گوگل

آیا معنی walled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )