برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

walk into

واژه walk into در جمله های نمونه

1. One day someone will walk into your life, then you realize love was always worth waiting for.
[ترجمه ترگمان]یه روز یه نفر وارد زندگیت میشه و می‌فهمی که عشق همیشه ارزش صبر کردن رو داره
[ترجمه گوگل]یک روز کسی به زندگی شما راه می یابد، پس شما متوجه می شوید عشق همیشه ارزش انتظار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I saw him walk into a pool of water.
[ترجمه ترگمان]دیدم که رفت تو یه استخر آب
[ترجمه گوگل]من دیدم او به یک استخر از آب می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I've had an idea . Why don't we walk into town?
[ترجمه ترگمان]من یه فکری دارم چرا به شهر نمیریم؟
[ترجمه گوگل]ایده ای داشتم چرا ما به شهر نمی رویم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When I left school, I could walk into any job.
[ترجمه ترگمان]وقتی مدرسه رو ترک کردم، می تونم وارد هر کاری بشم
[ترجمه گوگل]وقتی مدرسه را ترک کردم، می توانستم هر کاری را بکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحی ...

معنی کلمه walk into به انگلیسی

walk into
• reprimand, scold; beat, flog, whip

walk into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zahra
وارد شدن
🐾 مهدی صباغ
برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


فاطمه
واردشدن
میلاد علی پور
خیلی راحت کار پیدا کردن، به چیزی خوردن، برخورد و تصادم داشتن، ناخواسته باکسی ملاقات کردن
مهران.ب
به راحتی به دست آوردن
مجتبی
"ناگریز وارد" چیزی شدن یا قضیه ای شدن
Farhood
.Arash walked straight into a wall. He can’t have been looking where he was going

َآرش در حال راه رفتن با دیوار برخورد کرد. حتما متوجه نبوده که کدوم سمت داره میره.
English User
سرکار رفتن(اینکه توسط کسی یا چیزی سر کار گذاشته بشیم و گول بخوریم)
ヴァヒド
درگیر (چیزی) شدن (به دلیل ناآگاهی)
(ندانسته) وارد چیزی شدن
وارد شدن (با پا)
به راحتی (کار) پیدا کردن
برخورد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی walk into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )