برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1727 100 1
شبکه مترجمین ایران

Witch

/ˈwɪt͡ʃ/ /wɪt͡ʃ/

معنی: عفریته، ساحره، زن جادوگر، پیرهزن، مجذوب کردن، افسون کردن، سحر کردن
معانی دیگر: (زن) جادوگر، (نادر - مرد) جادوگر، عجوزه، پیرزن زشت و بدجنس، رجوع شود به: water witch، (عامیانه - زن) فریبا، دلربا، افسونگر، لعبت، جادو کردن، سحر کردن (bewitch هم می گویند)، فریبنده

بررسی کلمه Witch

اسم ( noun )
(1) تعریف: a woman who practices or is believed to practice occult magic; sorceress. (Cf. warlock.)
مترادف: sorceress
مشابه: enchantress, hag, medium, necromancer, prophetess, sibyl

(2) تعریف: a woman considered to be old, ugly, and evil.
مترادف: crone, gorgon, hag
مشابه: beldam, harpy, harridan, virago

(3) تعریف: (informal) a woman who has a magical or bewitching effect, as through her beauty; enchantress.
مترادف: enchantress, siren
مشابه: charmer, fox, hag, seductress, temptress, vamp
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: witches, witching, witched
مشتقات: witchhood (n.)
• : تعریف: to affect, esp. to harm, by witchcraft; bewitch.
مترادف: bewitch, hex
مشابه: charm, enchant

واژه Witch در جمله های نمونه

1. the witch put a curse on them
ساحره آنها را نفرین کرد (دچار لعن کرد).

2. The central character is a malevolent witch out for revenge.
[ترجمه ترگمان]شخصیت اصلی، یه جادوگر بد برای انتقام گرفتنه
[ترجمه گوگل]شخصیت مرکزی یک انتقام جنجالی بدخواهانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The witch enchanted the princess with magic words.
[ترجمه ترگمان]جادوگر با کلمات جادویی پرنسس را طلسم کرد
[ترجمه گوگل]جادوگر شاهزاده خانم را با کلمات جادویی تحریک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The evil witch in this story is cursed by.
[ترجمه ترگمان] جادوگر شرور تو این داستان نفرین‌شده اس
[ترجمه گوگل]جادوگر بد در این داستان لعنت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The witch disappeared in a puff of smoke.
[ترجمه ترگمان]ساحره در هاله‌ای از دود ناپدید شد
[ترجمه گوگل]جادوگر در یک پف دود ناپدید شد
[ترجمه شما] ...

مترادف Witch

عفریته (اسم)
afreet , sorceress , witch , hecate , hag , beldam , hellcat , harridan , carline , scold
ساحره (اسم)
witch , hag , hex , hellcat , lamia , fairy , sibyl
زن جادوگر (اسم)
witch
پیرهزن (اسم)
witch
مجذوب کردن (فعل)
attract , witch , fascinate , spellbind
افسون کردن (فعل)
witch , charm , fascinate , bewitch , enchant , voodoo
سحر کردن (فعل)
witch , fascinate , spellbind , enchant , conjure , practise magic , practise surcery

معنی عبارات مرتبط با Witch به فارسی

(برخی قبایل بدوی) ساحر و حکیم باشی، در میان قبایل افریقایی جادو گر و طبیب، ساحر
رجوع شود به: wych-elm
(گیاه شناسی) ارزن، مرغ امریکایی (panicum capillare - بومی امریکای شمالی)
(گیاه شناسی) تیره انجیلی، عنبرسایل، هماملیس (انواع گیاهان جنس hamamelis از خانواده ی hazel به ویژه virginiana hamanmelis)، وابسته به تیره ی hamamelidaceae و راسته ی hamamelidales که دولپه ای هستند، نارون کوهی، گورجین اغاجی، هماملیس انجیلی، عنبر سائل، موچسب، پیچک دیواری
(سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند)، محاکمه و تعقیب جادوگران، تعقیب توهمات
(جانورشناسی) شب پره ی امریکایی (جنس erebus)، پروانه بید شبانه، شب پره erebus
(امریکا - کسی که ادعا می کند به کمک چوبدستی محل آب زیرزمینی و چاه زنی را می داند) آب یاب (dowser هم می گویند)

معنی Witch در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] عصای سحرآمیز ، عصای آب یاب.
[ریاضیات] خم آنزا، خم اگنس
[آمار] جادوی آن یِزی
[نفت] آب یاب

معنی کلمه Witch به انگلیسی

witch
• sorceress; follower of wicca; ugly or vicious woman (offensive slang)
• affect by witchcraft, bewitch; charm, tempt; enchant
• of sorcery, of witchcraft
• a witch is a woman who is believed to have magic powers, especially evil ones.
witch doctor
• shaman; quack
• a witch doctor is a person in some societies, especially in africa, who is thought to have magic powers.
witch hazel
• wychhazel, type of flowering tree; astringent solution containing an extract from the witch hazel tree
• witch hazel is a liquid that you put on your skin when it is sore or bruised, in order to heal it.
witch hunt
• manhunt against opposers
• a witch-hunt is an attempt to find and punish people whose opinions or actions are considered to be harmful to society. often the victims of witch-hunts are innocent people; used showing disapproval.
witch hunting
• witch-hunting is the activity of finding and punishing people whose opinions or actions are thought to be harmful to society; used showing disapproval.

Witch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناشناس
جادوگر
ساحره
عفریته
پژمان
زن جادوگر
Wizard=مرد جادوگر
پارسا حیدری
زن جادوگر
KiNG,,,iRi
زن جادوگر: witch
مرد جادوگر: vizard
Witch:ساحره،جادوگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی witch

کلمه : witch
املای فارسی : ویتچ
اشتباه تایپی : صهفزا
عکس witch : در گوگل

آیا معنی Witch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )