برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1436 100 1

Wise

/ˈwaɪz/ /waɪz/

معنی: فکور، معقول، دانا، عاقل، با خرد، پر مایه، عارف، خردمند، فرزانه
معانی دیگر: پرعقل، باتدبیر، خردمندانه، بخردانه، عاقلانه، صلاح، مدبرانه، هوشمندانه، آگاه، مطلع، هشیار، دانشمند، حکیم، هوشنگ، زرنگ، رند، پرذکاوت، ذکی، زیرک، (محلی) دانا در سحر و جادو، (امریکا - خودمانی) گستاخ، غره، از خودراضی، پررو، روش، روال، طریق، طریقه، طور، (اسکاتلند) راهنمایی کردن، بردن، رهبری کردن

بررسی کلمه Wise

صفت ( adjective )
حالات: wiser, wisest
مشتقات: wisely (adv.)
عبارات: wise up
(1) تعریف: having an understanding of that which is true or good together with sound judgment.
مترادف: judicious, long-headed, sage, sapient
متضاد: foolish, ill-advised, senseless, unwise
مشابه: astute, discerning, intelligent, knowing, perceptive, perspicacious, politic, possible, prudent, sensible, shrewd, understanding

(2) تعریف: characterized by such understanding.
مترادف: judicious, perceptive, sagacious, sage, sound
متضاد: impolitic, inadvisable, unwise
مشابه: insightful, intelligent, politic, profound, prudent, sensible

- a wise idea
[ترجمه ترگمان] فکر عاقلانه‌ای است،
[ترجمه گوگل] یک ایده عاقل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: possessing great scholarly learning or erudition.
مترادف: erudite, learned, lettered
مشابه: educated, knowledgeable, scholarly, well-read

- a wise scholar
[ترجمه ترگمان] یک دانشمند عاقل
[ترجمه گوگل] محقق عاقل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Wise در جمله های نمونه

1. wise action
عمل عاقلانه

2. wise counsel
پند عاقلانه

3. wise in the ways of the world
آگاه به روال زندگی

4. wise as an owl
بسیار عاقل

5. wise up
(امریکا ـ خودمانی) آگاه کردن یا شدن،پی‌بردن،هشیار کردن یا شدن

6. a wise man does not generalize
آدم عاقل کلی‌بافی نمی‌کند.

7. a wise old woman
پیرزن خردمند

8. a wise saying
گفته‌ی خردمندانه

9. be wise after the event
(قادر به پیش‌بینی چیزی نبودن ولی) پس از روی دادن آن اظهار فضل کردن

10. crack wise
(قدیمی - خودمانی) لطیفه‌گویی و شوخی‌پرانی کردن

11. get wise
(امریکا ـ خودمانی) 1- پی‌بردن،آگاه شدن 2- پررو شدن،گستاخ شدن

12. he must wise up to the fact that his behavior is offensive
او باید به این حقیقت واقف بشود که رفتارش زننده است.

13. in no wise
به هیچ وجه،به هیچ طریق

14. in this wise
بدین طریق،این طور
...

مترادف Wise

فکور (صفت)
able-minded , wise , sage , serious , ruminant
معقول (صفت)
clever , polite , wise , advisable , reasonable , sensible , rational , well-advised
دانا (صفت)
capable , wise , sage , learned , lettered , spry , astute , knowing , sagacious , sapient
عاقل (صفت)
wise , sage , sober , witty , gash , canny , oracular , sapiential
با خرد (صفت)
clever , wise , discreet
پر مایه (صفت)
stiff , wise , replete , strong , considerable
عارف (صفت)
wise , learned , knowing
خردمند (صفت)
wise , reasonable , intellectual , sapient
فرزانه (صفت)
wise

معنی عبارات مرتبط با Wise به فارسی

کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
بسیار عاقل
رجوع شود به: wise guy
پرمدعا، فضل فروش، مدعی همه ی فنون، عاقل نما، متظاهر به عقل و دانش، مردرند، ادمی که خود را دانا پندارد، نادان دانانما
جادوگر، ساحر، طلسم گر، افسونگر
ضرب المثل
پند، حکمت
(امریکا ـ خودمانی) آگاه کردن یا شدن، پی بردن، هشیار کردن یا شدن
زن جادو گر ساحره، ماما، فالگیر، زن خردمند
برای عاقل یک حرف بس است، عاقل را اشارتی کافی است، العاقل یکفی بالاشاره
اسب آموخته، اسبی که با مختصر تکان افسار اطاعت می کند و لازم به کشیدن محکم لگام نیست
شطرنجوار
(قدیمی - خودمانی) لطیفه گویی و شوخی پرانی کردن
ازراست بچپ، عبری وار
...

معنی کلمه Wise به انگلیسی

wise
• manner, way, form
• in the manner of, in the position or direction of (edgewise, clockwise, etc.); with regard to
• instruct, guide (scottish); direct; advise (scottish); bring to the attention of (slang)
• intelligent; clever; smart; cautious; skilled; learned; impudent (slang)
• -wise is added to nouns to form adverbs indicating that someone behaves in the same way as the person or thing that is mentioned.
• wise people are able to use their experience and knowledge to make sensible decisions and judgements.
• if you say that nobody is any the wiser after an event or an explanation, or that someone is no wiser or none the wiser after it, you mean they have failed to understand it, or are not fully aware of what happened.
wise guy
• witty person, wisecracker
wise man
• smart man, sage
wise men of gotham
• fools, simpletons, idiots (from the folk tales about the city of gotham which was inhabited by simpletons)
wise men of the east
• magi, wise men who came from the east to worship the baby jesus (biblical)
wise use
• intelligent usage, smart utilization; responsible use of land resources for commerce and recreation (used by groups who seek to remove government land use restrictions)
in no wise
• no way, absolutely not
pretending to be wise
• try to make oneself seem intelligent
worldly wise
• someone who is worldly-wise is experienced and knowledgeable about life, and is not often shocked or impressed by anything; a literary word.

Wise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
خردمند
فاطمه
عاقل
Mr.x
عاقل فرهیخته
آینازبرجلو
دانا
.
باهوش
Amirmohammad
A person know's a lot of things
امیرمحمد خواجویی نژاد
A person know's a lot of things
Matin
عاقل، خردمند
آسا
کسی که اظهار فضل می کند، عقل کل
Amjadi
پسوندی است به معنای راه و روش و طریقه و جنبه و عاقل
معین
عاقلانه ، خردمندانه
خشایار نوروزی
در هر سه شکل نام ،صفت و فعل بکار میرود: خردمند و عاقل-عاقلانه-عاقلانه و با احتیاط کار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wise
کلمه : wise
املای فارسی : وایز
اشتباه تایپی : صهسث
عکس wise : در گوگل

آیا معنی Wise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )