برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

Whirl

/ˈwɝːl/ /wɜːl/

معنی: چرخش، گردش سریع، حرکت گردابی، چرخانیدن، چرخیدن، حرکت کردن
معانی دیگر: (با سرعت) چرخیدن، چرخ زدن، (به دور خود) گردیدن، در مسیر دایره وار حرکت کردن، گشت زدن، دور زدن، (با سرعت) حرکت کردن، (مجازی) دور گشتن، گیج رفتن (یا خوردن)، چرخاندن، گرداندن، (در مسیر گرد) راندن، به چرخش درآوردن، گردش، دور زنی، چرخ زنی، هر چیز در حال گردش، گردونه، گردباد، گرداب، چرخاب، (مهمانی و غیره) دوره، سلسله، سر و صدا، جنجال، غلغله، شور، گیجی، سرگیجه، (مهجور) افکندن، پرتاب کردن، شتاب، حرکت تند

بررسی کلمه Whirl

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: whirls, whirling, whirled
(1) تعریف: to revolve, spin, or move rapidly in a circular motion.
مترادف: revolve, spin
مشابه: gyrate, reel, roll, rotate, swirl, twirl

- He turned on the fan, and the blade whirled.
[ترجمه ترگمان] او پنکه را روشن کرد و تیغه چرخید
[ترجمه گوگل] او طرفدار فن بود و تیغه پیچید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The light snow whirled in the cold air.
[ترجمه ترگمان] برف در هوای سرد می‌چرخید
[ترجمه گوگل] برف نور در هوا سرد می چرخید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to turn or change direction suddenly; wheel about.
مترادف: wheel
مشابه: about-face, chop, pivot, swing, swivel, twirl

- He whirled around to glare at me.
[ترجمه ترگمان] او چرخید تا به من چشم‌غره برود
[ترجمه گوگل] او به اطراف نگاه کرد و به من نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Whirl در جمله های نمونه

1. a whirl of dinner parties
مهمانی‌های پی‌درپی شام

2. a whirl of dust
گردبادی از گرد و خاک

3. a whirl of youthful excitement
شور و هیجان جوانی

4. butterflies whirl around the lamp
پروانه‌ها دور لامپ پرواز می‌کنند.

5. give it a whirl
(امریکا - عامیانه - کاری را) آزمودن،آزمایشی انجام دادن

6. give the crank a whirl
هندل را چرخاندن

7. pari's head is in a whirl
سر پری دارد گیج می‌خورد.

8. The smoke began to whirl and grew into a monstrous column.
[ترجمه ترگمان]دود شروع به چرخیدن کرد و تبدیل به یک ستون عظیم شد
[ترجمه گوگل]دود شروع به چرخش کرد و به ستون هیولا تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Her mind was in a whirl .
[ترجمه ترگمان]ذهنش آشفته بود
[ترجمه گوگل]ذهن او در حال چرخش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Th ...

مترادف Whirl

چرخش (اسم)
trepan , turn , twirl , revolution , whirl , wrest , wheel , roll , tumble , evolution , rotation , wrench , spin , swirl , gyration , troll , volte-face
گردش سریع (اسم)
whirl
حرکت گردابی (اسم)
whirl
چرخانیدن (فعل)
whirl
چرخیدن (فعل)
roll up , turn , twirl , whirl , swing , reel , pivot , rotate , wheel , wry , twist , trundle , revolve , trill , spin , troll , slue
حرکت کردن (فعل)
behave , move , proceed , ambulate , whirl , waggle , depart

معنی عبارات مرتبط با Whirl به فارسی

(امریکا - عامیانه - کاری را) آزمودن، آزمایشی انجام دادن

معنی Whirl در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] چرخاندن ، چرخ دادن
[آب و خاک] گردابه چرخشی
[آب و خاک] گردباد، بادلوله
[زمین شناسی] منطقه چرخشی - منطقه گذار بین یک ورقه ریزشی و چینه های بالایی.

معنی کلمه Whirl به انگلیسی

whirl
• spin, twirl, rotation; short walk or drive, spin; turmoil; bustle, confusion; try, attempt (informal)
• spin; rotate, turn; make dizzy; become dizzy; move or travel rapidly
• when something whirls or when you whirl it round, it turns round very fast. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...a whirl of dust.
• you can refer to a lot of intense activity as a whirl of activity.
whirl momentum
• tendency to move in a circular direction
whirl velocity
• speed of spinning
dust whirl
• dust devil, small whirlwind of dust

Whirl را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Tay
Whirl (as a noun):daze ,confusion
Sima
Confusion سردرگمي، سرگرداني
aram
(دل) شور زدن
Farhood
The next two days passed in a whirl of activity
علی یوسفی زاده
(مجاز )رقص سماع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی whirl

کلمه : whirl
املای فارسی : وهیرل
اشتباه تایپی : صاهقم
عکس whirl : در گوگل

آیا معنی Whirl مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )