برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1543 100 1
شبکه مترجمین ایران

Weave

/ˈwiːv/ /wiːv/

معنی: بافت، بافندگی، درست کردن، بافتن
معانی دیگر: نساجی کردن، جولایی کردن، سر هم کردن، در هم بافتن، در آمیختن، پنگاندن، لابلای چیزی گذاشتن، (عنکبوت و غیره) تنیدن، (وسیله ی نقلیه و غیره) به چپ و راست رفتن یا بردن، از لابلای جمعیت (یا ترافیک و غیره) عبور کردن، پیچ خوردن و رد شدن، مارپیچ رفتن، طرز بافت، نوع بافت، پارچه، منسوج، ساختن

بررسی کلمه Weave

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: weaves, weaving, weaved, wove, woven
(1) تعریف: to make (fabric, baskets, or the like) by passing threads or strips over and under each other; interlace.
مترادف: interlace, loom
مشابه: braid, cane, intertwine, plait, twine, twist, wreathe

(2) تعریف: to create or form by combining elements into a whole.
مترادف: compose, knit, make
مشابه: blend, build, combine, construct, entwine, fabricate, fuse, intertwine, interweave, mesh, unite

- He wove a plot from several biographical details.
[ترجمه ترگمان] او برای چند نفر از جزئیات زندگی یک توطئه چید
[ترجمه گوگل] او یک طرح از چندین عکس بیوگرافی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to insert or interlace (usu. fol. by in or into).
مترادف: incorporate, insert, interweave
مشابه: entwine, interlace, intertwine, knit, lace, mesh, splice

- I am weaving a pattern into the fabric.
[ترجمه ترگمان] من یک الگو در بافت weaving
[ترجمه گوگل] من الگوی پارچه ای را می پوشانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Weave در جمله های نمونه

1. weave (something) out of (something)
با در هم بافتن (چیزی) درست کردن یا ساختن

2. fine weave
ریز بافت

3. to weave a garland out of roses
از گل سرخ حلقه‌ی گل درست کردن

4. to weave baskets
سبد بافتن

5. to weave cloth out of wool
از پشم پارچه بافتن

6. to weave fact and fiction together
واقعیت و تخیل را در آمیختن

7. to weave flowers into one's hair
لابلای گیسوی خود گل قرار دادن

8. a cloth of english weave
پارچه‌ی بافت انگلیس

9. we must undo the sweater and weave it again
بایستی ژاکت را بشکافیم و از نو ببافیم.

10. everything i do is just to weave my wings for my dream now so that it can hover in the real world.
[ترجمه ترگمان]هر کاری که می‌کنم این است که بال خود را برای رویای من بافت تا بتواند در دنیای واقعی شناور شود
[ترجمه گوگل]همه چیزهایی که من انجام می دهم فقط برای بال های من برای رویای من است تا بتوانم در دنیای واقعی پنهان شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Weave

بافت (اسم)
texture , weave , fiber , fibre , tissue , contexture
بافندگی (اسم)
texture , weave , knitting
درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten
بافتن (فعل)
braid , weave , knit , entwine , entwist

معنی عبارات مرتبط با Weave به فارسی

با در هم بافتن (چیزی) درست کردن یا ساختن
(پارچه بافی) طرح سبدی، بافت حصیری
(پارچه بافی) نقش هندسی
بافت ساده، پارچه ساده بافت

معنی Weave در دیکشنری تخصصی

[سینما] لرزش عرضی - لرزش عرضی [فیلم در برابر دریچه دوربین یا دستگاه نمایش ]
[نساجی] بافت لانه زنبوری - بافت - بافتن - منسوج - تکنیک بافت پارچه
[پلیمر] بافتن
[نساجی] مشخصات بافت - مشخصات پارچه
[نساجی] نمودار بافت - واحد تکرار بافت
[نساجی] بافت ساده
[نساجی] نقشه بافت
[نساجی] ارزش بافت - قدربافت
[نساجی] بافت اصلی
[نساجی] بافت حصیری - بافت پاناما
[نساجی] بافت کرد تاری - از انواع بافتها که دارای خطوط برجسته و فرورفته طولی می باشد
[نساجی] بافت با طرح بزرگ
[نساجی] بافت سرژه شکسته برگشته
[نساجی] بافت ساده - بافت تافته
[نساجی] بافت چهارخانه ای - بافت شطرنجی یا پیچازی
Compo ...

معنی کلمه Weave به انگلیسی

weave
• pattern or texture in which a cloth is woven
• knit, interlace; wind (between obstacles); be knit, be interlaced; embroider
• if you weave cloth or a carpet, you make it by crossing threads over and under each other using a machine called a loom.
• the weave of a cloth or carpet is the way in which the threads are arranged.
• if you weave something such as a basket, you make it by crossing long plant stems or fibres over and under each other.
• if you weave your way somewhere, you move between and around things as you go there.
mixed weave
• fabric made from two or more types of fabric (eg. wool and cotton)

Weave را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الی
مار پیچ رفتن (وسیله نقلیه)
سجاد پیشنماززاده
نظرات، موضوعات، داستانها و سایر موارد متفاوت را کنار هم‌قرار دادن و آنها را به هم وصل کردن
علی اکبر منصوری
لایی کشیدن (در ترافیک یا جاهای شلوغ و پر از مانع )، عبور دادن خودرو با حرکات مارپيچي از مسیرهای شلوغ، پیچ خوردن و رد شدن!
مثال)
Incredibly she wove through the trees without so much as a bump
بطرز باور نکردنی او از میان درختان، حتی بدون یک برخورد، لایی می کشید!/ پیچ خورد و رد شد!
shayan
بافتن
محمدرضا ایوبی صانع
to make cloth, a carpet, a basket, etc. by crossing threads or narrow pieces of material across, over and under each other by hand or on a machine called a loom

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی weave

کلمه : weave
املای فارسی : ویو
اشتباه تایپی : صثشرث
عکس weave : در گوگل

آیا معنی Weave مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )