vindicated

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تبرئه شده / بی گناه شناخته شده
• حق به جانب بودن / اثبات حقانیت
• اعاده ی حیثیت شده / از اتهام پاک شده
🔸 مثال ها:
• Eckhart said she felt vindicated following the decision.
...
[مشاهده متن کامل]

اکهارت گفت که پس از آن تصمیم، حس کرد حقانیتش اثبات شده است.
• He was finally vindicated after years of false accusations.
او پس از سال ها اتهامات نادرست، بالاخره تبرئه شد و حقانیتش اثبات شد.
• The report vindicated her claims of misconduct.
آن گزارش، ادعاهای او درباره ی سوءرفتار را اثبات کرد.

حقانیت، برحق بودن