vincible

/ˈvɪnsəbəl//ˈvɪnsɪbl/

معنی: شکست خوردنی
معانی دیگر: شکست پذیر، مغلوب کردنی یا شدنی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: vincibility (n.)
• : تعریف: capable of being defeated or vanquished.
متضاد: invincible

مترادف ها

شکست خوردنی (صفت)
vincible

انگلیسی به انگلیسی

• conquerable, defeatable

پیشنهاد کاربران

The root **"vince"** comes from the Latin verb **"vincere"**, meaning **"to conquer" or "to overcome. "** Many English words derive from this root, often carrying meanings related to victory, overcoming obstacles, or invincibility.
...
[مشاهده متن کامل]

## **1. Convince**
** ( Root: Latin *convincere* = "to conquer completely" ) **
The lawyer tried to **convince** the jury of his client’s innocence by presenting compelling evidence. He carefully dismantled the prosecution’s argument, ensuring that every point was logically sound. However, the jury remained skeptical, requiring stronger proof. In the end, his ability to persuade them would determine his success in the case.
وکیل سعی کرد هیئت منصفه را **متقاعد** کند که موکلش بی گناه است، با ارائه شواهد قانع کننده. او با دقت استدلال دادستان را از هم پاشید و اطمینان حاصل کرد که هر نکته ای منطقی باشد. با این حال، هیئت منصفه همچنان مشکوک باقی ماند و به شواهد قوی تری نیاز داشت. در نهایت، توانایی او در متقاعد کردن آن ها موفقیتش را تعیین می کرد.
- - -
## **2. Invincible**
** ( Root: Latin *invincibilis* = "not able to be conquered" ) **
The ancient warrior believed himself to be **invincible**, marching into battle with unwavering confidence. His armor was impenetrable, his swordsmanship unmatched, and his reputation legendary. However, his arrogance blinded him to the evolving strategies of his enemies. In the end, his belief in his own invulnerability led to his downfall.
جنگجوی باستانی خود را **شکست ناپذیر** می دانست و با اعتماد به نفسی بی نظیر به میدان نبرد می رفت. زره او غیرقابل نفوذ بود، مهارت شمشیربازی اش بی همتا و شهرتش افسانه ای. اما غرور او، مانع از درک استراتژی های در حال تحول دشمنانش شد. در نهایت، باورش به شکست ناپذیری خود، منجر به سقوط او شد.
- - -
## **3. Conviction**
** ( Root: Latin *convictionem* = "a firm belief or proving guilt" ) **
Despite all obstacles, she pursued her dreams with unwavering **conviction**. Even when others doubted her abilities, she remained steadfast, knowing that success required persistence. Her belief in herself was her greatest strength, pushing her forward when everything seemed hopeless. Eventually, her determination led her to triumph.
با وجود همه موانع، او با **باوری محکم** به دنبال رویاهایش رفت. حتی زمانی که دیگران در توانایی هایش شک کردند، او ثابت قدم ماند، زیرا می دانست که موفقیت به پشتکار نیاز دارد. باورش به خودش بزرگ ترین نقطه قوت او بود و در لحظات ناامیدی او را به جلو می راند. در نهایت، اراده اش او را به پیروزی رساند.
- - -
## **4. Victor**
** ( Root: Latin *victor* = "one who conquers" ) **
The **victor** of the tournament stood tall, holding the championship trophy high above his head. His journey had been grueling, requiring months of rigorous training and discipline. Each opponent he faced had pushed him to his limits, yet he emerged stronger every time. Now, he stood as a symbol of perseverance and dedication.
**برنده** مسابقات با افتخار ایستاد و جام قهرمانی را بالای سرش نگه داشت. مسیر او پر از سختی بود و ماه ها تمرین شدید و انضباط را طلب می کرد. هر حریفی که با او روبه رو شد، او را به مرز توانایی هایش رساند، اما او هر بار قوی تر ظاهر شد. اکنون، او نمادی از استقامت و فداکاری بود.
- - -
## **5. Victory**
** ( Root: Latin *victoria* = "the act of conquering" ) **
After years of struggle, the revolutionaries finally achieved **victory**. Their sacrifices had not been in vain, as they had managed to overthrow the oppressive regime. The streets were filled with cheers and celebrations, marking the dawn of a new era. However, they knew that maintaining their hard - earned freedom would require even greater effort.
پس از سال ها مبارزه، انقلابیون سرانجام به **پیروزی** دست یافتند. فداکاری هایشان بی ثمر نبود، زیرا موفق شدند حکومت ستمگر را سرنگون کنند. خیابان ها پر از شادی و جشن بود و آغاز دوره ای جدید را نشان می داد. اما آن ها می دانستند که حفظ آزادی ای که به سختی به دست آورده اند، به تلاشی حتی بیشتر نیاز دارد.
- - -
## **6. Victim**
** ( Root: Latin *victima* = "one who is conquered or sacrificed" ) **
The detective examined the scene carefully, determined to find justice for the **victim**. The clues were scarce, but every detail mattered. As he pieced together the evidence, a dark truth began to emerge—one that revealed betrayal from the least expected person. The victim’s story, though tragic, would not be forgotten.
کارآگاه با دقت صحنه را بررسی کرد و مصمم بود که عدالت را برای **قربانی** اجرا کند. سرنخ ها کم بودند، اما هر جزئیات اهمیت داشت. هنگامی که او شواهد را کنار هم قرار داد، حقیقتی تاریک آشکار شد—حقیقتی که خیانتی را از سوی غیرمنتظره ترین شخص نشان می داد. داستان قربانی، هرچند غم انگیز، فراموش نخواهد شد.
- - -
## **7. Evince**
** ( Root: Latin *evincere* = "to conquer outwardly, to show clearly" ) **
Her passionate speech **evinced** a deep understanding of the subject. Every argument she made was supported by logic and evidence, leaving no room for doubt. The audience, initially skeptical, found themselves captivated by her clarity and conviction. By the end of her presentation, she had won their full support.
سخنرانی پرشور او **نشان داد** که او درک عمیقی از موضوع دارد. هر استدلالی که مطرح کرد، با منطق و شواهد حمایت می شد و هیچ جایی برای شک باقی نمی گذاشت. حضار که در ابتدا شکاک بودند، به وضوح و قاطعیت او جذب شدند. در پایان ارائه اش، حمایت کامل آن ها را به دست آورده بود.
chatgpt

Here are some words derived from the Latin root **"vince"** ( from *vincere*, meaning "to conquer" or "to overcome" ) , along with their roots and definitions in English and Persian ( فارسی ) :
- - -
...
[مشاهده متن کامل]

### **1. Vincible**
- **Root:** *vince* ( to conquer ) * - ible* ( capable of )
- **Definition ( EN ) :** Capable of being conquered or defeated.
- **تعریف ( FA ) :** قابل شکست یا غلبه کردن.
**Example:** The army was confident, but their enemies proved that they were vincible.
**مثال:** ارتش اعتماد به نفس داشت، اما دشمنان نشان دادند که آن ها قابل شکست هستند.
- - -
### **2. Invincible**
- **Root:** *in - * ( not ) *vince* ( to conquer ) * - ible* ( capable of )
- **Definition ( EN ) :** Incapable of being conquered or defeated.
- **تعریف ( FA ) :** شکست ناپذیر و غیرقابل غلبه.
**Example:** The superhero was invincible against ordinary criminals.
**مثال:** آن ابرقهرمان در برابر جنایتکاران معمولی شکست ناپذیر بود.
- - -
### **3. Victory**
- **Root:** *vict* ( variant of *vince*, meaning "to conquer" ) * - ory* ( noun - forming suffix )
- **Definition ( EN ) :** The act of defeating an opponent or enemy.
- **تعریف ( FA ) :** پیروزی در برابر حریف یا دشمن.
**Example:** The team celebrated their victory after the championship match.
**مثال:** تیم پس از مسابقه قهرمانی، پیروزی خود را جشن گرفت.
- - -
### **4. Victorious**
- **Root:** *vict* ( to conquer ) * - orious* ( full of )
- **Definition ( EN ) :** Having won a victory.
- **تعریف ( FA ) :** پیروز شده، فاتح.
**Example:** The victorious army returned home in triumph.
**مثال:** ارتش پیروز با افتخار به خانه بازگشت.
- - -
### **5. Convince**
- **Root:** *con - * ( completely ) *vince* ( to conquer )
- **Definition ( EN ) :** To persuade someone to believe or do something.
- **تعریف ( FA ) :** قانع کردن کسی برای باور یا انجام کاری.
**Example:** She convinced him to join the debate club.
**مثال:** او او را قانع کرد که به باشگاه مناظره بپیوندد.
- - -
### **6. Conviction**
- **Root:** *con - * ( completely ) *vict* ( to conquer ) * - ion* ( noun - forming suffix )
- **Definition ( EN ) :** A strong belief or the act of being found guilty in a court of law.
- **تعریف ( FA ) :** اعتقاد راسخ یا محکومیت در دادگاه.
**Example:** His conviction in the cause kept him motivated.
**مثال:** اعتقاد راسخ او به این هدف، او را با انگیزه نگه داشت.
- - -
### **7. Evince**
- **Root:** *e - * ( out ) *vince* ( to conquer, show )
- **Definition ( EN ) :** To reveal or show clearly.
- **تعریف ( FA ) :** آشکار کردن، نشان دادن واضح.
**Example:** His speech evinced deep emotions.
**مثال:** سخنرانی او احساسات عمیقی را آشکار کرد.
- - -
### **8. Vanquish**
- **Root:** *vanqu* ( variant of *vince*, meaning "to conquer" ) * - ish* ( verb - forming suffix )
- **Definition ( EN ) :** To defeat completely.
- **تعریف ( FA ) :** به طور کامل شکست دادن.
**Example:** The hero vanquished the evil king in battle.
**مثال:** قهرمان، پادشاه ظالم را در نبرد شکست داد.
chatgpt

آسیب پذیر

بپرس