veto

/ˈviːtoʊ//ˈviːtəʊ/

معنی: رد، منع، حق رد، رای مخالف، نشانه مخالفت، رد کردن، رای مخالف دادن، قدغن کردن
معانی دیگر: وتو کردن، بازداری، حق وتو، (امریکا) حق رییس جمهور یا فرماندار ایالت به وتو کردن لوایح پارلمانی (اگر لایحه دوباره با دوسوم آرا تصویب شود وتو خنثی می شود و لایحه قانونی است)، توضیح کتبی علل وتو (توسط رییس جمهور یا فرماندار)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the right or power of one official authority or body, esp. the chief executive, to reject or cancel something enacted by another, such as a law or budget authorization approved by a legislature.

(2) تعریف: the exercise of this right, or the document effecting it.
مترادف: negation, revocation
مشابه: cancellation, denial, nullification, pocket veto

(3) تعریف: a vote against or rejection of a proposal or enactment that prevents it from taking effect.
مشابه: injunction, nay, proscription, rejection
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: vetoes, vetoing, vetoed
(1) تعریف: to reject or prevent from taking effect (an enactment of a legislative body, or the like).
مترادف: invalidate, nullify, rescind, revoke, void
متضاد: approve
مشابه: annul, cancel, deny, disallow, negate, negative, quash, reject

(2) تعریف: to prohibit authoritatively.
مترادف: ban, enjoin, forbid, interdict, proscribe
متضاد: approve
مشابه: annul, disallow, negative, overrule, prevent, prohibit, quash, taboo

جمله های نمونه

1. to prevent a decision's being reached by interposing a veto
برای جلوگیری از تصمیم گیری وتو کردن

2. The board can exercise its veto to prevent the decision.
[ترجمه ترگمان]هییت مدیره می تواند وتوی خود را برای جلوگیری از تصمیم گیری اعمال کند
[ترجمه گوگل]هیئت مدیره می تواند وتو خود را برای جلوگیری از تصمیم گیری استفاده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Ministry of Defence has the power of veto over all British arms exports.
[ترجمه ترگمان]وزارت دفاع در سراسر صادرات سلاح بریتانیا دارای حق وتو است
[ترجمه گوگل]وزارت دفاع دارای حق وتو برای همه صادرات اسلحه بریتانیا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The chairman has the right to veto any of the board's proposals.
[ترجمه ترگمان]رئیس این حق را دارد که هر کدام از این پیشنهادها را وتو کند
[ترجمه گوگل]رئیس حق دارد هر یک از پیشنهادات هیئت مدیره را وتو کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The President has the power of veto.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور قدرت وتو دارد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور دارای قدرت حق وتو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. For months there was a veto on employing new staff.
[ترجمه ترگمان]ماه ها بود که در استخدام کارکنان جدید، حق وتو وجود داشت
[ترجمه گوگل]برای ماه ها ولت در مورد استخدام کارمندان جدید وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The President used his veto to override the committee's decision.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور از حق وتوی خود برای لغو تصمیم کمیته استفاده کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور از وتو خواسته بود که تصمیم کمیته را رد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The British government used its veto to block the proposal.
[ترجمه ترگمان]دولت بریتانیا از وتوی خود برای مسدود کردن این پیشنهاد استفاده کرد
[ترجمه گوگل]دولت بریتانیا از حق وتو برای جلوگیری از پیشنهاد استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Mother put a veto on our stayingout late.
[ترجمه ترگمان]مادر در اواخر our حق وتو داشت
[ترجمه گوگل]مادر وطن ما را در ملاقات ما دیر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The veto was a calculated political risk.
[ترجمه ترگمان]حق وتو یک خطر سیاسی حساب شده بود
[ترجمه گوگل]وتو، یک ریسک سیاسی محسوب می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The president used the power of veto.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور از قدرت وتو استفاده کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور از قدرت حق وتو استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The nobles had a virtual veto against peasant candidates.
[ترجمه ترگمان]اشراف نسبت به کاندیداهای روستایی حق وتوی مجازی داشتند
[ترجمه گوگل]اسقف اعظم یک وتوی مجازی علیه کاندیداهای دهقانی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The Senate voted to override the President's veto of the proposed measures.
[ترجمه ترگمان]سنا رای داد که مخالفت رئیس جمهور با اقدامات پیشنهادی را باطل کند
[ترجمه گوگل]مجلس سنا رای داد تا حق وتو رئیس جمهور را از اقدامات پیشنهادی منع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The veto has been a traditional instrument of diplomacy for centuries.
[ترجمه ترگمان]حق وتو برای قرن ها ابزار سنتی دیپلماسی بوده است
[ترجمه گوگل]این وتو در قرن ها یک ابزار سنتی دیپلماسی بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رد (اسم)
denial, disavowal, rejection, abnegation, pass, refusal, trace, veto, exception, contradiction, rebuff, rebuttal, repulse, disapproval, disapprobation, contestation, disproof

منع (اسم)
prevention, ban, veto, averting, prohibition, forbidding, inhibition, hindrance, withholding, checking, interdiction, hindering, forbiddance

حق رد (اسم)
veto

رای مخالف (اسم)
veto

نشانه مخالفت (اسم)
veto

رد کردن (فعل)
decline, gainsay, deny, disclaim, repudiate, disown, pass, disapprove, interdict, veto, rebuff, confute, repel, balk, rebut, baulk, reject, throw down, refuse, overrule, pass up, ignore, spurn, disaffirm, disorient, contradict, controvert, refute, disallow, disprove, impugn, disavow, discommend, hand off

رای مخالف دادن (فعل)
veto, nix, blackball

قدغن کردن (فعل)
accurse, ban, forbid, interdict, veto

تخصصی

[حقوق] وتو کردن، رد کردن، حق وتو، عدم توشیح قانون توسط شخص اول مملکت

به انگلیسی

• authority to nullify the majority decision of a formal body; prohibition, authoritative nullification
nullify the majority decision of a formal body; prohibit, reject
if someone in authority vetoes something, they forbid it, or stop it being put into action. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the rest of the committee could not accept the veto. that has not been done with any of the president's previous 15 vetoes.
veto is the right that someone in authority has to forbid something.

پیشنهاد کاربران

مخالفــــــت!
حق وتو در شورای امنیت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما