vertical

/ˈvɜːrtɪkl̩//ˈvɜːtɪkl̩/

معنی: عمودی، واقع در نوک، شاقولی، تارکی
معانی دیگر: قائم، هج، هجین، هچ، خط عمود، خط هچ، (سر انسان و جانور) تارک، راس، نوک، (زیست شناسی) در جهت محور یا ستون مهره ها، از درازا
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: perpendicular to level ground; extending at right angles to the horizon; upright.
مترادف: erect, perpendicular, plumb, upright
متضاد: horizontal, inclined
مشابه: sheer

- The intense storm knocked down most of the trees along the shore, but a few remained vertical.
[ترجمه امین] طوفان شدید بسیاری از درختان را در امتداد ساحل بریده، اما تعداد کمی بصورت قائم باقی مانده است.
|
[ترجمه گنج جو] خیلی از درختا تو اون طوفان دهشتناک تو کناره های ساحل قلع و قمع شدن، یه چنتا از درختا همونطور عمود ایستادن. ه ن تاییشون سرپا
|
[ترجمه گوگل] طوفان شدید اکثر درختان کنار ساحل را فرو ریخت، اما تعدادی از آنها عمودی باقی ماندند
[ترجمه ترگمان] طوفان شدید بیشتر درختان را در امتداد ساحل متوقف کرد، اما چند نفر عمودی باقی ماندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The wallpaper has a pattern of vertical stripes.
[ترجمه گوگل] کاغذ دیواری دارای الگوی راه راه عمودی است
[ترجمه ترگمان] کاغذدیواری دارای الگویی از نوارهای عمودی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The vertical lines in a table are used to form the columns, and the horizontal lines are used to form the rows.
[ترجمه گوگل] خطوط عمودی در جدول برای تشکیل ستون ها و خطوط افقی برای تشکیل ردیف ها استفاده می شود
[ترجمه ترگمان] خطوط عمودی در یک میز برای تشکیل ستون ها استفاده می شود و خطوط افقی برای تشکیل ردیف ها استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of, relating to, or situated at the apex or highest point; overhead.
مترادف: apical, meridian, tiptop, top, topmost
مشابه: crowning, overhead, peak, uppermost, utmost
اسم ( noun )
مشتقات: vertically (adv.)
(1) تعریف: that which is vertical.
مترادف: perpendicular, upright

(2) تعریف: a vertical position.
مترادف: perpendicular, upright

جمله های نمونه

1. a vertical line
خط عمود

2. It wasn't easy to get the drunken man into a vertical position.
[ترجمه گوگل]گرفتن مرد مست در موقعیت عمودی کار آسانی نبود
[ترجمه ترگمان]این اسون نبود که آدم مست رو تو یه حالت عمودی گیر بیاره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The way to vote for your candidate is to pull the lever from the horizontal position to the vertical position.
[ترجمه گوگل]راه رای دادن به نامزد خود این است که اهرم را از حالت افقی به حالت عمودی بکشید
[ترجمه ترگمان]راه برای رای دادن به نامزد شما این است که اهرم را از موقعیت افقی به سمت عمودی بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A circle surrounding a vertical line that ends in an inverted V is the well-known peace symbol.
[ترجمه گوگل]دایره ای احاطه کننده یک خط عمودی که به V معکوس ختم می شود، نماد صلح شناخته شده است
[ترجمه ترگمان]یک دایره حول یک خط عمودی که در یک V وارونه به پایان می رسد نماد صلح معروف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The gadget can be attached to any vertical or near vertical surface.
[ترجمه گوگل]گجت را می توان به هر سطح عمودی یا نزدیک به عمودی متصل کرد
[ترجمه ترگمان]این ابزار می تواند به هر سطح عمودی یا نزدیک به سطح عمودی متصل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Formal communication channels are usually vertical.
[ترجمه گوگل]کانال های ارتباطی رسمی معمولا عمودی هستند
[ترجمه ترگمان]کانال های ارتباطی رسمی معمولا عمودی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The gadget can be attached to any vertical surface.
[ترجمه گوگل]گجت را می توان به هر سطح عمودی متصل کرد
[ترجمه ترگمان]این ابزار می تواند به هر سطح عمودی متصل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The board consists of vertical and horizontal lines.
[ترجمه گوگل]این تابلو از خطوط عمودی و افقی تشکیل شده است
[ترجمه ترگمان]این تخته شامل خطوط عمودی و افقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Plot distance on the vertical Y-axis against time on the horizontal X-axis.
[ترجمه گوگل]فاصله را روی محور عمودی Y نسبت به زمان روی محور X افقی ترسیم کنید
[ترجمه ترگمان]فاصله طرح روی محور عمودی Y در برابر زمان در محور افقی X
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There was a vertical drop to the ocean.
[ترجمه گوگل]قطره ای عمودی به اقیانوس می آمد
[ترجمه ترگمان]یک سقوط عمودی در اقیانوس وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This vertical section of the soil shows four basic soil layers.
[ترجمه گوگل]این بخش عمودی خاک چهار لایه اساسی خاک را نشان می دهد
[ترجمه ترگمان]این بخش عمودی خاک چهار لایه اصلی خاک را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This illustration shows a vertical section through the locust.
[ترجمه گوگل]این تصویر یک بخش عمودی را از میان ملخ نشان می دهد
[ترجمه ترگمان]این تصویر بخش عمودی از طریق ملخ را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Rotate it slowly from the horizontal into a vertical position.
[ترجمه گوگل]آن را به آرامی از افقی به حالت عمودی بچرخانید
[ترجمه ترگمان]آن را به آرامی از افقی به سمت عمودی بچرخانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Walls are usually vertical.
[ترجمه گوگل]دیوارها معمولاً عمودی هستند
[ترجمه ترگمان]دیوارها معمولا عمودی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The northern side of the mountain is almost vertical.
[ترجمه گوگل]ضلع شمالی کوه تقریباً عمودی است
[ترجمه ترگمان]قسمت شمالی کوه تقریبا عمودی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The vertical line meets the horizontal one here.
[ترجمه گوگل]در اینجا خط عمودی با خط افقی ملاقات می کند
[ترجمه ترگمان]خط عمودی در اینجا سطح افقی را تشکیل می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. For some buildings a vertical section is more informative than a plan.
[ترجمه گوگل]برای برخی از ساختمان ها یک بخش عمودی بیشتر از یک پلان آموزنده است
[ترجمه ترگمان]برای برخی از ساختمان ها بخش عمودی more از یک برنامه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The vertical line makes an angle with the horizontal line.
[ترجمه گوگل]خط عمودی با خط افقی زاویه ایجاد می کند
[ترجمه ترگمان]خط عمودی زاویه را با خط افقی ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

عمودی (صفت)
upright, straight, direct, perpendicular, plumb, vertical

واقع در نوک (صفت)
terminal, vertical

شاقولی (صفت)
vertical

تارکی (صفت)
vertical

تخصصی

[عمران و معماری] عمودی - قائم - سربالا - شاغولی
[کامپیوتر] عمودی کاغذی جهت دار، به طوری که بلند تر از پهنا باشد . نام دیگر آن جهت دهی portrial یا tall است .
[برق و الکترونیک] عمودی
[مهندسی گاز] عمودی
[زمین شناسی] عمودی، قائم - در چینه شناسی، به جهتی با زاویه های قائم نسبت به جهت گسترش چینه ها گویند، مثلاً در اندازه گیری ضخامت حقیقی. این اصطلاح همچنین برای نشان دادن جهتی با زاویه های قائم نسبت به سطح زمین، در زمان اندازه گیری ضخامت ظاهری، کاربرد دارد. در چینه شناسی، مقایسه شود: جانبی. - در ژئوفیزیک، صفت: به جهتی گویند که عمود بر یک سطح افقی است.
[نساجی] عمودی
[ریاضیات] قائم
[آب و خاک] عمودی

به انگلیسی

• upright line; upright position
upright, perpendicular; located at the vertex; pertaining to all stages of a product from design to sale (economics); having a multi-level structure
something that is vertical stands or points straight upwards.

پیشنهاد کاربران

ایستا ، ایستاده ، سرپا ، برپا
vertical development به معنای رشد فکری و بهبود ظرفیت فکری انسان است.
در متون بازاریابی و فروش، به معنی بازار عمودی است. در بازار عمودی، به بخش خاصی از بازار خدمت رسانی میشه. یا اینکه محصولی تولید میکنیم که نیاز بخش خاصی از بازار را رفع میکنه. میشه گفت بازار عمودی نوعی بازار نیچه است.
واقع در راس /فاتح/فاتحانه/عمودی
1. قائم و عمود
2. ( سیستم ) سلسله مراتبی
ورتیکال
all the columns are vertical

vertical relationships
روابط سلسه مراتبی
Vertical blind= پرده ی کرکره ای عمودی
perpendicular
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما