venture forth

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به راه افتادن / عزیمت کردن ( به سفری ناشناخته )
• ( در کاربرد ادبی ) با جسارت و ریسک، به سفر یا اقدامی دست زدن
• ( در کاربرد روزمره ) با احتیاط و در عین حال با شجاعت، به جایی رفتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
The explorers ventured forth into the unknown jungle.
کاوشگران با جسارت به دل جنگل ناشناخته زدند.
After months of preparation, the team ventured forth on their expedition.
پس از ماه ها آماده سازی، تیم با جسارت راهی سفر اکتشافی خود شد.
She decided to venture forth and start her own business.
او تصمیم گرفت با جسارت، کسب وکار خود را راه اندازی کند.

خطر کردن در سفر،
دل به دریا زدن،
Many sailors of the time refused to venture forth with explorers into unknown waters.
بسیاری از ملوانان اون زمان خطر نمی کردند که همراه کاشفان به آب های ناشناخته بروند.
بار سفر به جایی بستن
به جایی عزیمت کردن
عازم جایی شدن
پیش رفتن با احتیاط ( مثلا کسی که خجالت می کشه و با احتیاط داره میره خونه فامیل )
To move forward, especially in a courageous but cautious or wary manner
در مکانی راحت بودن مانند مبل