variance

/ˈveriəns//ˈveərɪəns/

معنی: نا سازگاری، مغایرت، اختلاف، واریانس
معانی دیگر: تغییرپذیری، دگرسان پذیری، دگرگون پذیری، جزانی، جزندگی، تفاوت، وابر، بون، دگرسانی، تضاد، تباین، ناجوری، ناهمسانی، ناسانی، پادی، پادگری، کیاگنی، ناهمگونی، دوگانگی، ستیز، (ریاضی) واریانس، پراش، پراکندگی، تنوع، جوراجوری، (حقوق) اختلاف و تناقض در ارکان دعوی، تناقض، پادش، (فیزیک - شیمی) وردایی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act, quality, or state of being different, divergent, or variable, or something having this quality.
مترادف: difference, disparity
مشابه: contrariety, contrast, discrepancy, dissidence, divergence, diversity, irregular, variation

(2) تعریف: in statistics, a measure of the divergence of a set of data from the average value, derived as the mean of the squares of the deviations of individual values from the average.
مشابه: deviation

(3) تعریف: a difference between what is expected and the actual value or occurrence.
مترادف: difference, discrepancy
مشابه: anomaly, deviation, disagreement, disparity, divergence, incongruity, irregularity

(4) تعریف: an official permit to do something that is normally forbidden, esp. by zoning or building laws.

(5) تعریف: a dispute or disagreement.
مترادف: difference, disagreement
متضاد: agreement
مشابه: bicker, conflict, contention, dispute, dissension, division, misunderstanding, quarrel

(6) تعریف: in physics or chemistry, the number of independent thermodynamic variables required to specify equilibrium in a given system.

(7) تعریف: in law, a discrepancy between two parts of a legal proceeding which should agree if they are to have legal force.

جمله های نمونه

1. variance of sampling
واریانس (پراش) نمونه گیری

2. variance ratio test
آزمون نسبت واریانس

3. the variance between those two reports
دگرسانی (تفاوت) میان آن دو گزارش

4. the variance in crop yields has to do with the kind of soil
تفاوت بازده محصولات بستگی به نوع خاک دارد.

5. at variance
مغایر،درتضاد،ناسازگار،مخالف یکدیگر،در ستیز،متضاد،متفاوت،ناهمسان،پادگر

6. a daily variance of one degree fahrenheit
دگرسانی (حرارت) روزانه به میزان یک درجه ی فارنهایت

7. analysis of variance
آنالیز واریانس،تجزیه و تحلیل پراکنش

8. hassan resolved the variance among the heirs
حسن اختلاف میان وراث را فیصله داد.

9. his statements were at variance with facts
اظارات او با واقعیات جور در نمی آمد.

10. there was an obvious variance in their testimonies
میان شهادت های آنها ناهمسانی آشکاری وجود داشت.

11. friends who never had a variance
دوستانی که هرگز ناسازگاری نداشتند

12. The question of woman suffrage sets them at variance.
[ترجمه ترگمان]مساله حق رای زنان آن ها را با واریانس تنظیم می کند
[ترجمه گوگل]سوال رأی گیری زن آنها را واریانس می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The results are often at variance with the clinical diagnosis.
[ترجمه ترگمان]نتایج اغلب با تشخیص بالینی در تضاد هستند
[ترجمه گوگل]نتایج اغلب با تشخیص بالینی متفاوت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A variance should prompt questions which identify areas in which cost and project control may be improved.
[ترجمه ترگمان]یک واریانس باید سوالاتی را تحریک کند که مناطقی را شناسایی کند که در آن هزینه و کنترل پروژه ممکن است بهبود یابد
[ترجمه گوگل]واریانس باید سوالاتی را مطرح کند که مناطقی را شناسایی کند که در آن هزینه ها و کنترل پروژه بهبود یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We shall refer to this as the minimum variance criterion.
[ترجمه ترگمان]ما باید به این مساله به عنوان حداقل معیار واریانس اشاره کنیم
[ترجمه گوگل]ما به این معیار حداقل واریانس اشاره خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Differentiating the variance of Y and evaluating at, this policy can he seen to reduce the coefficient of variation if.
[ترجمه ترگمان]با تفاوت متغیر Y و ارزیابی در آن، این سیاست را می توان دید تا ضریب تغییر را کاهش دهد اگر
[ترجمه گوگل]اگر تفاوت در واریانس Y و ارزیابی در، این سیاست را می توان آن را دیده است برای کاهش ضریب تغییرات اگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Before calculation of the explained variance, both simulated and observed temperatures have been adjusted to have the same 1861-1900 mean.
[ترجمه ترگمان]قبل از محاسبه واریانس توضیح داده شده، هم دو دمای شبیه سازی شده و هم مشاهده شده برای داشتن همان میانگین ۱۸۶۱ تا ۱۹۰۰ تنظیم شده اند
[ترجمه گوگل]قبل از محاسبه واریانس توضیح داده شده، هر دو دمای شبیه سازی شده و مشاهده شده تنظیم شده اند تا همان میانگین 1861-1800 را داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نا سازگاری (اسم)
antipathy, aversion, conflict, inconvenience, discord, contrariness, disagreement, incompatibility, repugnance, incongruity, inconsistency, incoherence, inconsistence, variance, incongruence, contrariety, insalubrity, intransigence

مغایرت (اسم)
conflict, contention, disagreement, repugnance, contradiction, variance, otherness, contradictoriness, contrariety

اختلاف (اسم)
friction, quarrel, cross, discord, division, variation, disagreement, difference, schism, schismatism, scissoring, variance, disparity, discrepancy, dissension, versatility, inequality, mean square deviation

واریانس (اسم)
variance

تخصصی

[حسابداری] واریانس
[علوم دامی] واریانس ؛ اصطلاحی است آماری که بیانگر میزان تغییر در داخل یک جمعیت است . واریانس تقریباً معادل مجموعه مربعات انخراف از میانگین است .
[شیمی] واریانس
[برق و الکترونیک] تغییر پذیری، واریانس
[صنایع غذایی] واریانس، مغایرت
[مهندسی گاز] اختلاف، مغایرت
[زمین شناسی] انحراف ،پراکنش ،واریانس ،وردایی، پراش. - در آمار، مربع انحراف معیار. نماد: سیگما به توان 2.
[بهداشت] واریانس
[صنعت] مغایرت، گوناگونی، تفاوت، واریانس - پراکندگی مقادیر یک فرآیند از میانگین آن را واریانس گویند
[حقوق] اختلاف، تناقض (بین اظهارات و استدلالات مؤید آنها)، تناقض بین دو مطلب یا دو سند
[نساجی] واریانس - اختلاف
[ریاضیات] واریانس
[معدن] واریانس (زمین آمار)
[پلیمر] واریانس، مجذور انحراف استاندارد
[آمار] واریانس
[آب و خاک] واریانس

به انگلیسی

• act or instance of variation; divergence; discrepancy, strife, discord
if one thing is at variance with another, the two things seem to contradict each other; a formal expression.

پیشنهاد کاربران

تغییر پذیری , واریانس
اختلاف، انحراف، مغایرت
میزان پراکندگی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما