valley

/ˈvæli//ˈvæli/

معنی: گودی، جلگه، شیار، دره، وادی، میانکوه
معانی دیگر: بازه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: valleys
(1) تعریف: a long area of relatively low elevation, often having a stream bed at the bottom, surrounded by mountains or hills.
مترادف: dale, vale
مشابه: basin, bowl, canyon, chasm, coulee, defile, dell, glen, gorge, gulch, gully, hollow, ravine

(2) تعریف: any hollow or depression suggestive of a valley.
مترادف: hollow
مشابه: basin, bowl, concavity, depression

جمله های نمونه

1. a valley overshadowed by high mountains
دره ای که کوه های بلند بر آن سایه افکنده است

2. an airy valley
دره ی پر باد

3. the mississippi valley
دره ی می سی سی پی

4. the floor of the valley
ته دره

5. thunder reechoed through the valley
تندر دوباره در دره طنین انداز شد.

6. good earth in a broad valley
خاک خوب در دره ای پهناور

7. heavy mist hung in the valley and obscured the mountains
مه سنگینی دره را فرا گرفته و کوه ها را تار کرده بود.

8. the fort commands the entire valley
قلعه به همه ی دره مسلط است.

9. a record snow is smothering the valley
یک برف بی سابقه دره را پوشانده است.

10. a train banging along down the valley
یک قطار راه آهن که تلق تلق کنان در سرازیری دره حرکت می کرد.

11. a train buffeting along through the valley
قطاری که به سختی در راستای دره حرکت می کرد

12. rustic houses nestling in the green valley
خانه های روستایی که در دره ی سرسبز قرار دارند

13. a heavy mist was settling in the valley
مه غلیظی داشت دره را فرا می گرفت.

14. a river that twists through a green valley
رودخانه ای که در دره ای سبز پیچ و خم دارد

15. the city is situated in a narrow valley
شهر در دره ی باریکی قرار گرفته است.

16. the sun was beginning to sizzle the valley
خورشید داشت شروع می کرد به داغ کردن دره.

17. a scramble of huts spread over the rocky valley
تعدادی کلبه ی بی قواره دره ی سنگلاخ را اشغال کرده بود.

18. the road leads to the bottom of the valley
راه به ته دره می رود.

19. he was busy planting a colony of germans in the valley
او سرگرم اسکان دادن آلمانی ها در آن دره بود.

20. rainwaters percolated between the sands and gravels that fill the valley
آب باران از میان شن ها و ریگ هایی که دره را پر کرده بود تراوش می کرد.

21. A vast panorama of the valley lay before us.
[ترجمه ترگمان]چشم انداز وسیعی از دره پیش رویمان قرار داشت
[ترجمه گوگل]پانوراما وسیع از دره قبل از ما قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. People have lived in this valley since ancient times.
[ترجمه ترگمان]مردم از زمان های باستان در این دره زندگی کرده اند
[ترجمه گوگل]مردم در این دره از دوران باستان زندگی کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The valley that we are trying to reach lies behind the next hill.
[ترجمه ترگمان]این دره که ما سعی در رسیدن به آن داریم، پشت تپه بعدی قرار دارد
[ترجمه گوگل]دره که ما سعی می کنیم در پشت تپه بعدی قرار بگیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. A fine view of the valley lay before the tourists.
[ترجمه ترگمان]منظره زیبایی از دره در برابر توریست ها قرار داشت
[ترجمه گوگل]منظره ای زیبا از دره قبل از گردشگران
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The path descended steeply into the valley.
[ترجمه zahra] این مسیر به شدت به دره سرازیر می شد.
|
[ترجمه ترگمان]جاده با شیبی تند به دره سرازیر می شد
[ترجمه گوگل]این مسیر به شدت به دره فرود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Eddies of mist rose from the valley.
[ترجمه ترگمان]مه مه از دره بیرون آمد
[ترجمه گوگل]مردها از غبار از دره افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The floods surged along the valley.
[ترجمه ترگمان]سیل در امتداد دره سرازیر شد
[ترجمه گوگل]سیلاب ها در امتداد دره رو به زوال بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گودی (اسم)
hollow, groove, hole, bezel, valley, delve, dimple, dent, depth, dint, lacuna

جلگه (اسم)
plain, flat, champaign, valley, plat, flatland

شیار (اسم)
groove, track, corrugation, list, valley, thread, furrow, rake, ruck, flute, stria

دره (اسم)
vale, mote, valley, dene

وادی (اسم)
valley

میانکوه (اسم)
valley

تخصصی

[عمران و معماری] دره - نقطه مینیمم - آبروی کنار سقف - آبروی لب بام - محل اتصال دو سطح بام - آبروی مشترک بین دو شیب بام
[زمین شناسی] دره - چاله باریک و درازی در سطح زمین، معمولاً با یک شیب بالنسبه منظم به سمت پایین رودخانه یا نهری در آن جریان دارد که با تخریب سنگهای سطح زمین دره مربوط را بوجود آورده است
[] دره
[آب و خاک] دره عمیق یا دره تنگ

به انگلیسی

• low area of land located between hills or mountains
a valley is a long, narrow area of land between hills, often with a river flowing through it.

پیشنهاد کاربران

دره
گودی، دره
دشت ، صحرا
[معماری] آب رو
how green was my valley
دره من چه سرسبز بود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما