برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1402 100 1

voluntary

/ˈvɑːlənteri/ /ˈvɒləntri/

معنی: اختیاری، ارادی، داوطلبانه، به خواست
معانی دیگر: داوخواهانه، خواستارمندانه، عمدی، خودخواسته، کامکی، تعمدی، مختار، گزنیا، آزادکام، انجام شده توسط داوطلبان، خیریه، غیرانتفاعی

بررسی کلمه voluntary

صفت ( adjective )
مشتقات: voluntarily (adv.)
(1) تعریف: arising from or made of free will or choice.
مترادف: freewill
متضاد: forced, involuntary, obligatory, unconscious
مشابه: discretionary, elective, optional, spontaneous, unsolicited, willing

- His decision to leave the company was purely voluntary.
[ترجمه erfan] تصمیم او بابت جدایی از شرکت کاملا داوطلبانه بود
|
[ترجمه ترگمان] تصمیم او برای ترک شرکت کاملا داوطلبانه بود
[ترجمه گوگل] تصمیم او برای ترک این شرکت صرفا داوطلبانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: depending on or carried out by persons working without pay.
مترادف: volunteer
متضاد: paid

- Ours is a voluntary service organization.
[ترجمه ترگمان] خدمات ما یک سازمان خدمات داوطلبانه است
[ترجمه گوگل] ما یک سازمان خدمات داوطلبانه هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه voluntary در جمله های نمونه

1. voluntary action
عمل ارادی

2. voluntary churches
کلیساهایی که مخارج آنها داوطلبانه تامین می‌شود.

3. voluntary manslaughter
قتل عمد

4. voluntary muscles
عضلات ارادی

5. voluntary work to help refugees
کار داوطلبانه برای کمک به پناهندگان

6. on a voluntary basis
داوطلبانه

7. man is a voluntary agent
انسان عاملی است مختار.

8. The agency is voluntary and not run for profit.
[ترجمه ترگمان]این نهاد داوطلبانه است و برای سود اقدام نمی‌کند
[ترجمه گوگل]این آژانس داوطلبانه است و برای سود عملی نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The organization depended heavily on voluntary help.
[ترجمه ترگمان]سازمان به شدت متکی به کمک داوطلبانه است
[ترجمه گوگل]این سازمان به شدت به کمک داوطلبانه بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف voluntary

اختیاری (صفت)
free , optional , arbitrary , voluntary , freewill
ارادی (صفت)
voluntary , autonomic
داوطلبانه (صفت)
voluntary
به خواست (صفت)
voluntary

معنی عبارات مرتبط با voluntary به فارسی

انتقال بلا عو­
افرازبارضایت یاسازش طرفین
فاعل مختار

معنی voluntary در دیکشنری تخصصی

voluntary
[حقوق] ارادی، اختیاری، عمدی، داوطلبانه
[حقوق] داوری به تراضی، داوری قراردادی
[حقوق] اعلام ورشکستگی از طرف خود ورشکسته
[ریاضیات] حرکت ارادی
[حقوق] ترک دعوی توسط خواهان (با علم به اینکه پرداخت هزینه دادرسی می شود)

معنی کلمه voluntary به انگلیسی

voluntary
• improvised piece of organ music played throughout a religious service; short piece of music which introduces a longer composition; volunteer
• done by free choice; unpaid; having free will; functioning with the help of volunteers, supported by donations; intentional, deliberate (law)
• voluntary describes actions that you choose to do, rather than have been forced to do.
• voluntary work is done by people who are not paid for it.
voluntary active euthanasia
• euthanasia in which one willingly participates
voluntary arbitration institute
• vai, institute that parties voluntary approach for conflict resolution services
voluntary association
• figure which operates for a specific purpose without receiving payment
voluntary bankruptcy
• declaration of bankruptcy according to the request of the person in debt
voluntary liquidation
• liquidation of a company according to the request of the company's shareholders
voluntary loan
• loan that is given or taken by one's own free will
voluntary muscles
• drawn muscles, muscles whose activities can be controlled, skeletal muscles
voluntary mutism
• elective mutism, mutism caused by psychogenic reasons, mutism that is voluntary on the part of a patient
voluntary purchaser
• one who purchases an asset willingly
voluntary savings
• savings that is made by free choice
voluntary seller
• one who sells an asset willingly
non volun ...

voluntary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir
رضایتمندانه
مهدی س
داوطلبانه
ebi
خودخواست ، خودخواسته

خود ارادی ، خود اراده‌ای
بهار
اختیاری،عمدی
Demi
در حقوق : ارادی
voluntary conduct : رفتار ارادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی voluntary
کلمه : voluntary
املای فارسی : ولونتری
اشتباه تایپی : رخمعدفشقغ
عکس voluntary : در گوگل

آیا معنی voluntary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )