برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

victorious

/vɪkˈtɔːriəs/ /vɪkˈtɔːrɪəs/

معنی: چیره، فاتح، پیروز، فیروز، مظفر، ظفرنشان، ظفرامیز
معانی دیگر: پیروزمند، برنده

بررسی کلمه victorious

صفت ( adjective )
مشتقات: victoriously (adv.)
(1) تعریف: having gained a victory; triumphant; successful.
متضاد: beaten
مشابه: successful, triumphant

- The victorious candidate gave a speech after the election.
[ترجمه ترگمان] نامزد پیروز پس از انتخابات سخنرانی کرد
[ترجمه گوگل] نامزد پیروز بعد از انتخابات سخنرانی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or pertaining to victory.

- We could hear the victorious shouting in the street.
[ترجمه ترگمان] ما می‌توانستیم صدای فریاد برنده را در خیابان بشنویم
[ترجمه گوگل] ما می توانیم فریاد پیروز در خیابان را بشنویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They awaited the army's victorious return.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها در انتظار بازگشت پیروزمندانه ارتش بودند
[ترجمه گوگل] آنها منتظر پیروزی ارتش بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه victorious در جمله های نمونه

1. Playing in New Jersey, the Giants were victorious two years in a row.
جاینتز که در "نیوجرسی" بازی می کردند، دو سال پی در پی فاتح بودند

2. Terry faced the challenge with the bad attitude that he could not be victorious.
تری با این تلقی که نمی تواند برنده شود، به آن مبارزه پرداخت.

3. Our girls' volleyball squad was victorious over a taller team.
تیم والیبال دختران ما بیشتر از یک تیم بلند تر موفق بودند

4. a victorious army
یک سپاه پیروزمند

5. the victorious soldiers brandished their swords
سربازان پیروز،شمشیرهای خود را در هوا تکان می‌دادند.

6. the victorious soldiers flourished their swords over their heads
سربازان پیروزمند شمشیرهای خود را بالای سرشان تکان دادند.

7. The victorious army returned in triumph.
[ترجمه ترگمان]ارتش پیروزمند به پیروزی بازگشت
[ترجمه گوگل]ارتش پیروز به پیروزی رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Our team was victorious over theirs in the contest.
[ترجمه بهار] تیم ما دررقابت مقابل اونا پیروز شد.
...

مترادف victorious

چیره (صفت)
bold , dominant , victorious
فاتح (صفت)
victorious
پیروز (صفت)
victorious , successful , triumphant , palmary , winsome
فیروز (صفت)
jubilant , victorious , triumphant
مظفر (صفت)
victorious
ظفرنشان (صفت)
victorious
ظفرامیز (صفت)
victorious

معنی کلمه victorious به انگلیسی

victorious
• triumphant, winning, successful; characterized by or pertaining to victory
• someone who is victorious has won a victory, especially in a war.

victorious را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Goil
قهرمان
محمد رومزی
سر بلند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی victorious
کلمه : victorious
املای فارسی : ویکتریوس
اشتباه تایپی : رهزفخقهخعس
عکس victorious : در گوگل

آیا معنی victorious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )