برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

vexation

/ˌvekˈseɪʃn̩/ /vekˈseɪʃn̩/

معنی: رنجش، ازار، ازردگی، تغیر، حالت تحریک
معانی دیگر: آزار، اذیت، مزاحمت، سربه سرگذاری، دردسر، مایه ی زحمت، تغییر

بررسی کلمه vexation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of annoying.

- The boy delighted in his vexation of the cat.
[ترجمه ترگمان] پسر از ناراحتی گربه خشنود شد
[ترجمه گوگل] پسر خوشحال به ناراحتی خود از گربه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the condition of being annoyed.
مشابه: bother, chafe, gall

- He could not turn the key in the lock, and he pounded on the door in vexation.
[ترجمه ترگمان] کلید را در قفل چرخاند و با ناراحتی به در کوبید
[ترجمه گوگل] او کلیدی را در قفل نمی توانست عوض کند و او را در آغوش گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a cause of annoyance.
مشابه: bother, gall, nuisance, peeve, rub, trial

- This ringing in the ears is a constant vexation.
[ترجمه ترگمان] این صدای زنگ در گوش، آزردگی دائمی است
[ترجمه گوگل] این صدای زنگ در گوشها یک زنگ خطر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه vexation در جمله های نمونه

1. i have found continual vexation in my work
در کارم دائما با دردسر روبه‌رو بوده‌ام.

2. She was crying with vexation and shock.
[ترجمه ترگمان]از فرط خشم و وحشت گریه می‌کرد
[ترجمه گوگل]او گریه و تکان خوردن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His face showed his vexation at the delay.
[ترجمه ترگمان]از این تاخیر صورتش ناراحت شد
[ترجمه گوگل]چهره اش با تاخیر روبرو شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He kicked the broken machine in vexation.
[ترجمه ترگمان]با ناراحتی ماشین شکسته را لگد کرد
[ترجمه گوگل]او ماشین خراب را با زحمت کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Erika stamped her foot in vexation.
[ترجمه ترگمان]اریکا با ناراحتی پایش را روی زمین کوبید
[ترجمه گوگل]اریاکا پا را در ناخوشایند مهر زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف vexation

رنجش (اسم)
pique , offense , acrimony , resentment , annoyance , irritation , dudgeon , bother , vexation , grief , umbrage , displeasure , miff
ازار (اسم)
hurt , annoyance , trouble , persecution , torment , excruciation , harassment , nuisance , vexation , trade , hindrance , disservice
ازردگی (اسم)
annoyance , irritation , vexation , chagrin
تغیر (اسم)
rage , huff , vexation
حالت تحریک (اسم)
vexation

معنی vexation در دیکشنری تخصصی

vexation
[حقوق] ایذاء، مزاحمت، زیان و خسارت ناشی از عمل تقلب آمیز

معنی کلمه vexation به انگلیسی

vexation
• state of being vexed; someone or something that vexes; act of vexing
• a vexation is something which makes you feel annoyed and puzzled; a formal word.

vexation را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی vexation

کلمه : vexation
املای فارسی : وختین
اشتباه تایپی : رثطشفهخد
عکس vexation : در گوگل

آیا معنی vexation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )