برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1729 100 1
شبکه مترجمین ایران

vehicle

/ˈviːhɪkl̩/ /ˈviːɪkl̩/

معنی: حامل، وسیله نقلیه، ناقل، رسانه
معانی دیگر: وسیله(ی نقلیه)، ترابر، اوزار (ترابری)، مرکوب، بردار، وسیله(ی بیان)، بیانگر، برندگر، رسانگر

بررسی کلمه vehicle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device used to transport people or things.
مترادف: conveyance
مشابه: car, transport, transportation

- You need a license to drive most motorized vehicles.
[ترجمه Armita] شما به یک مجوز برای رانندگی وسایل نقلیه موتوری نیاز دارید
|
[ترجمه رستم معلم] برای راندن بسیاری از وسایل نقلیه، شما نیازمند یک مجوز هستید.
|
[ترجمه ترگمان] شما به یک مجوز برای رانندگی بیشتر وسایل نقلیه موتوری نیاز دارید
[ترجمه گوگل] شما نیاز به یک مجوز برای رانندگی وسایل نقلیه موتوری دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The road was filled cars and buses and every other kind of vehicle.
[ترجمه ترگمان] جاده اتومبیل‌ها و اتوبوس‌ها و انواع وسایل نقلیه دیگر را پر کرده بود
[ترجمه گوگل] جاده پر از اتومبیل و اتوبوس و هر نوع دیگر از وسیله نقلیه بود
[ترجمه ...

واژه vehicle در جمله های نمونه

1. armored vehicle
خودروی زرهدار

2. a dual-purpose vehicle which carries both cargo and passengers
وسیله‌ی نقلیه‌ی دو کاره که هم بار می‌برد و هم مسافر

3. every sort of vehicle is put in requisition
انواع وسایط نقلیه را به کار می‌گیرند.

4. music is a universal vehicle of artistic thought
موسیقی بیانگر جهانی اندیشه‌های هنری است.

5. the date of the next launch of the space vehicle
تاریخ پرتاب بعدی سفینه فضایی

6. He gave me his personal assurance that the vehicle was safe.
[ترجمه ترگمان]به من اطمینان داد که ماشین در امان است
[ترجمه گوگل]او به من اطمینان شخصی داد که وسیله نقلیه امن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The tail exhaust pipe of the motor vehicle emitted poisonous smoke.
[ترجمه ترگمان]لوله اگزوز وسیله نقلیه دود سمی منتشر می‌کرد
[ترجمه گوگل]لوله اگزوز دم وسیله نقلیه موتور دود سمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The vehicle was impounded as part of the police investigat ...

مترادف vehicle

حامل (اسم)
porter , transport , bearer , carrier , vehicle , vector , conveyor , stave , conveyer
وسیله نقلیه (اسم)
transport , vehicle , conveyance , steed
ناقل (اسم)
teller , transporter , vehicle , conveyor , conveyer
رسانه (اسم)
medium , vehicle

معنی عبارات مرتبط با vehicle به فارسی

(موشک یا وسیله ی دیگری که فضا ناو و غیره را بر آن سوار کرده به هوا پرتاب می کنند) پرتاب رسان
وسیله ی نقلیه ی موتوری، ترابر موتوری (اتومبیل و اتوبوس و غیره)، خودرو، وسیله نقلیه موتوری
علوم هوایى : نوعى رسانگرهاى فضایى که براى ورود به اتمسفر زمین در بخش پایانى مسیر خود طراحى شده اند
رجوع شود به: rv

معنی vehicle در دیکشنری تخصصی

vehicle
[شیمی] محمل
[عمران و معماری] وسیله نقلیه - اتومبیل - خودرو
[صنعت] وسیله نقلیه
[عمران و معماری] خصوصیت وسیله نقلیه
[عمران و معماری] طراحی وسیله نقلیه - طرح وسیله نقلیه
[عمران و معماری] شناسگر وسیله نقلیه
[عمران و معماری] بعد وسیله نقلیه
[عمران و معماری] مدت زمان تمدید برای هر وسیله نقلیه
[عمران و معماری] سیستم هدایت وسیله نقلیه
[عمران و معماری] چراغ اصلی وسیله نقلیه
[عمران و معماری] چراغ اصلی وسیله نقلیه
[عمران و معماری] وسیله نقلیه-ساعت
[عمران و معماری] چراغ راهنمای اتومبیل
[عمران و معماری] وسیله نقلیه مجهزبه کیسه باد ایمنی
...

معنی کلمه vehicle به انگلیسی

vehicle
• means of transport (car, bus, etc.); instrument; means, medium
• a vehicle is a machine with an engine such as a car or bus that carries people or things from place to place.
• a vehicle is also something that is used to achieve a particular purpose; a formal use.
vehicle owner
• one who holds the rights to a transportation vehicle, one who has a transportation vehicle
all terrain vehicle
• vehicle which can drive on every type of land surface
amphibious vehicle
• vehicle which is adapted for both land and water
armored combat vehicle
• military vehicle with protective armor plating
armored fighting vehicle
• combat vehicle with protective armor plating, afv
armored vehicle
• protected vehicle
combat vehicle
• vehicle used during war
commercial vehicle
• car owned by a business and used for business purposes
• a commercial vehicle is a vehicle used for carrying goods or passengers along roads.
emergency vehicle
• ambulance
half tracked vehicle
• vehicle that moves on wheels and metal chains
heavy vehicle
• large vehicle (truck, semi-trailer, etc.)
high occupancy vehicle
• hov, vehicle that can hold two or more passengers (such as a bus, car or van)
infantry fighting vehicle
• ifv, lightly-armored vehicle used to transport foot soldiers
military vehicle
...

vehicle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
ابزار

مثال: communications vehicles

ابزارهای ارتباطی
👑👑👑
نقل کننده
Armita
وسیله نقلیه
amir
car.van......
وسایل نقلیه
نلی
واسطه، رسانه
بهار ابراهیمی
وسیله نقلیه
Sina
ناقل(پزشکی)
پارسا حیدری
اگه این واژه را به خوانداری بنویسیم می گویم : vicol
اگه پارتس اف اسپیچ این واژه را بنویسیم noun می توانیم برای این واژه بگوئیم
اکبر دری
ابزار
P.L
وسیله نقلیه-بیانگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی vehicle

کلمه : vehicle
املای فارسی : وهیکل
اشتباه تایپی : رثاهزمث
عکس vehicle : در گوگل

آیا معنی vehicle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )