برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

values

واژه values در جمله های نمونه

1. human values are also subject to change
ارزش‌های انسانی هم دستخوش دگرگونی می‌شود.

2. many values have cultural roots
بسیاری از ارزش‌ها ریشه‌ی فرهنگی دارند.

3. moral values
ارزش‌های اخلاقی

4. the values of the christian world have been exported to every part of the world
ارزش‌های جهان مسیحیت به همه جای جهان سرایت کرده است.

5. the values which the society esteems
ارزش‌هایی که جامعه آنها را والا می‌شمارد

6. a society that values education
جامعه‌ای که برای آموزش و پرورش ارزش قایل است

7. the hierarchy of moral values
زینه‌بندی ارزش‌های اخلاقی

8. each student must define and explicate his values
هر یک از دانشجویان باید ارزش‌های خود را تعریف و روشن کند.

9. we must all try to educate our spiritual values
همگی باید بکوشیم تا ارزش‌های معنوی خود را بالا ببریم.

معنی کلمه values به انگلیسی

change of values
• change in worth, alteration of values
comma separated values
• (computers) file format used for storing database information in ascii format (each entry or field is separated by a comma and each new row is represented by a new line)
cultural values
• ethics of a particular culture, beliefs of a culture
eternal values
• everlasting morals, enduring principles
human values
• ideals commonly viewed as desirable by a society

values را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

masoomeh
مقادیر
محمد
[تحت لفظی] عوامل
Sahar
ارزش ها
Erfan
ارزش ها
linda
ارزش
محمد امین کسرایی فر
مقادیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی values مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )