برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1580 100 1
شبکه مترجمین ایران

valuable

/ˈvæljʊəbl̩/ /ˈvæljʊəbl̩/

معنی: چیز گرانبها، با ارزش، نفیس، گرانبها، پر بها، قیمتی
معانی دیگر: پرارزش، ارزشمند، ذی قیمت، شایگان، بهاور، ارزنده، ارجمند، گرانقدر

بررسی کلمه valuable

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having great material or monetary worth; expensive.
مترادف: costly, dear, expensive, rich
متضاد: cheap, valueless, worthless
مشابه: extravagant, fancy, lavish, precious, priceless

- She hadn't realized that her antiques were so valuable until she had them appraised.
[ترجمه ترگمان] او متوجه نشده بود که antiques خیلی با ارزش است تا اینکه آن‌ها را ارزیابی کرد
[ترجمه گوگل] او متوجه نشده بود که عتیقه های آن تا زمانی که ارزش آنها را ارزیابی نکرده بود ارزشمند باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having inherent merit or worth; useful; important.
مترادف: precious
متضاد: good-for-nothing, pointless, useless, valueless, worthless
مشابه: good, important, invaluable, meritorious, prized, profitable, rich, serviceable, treasured, useful, worthwhile, worthy

- Recognizing that she was a valuable employee, her boss offered her a raise.
[ترجمه ترگمان] با تشخیص اینکه او یک کارمند با ارزش است، رئیسش به او پیشنهاد ترفیع داده‌است
[ترجمه گوگل] با شناختن او کارمند ارزشمند بود، رئیس او به او پیشنهاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه valuable در جمله های نمونه

1. a valuable literary text
یک متن ادبی پرارزش

2. a valuable manuscript of shahnameh
یک نسخه‌ی خطی پرارزش شاهنامه

3. a valuable piece of property
یک قواره ملک پرارزش

4. a valuable treasure
گنج شایگان

5. my mother's valuable advice
نصیحت ارزنده‌ی مادرم

6. oil is a valuable resource
نفت سرمایه‌ی گرانبهایی است.

7. a diamond is a valuable gem
الماس گوهر گرانبهایی است.

8. every human being is valuable in the sight of god
در نظر خداوند هر انسانی دارای ارزش است.

9. he lucked into a valuable stamp
او به‌طور الله بختی یک تمبر گرانبها پیدا کرد.

10. in requital of your valuable services
به پاس آن خدمات گرانبهای شما

11. your friendship is very valuable to me
دوستی شما برای من بسیار ارزنده است.

12. the island was flooded and much valuable land spoiled
سیل جزیره را فرا گرفت و زمین‌های پر ارزش فراوانی را تباه کرد.

13. the detective hunted up a lot of valuable new ...

مترادف valuable

چیز گرانبها (اسم)
valuable
با ارزش (صفت)
noteworthy , big-ticket , valuable , worth , valorous , chi-chi , chichi
نفیس (صفت)
rich , exquisite , valuable , precious
گرانبها (صفت)
rich , valuable , precious , inestimable
پر بها (صفت)
valuable , invaluable
قیمتی (صفت)
valuable , precious

معنی valuable در دیکشنری تخصصی

valuable
[ریاضیات] با ارزش، ارزشمند
[حقوق] عوضی که دارای ارزش مادی باشد

معنی کلمه valuable به انگلیسی

valuable
• something of great worth
• of great worth, costly; cherished, dear, important
• valuable help or advice is very useful and can help someone a great deal.
• valuable objects such as paintings or jewellery are worth a lot of money. adjective here but can also be used as a plural noun. e.g. they were robbed of money and valuables at gunpoint.
valuable possessions
• possessions of high worth, valuable things that one owns
became more valuable
• came to be worth more, increased in value

valuable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
ارزشمند تر
طاها
با ارزش
متین خدایی
با ارزش، گرانبها
tinabailari
با ارزش
The museum has a fine collection of valuable glass
موزه کلکسیون خوبی از شیشه‌های با‌ارزش دارد 🔃🔃🔃
Arsham *_*
ارزشمندتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی valuable

کلمه : valuable
املای فارسی : ولوابل
اشتباه تایپی : رشمعشذمث
عکس valuable : در گوگل

آیا معنی valuable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )