برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

vacuum

/ˈvækjuːm/ /ˈvækjʊəm/

معنی: فضای خارج از هوا یا جو زمین، خلاء، خلا، فضای خلا، فضای تهی، فضای مجوف، ظرف یا جای بی هوا، باجاروی برقی تمیز کردن
معانی دیگر: تهیگی، (مجازی) پوچی، ونگی، مخفف: 5 vacuum cleaner - وابسته به خلا، تهیگی -6 مکنده، مکشی -7 (با جاروبرقی) تمیز کردن، جاروبرقی زدن (vacuum-clean هم می گویند)، تهیک، تهک، جاروی برقی

بررسی کلمه vacuum

اسم ( noun )
حالات: vacua, vacuums
(1) تعریف: a space empty of all matter.
مشابه: void

(2) تعریف: an enclosed space or container from which air has been removed.

(3) تعریف: a state of isolation from most environmental or social influences.

(4) تعریف: a machine for cleaning by means of suction; vacuum cleaner.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: vacuums, vacuuming, vacuumed
• : تعریف: to use, or clean by means of, a vacuum cleaner.

- He hates to vacuum.
[ترجمه s] او از تميزى متنفر است
|
[ترجمه ترگمان] اون از vacuum بدش میاد
[ترجمه گوگل] او از خلاء متنفرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's time to vacuum the hallway.
[ترجمه ترگمان] وقتش است که راهرو را جارو کنیم
[ترجمه گوگل] وقت آن است که راهرو را از بین ب ...

واژه vacuum در جمله های نمونه

1. this vacuum cleaner has a special attachment for curtains
این جاروبرقی وسیله‌ی مخصوصی برای (تمیز کردن) پرده‌ها دارد.

2. his sudden death created a huge power vacuum
مرگ ناگهانی او خلا بزرگی در قدرت به وجود آورد.

3. Some pumps and all vacuum cleaners work by suction.
[ترجمه ترگمان]برخی از پمپ‌ها و تمامی cleaners خلا با مکش کار می‌کنند
[ترجمه گوگل]برخی از پمپ ها و همه جاروبرقی ها با مکش کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her death left a vacuum in his life.
[ترجمه nilufar] مرگ او(her) باعث یک خلا در زندگی او(his) شد
|
[ترجمه ترگمان]مرگ او خلا زندگی او را به جا گذاشت
[ترجمه گوگل]مرگ او خلاء در زندگی او را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The vacuum cleaner has various attachments.
[ترجمه ترگمان]تمیز کننده خلا وابستگی‌های متعددی دارد
[ترجمه گ ...

مترادف vacuum

فضای خارج از هوا یا جو زمین (اسم)
outer space , vacuum
خلاء (اسم)
vacancy , vacuum
خلا (اسم)
vacuity , vacuum
فضای خلا (اسم)
vacuum
فضای تهی (اسم)
vacuum
فضای مجوف (اسم)
vacuum
ظرف یا جای بی هوا (اسم)
vacuum
باجاروی برقی تمیز کردن (فعل)
vacuum

معنی عبارات مرتبط با vacuum به فارسی

فلاسک، ترموس
اتاق خلاء
جاروبرقی (vacuum sweeper هم می گویند)، التی که هوارامک میزندوباان جاروب وگردگیری میکند، مک زن
دستگاه سنجش میزان خلا، خلاسنج، تهیگ سنج
(قوطی خوراک و غیره) مکیده، کیپ و بی هوا، تهیک شده، خالی از هوا
تلمبه ی مکنده، مکینه، پمپ خلا
لامپ خلا، لامپ الکترونی
(انگلیس) رجوع شود به: vacuum tube

معنی vacuum در دیکشنری تخصصی

vacuum
[علوم دامی] خلاء
[عمران و معماری] خلاء - فضای تهی - فضای خالی
[برق و الکترونیک] خلأ فضای محفوظی که هوا از آن خارج شده است . - خلا
[صنایع غذایی] وکیوم ، خلاء
[مهندسی گاز] خلا
[نساجی] خلاء - مکش
[ریاضیات] خلاء
[نساجی] تزریق رزین به کمک خلاء
[مهندسی گاز] برج خلا
[عمران و معماری] بتن مکیده - بتن بی هوا
[زمین شناسی] بتون مکیده
[صنایع غذایی] خنک کردن خلایی : این روش با استفاده از خلا تبخیر از سطح میوه ها و سبزیها را تشدید میکند و باعث خنک شدن محصول میشود. از این روش برای محصولات با سطح زیاد مثل کاهو و اسفناج استفاده میشود.
[عمران و معماری] هواگیری با خلاء
[زمین شناسی] هواگیری با خلا- هواگیری مکشی
[نساجی] خشک کننده خلاءای
[عمران و معماری] خارج سازی آب به وسیله مکش
[زمین شناسی] آبزدایی مکشی-خارج سازی آب بوسیله مکش
[زمین شناسی] بتن مکیده - از این روش، در بتن ریزی دالها و برخی قطعات دارای جدار نازک استفاده می شود. هدف اصلی این روش ارتقای کیفیت و افزایش دوام بتن از طریق مکیدن آب آن است.
...

معنی کلمه vacuum به انگلیسی

vacuum
• void, emptiness, vacuity; space that is empty of matter; electrical device which cleans surfaces by creating air suction
• clean with a vacuum cleaner, operate a device for cleaning carpets and floors by air suction
• a vacuum is a space that contains no air or other gas.
• if someone or something creates a vacuum, they leave a place or position which then needs to be filled by someone or something else.
• if you vacuum something, you clean it using a vacuum cleaner.
vacuum bottle
• thermos
vacuum cleaner
• device used for cleaning which sucks in dirt by creating a vacuum
• a vacuum cleaner is an electric machine which sucks up dust and dirt from carpets.
vacuum flask
• thermos
• a vacuum flask is a container which is used to keep hot drinks hot and cold drinks cold. a vacuum flask has two thin silvery glass walls with a vacuum between them.
vacuum packed
• sterilized, sanitized, has not been touched
• food that is vacuum-packed is packed in a container or packet from which most of the air has been removed, in order to keep the food fresh.
vacuum pump
• device used for generating a void by drawing in air
vacuum tube
• cathode ray tube that emits electron rays
fill a vacuum
• fill up an empty space
leave a vacuum
• leave behind a void, leave a cavity
torricellian vacuum
• vacuum above the column of a barometer (named after the 17th century italian physicist evangelista torricellian)

vacuum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زینب شفیع زاده
تمیزکردن =با جاروبرقی پاک سازی کردن = clean =vacuum
صابر
فقدان=نبود دیکشنری آموزشی آکسفورد
روح اله اسماعیلی سراجی
محیط بسته که فرد یا حیوان قادر به حرکت نیست و نمیتواند با محیط بیرون ارتباط برقرار نماید.
ابراهیم
جای خالی کسی یا کسانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی vacuum

کلمه : vacuum
املای فارسی : وکیوم
اشتباه تایپی : رشزععئ
عکس vacuum : در گوگل

آیا معنی vacuum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )