up to speed

پیشنهاد کاربران

1 - کار کردن در پتانسیل کامل یا حداکثر کارایی 2 - کارکرد در سطح مورد انتظار 3 - در جریان بودن، کاملا مطلع، اپ تو دیت یا بروز بودن ، ماهر و حرفه ای بودن ( مثال برای 3، I want to bring you up to speed on this matter میخواهم تو را بطور کامل در جریان این موضوع قرار بدهم. ) مثال برای 2 و 1، Can we get this production line up to speed آیا میتوانیم این خط تولید را با حداکثر کارایی بکار بگیریم? یا آیا می توانیم این خط تولید را در سطح مورد انتظارمان بکار بگیریم?
هم تراز بودن/ همسطح بودن/ در یک رده بودن
we took a teacher to get him up to speed with the other children in his class
ما یک معلم گرفتیم تا او را هم سطح بقیه ی بچه های کلاس کنیم
آخرین اخبار و دانش در مورد چیزی
1 - کار با تمام قوا operating at full speed.
( of a person or company ) performing at an anticipated rate or level.
2 - of a person ) fully informed or up to date.
"that reminds me to bring you up to speed on the soap opera
در جریان واقع بودن
در فرم ایده آل بودن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما