unyielding

/əˈnjiːldɪŋ//ʌnˈjiːldɪŋ/

معنی: سرکش، گردن کش
معانی دیگر: سرکش، گردنکش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of yielding.
متضاد: soft, yielding
مشابه: adamant, hidebound, inflexible, obdurate, set, stiff, tough

- Their progress through the passage was halted by an unyielding wall of rock.
[ترجمه ترگمان] پیشروی آن ها در راهرو متوقف شد و بر روی یک دیوار سنگی سنگی متوقف شد
[ترجمه گوگل] پیشرفت آنها از طریق عبور از یک دیوار غیرقابل استفاده از سنگ متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The authorities proved unyielding on one crucial opposition demand.
[ترجمه ترگمان]مقامات در یک تقاضای بسیار شدید مخالف مقاومت کردند
[ترجمه گوگل]مقامات در مورد یک تقاضای عمده مخالفت با یکدیگر مخالفت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The mattress was hard and unyielding.
[ترجمه ترگمان]تشک سفت و سخت بود
[ترجمه گوگل]تشک بسیار سخت و بی نظیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He sat on the edge of an unyielding armchair, a cup of tea in his hand.
[ترجمه ترگمان]او روی لبه یک صندلی راحت نشسته بود و یک فنجان چای در دست داشت
[ترجمه گوگل]او در لبه یک صندلی بی نظیر نشسته، یک فنجان چای در دستش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Korea is unyielding in its demands for a new treaty.
[ترجمه ترگمان]کره در خواسته های خود برای یک معاهده جدید سرکش و سرکش است
[ترجمه گوگل]کره در خواست خود برای یک معاهده جدید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His unyielding attitude on this subject was that since he had done it, so could everyone.
[ترجمه ترگمان]رفتار unyielding بر این موضوع این بود که از زمانی که این کار را کرده بود، همه می توانستند
[ترجمه گوگل]نگرش بی نظیرش در مورد این موضوع این بود که از آنجایی که او این کار را کرده بود، می توانست همه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Willis was a perfect choice: arrogant, authoritarian, unyielding, capable of offending and alienating anyone.
[ترجمه ترگمان]ویلیس یک انتخاب عالی بود: متکبر، مستبد، سرکش و سرکش، قادر به ارتکاب جرم و بیگانه کردن هر کسی بود
[ترجمه گوگل]ویلیس یک انتخاب کامل و متکبر، اقتدارگرا، بی نظیر بود، قادر به تخفیف و بیگانگی هر کسی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Still, though, the expression is unyielding, the chin thrusting forward in defiance.
[ترجمه ترگمان]با این حال، با وجود این، این حالت سخت و سرکش است، و چین با بی اعتنایی به جلو متمایل شده
[ترجمه گوگل]با این حال، با این حال، بیان بی حوصله است، چانه محکم به جلو در اعتراض
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It was unyielding as iron, yet he had never felt so peaceful.
[ترجمه ترگمان]او تا به حال احساس آرامش نکرده بود
[ترجمه گوگل]آن را به عنوان آهن غافلگیر شد، اما او تا به حال هرگز احساس آرامش نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This road is solid with unyielding traffic for the duration of the holiday season.
[ترجمه ترگمان]این جاده با ترافیک سنگین در طول فصل تعطیلات سفت و سخت است
[ترجمه گوگل]این جاده با ترافیک بی نظیر برای مدت تعطیلات سالم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Iron and steel were hard and unyielding, yet here in the machine shop, you cut them like butter.
[ترجمه ترگمان]آهن و فولاد سخت و سفت بودند، با این حال در مغازه ماشین آن ها را مثل کره می برید
[ترجمه گوگل]آهن و فولاد سخت و بی نظیر بودند، اما در فروشگاه ماشین، شما آنها را مانند کره برش دادید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. That piercing gaze threatened immediate reprisal, the tough, unyielding stance of his hard body blocked her path and intimidated her.
[ترجمه ترگمان]این نگاه نافذ، انتقام فوری را تهدید می کرد، موضع سرسختانه و سرکش بدن سخت او راه او را سد کرده و او را ترسانده بود
[ترجمه گوگل]این چشم انداز پر سر و صدا باعث تهدید به بازداشت فوری شد، موضع سخت و بی نظیر بدن سخت خود را مسدود کرد و او را تهدید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His father was very strict and unyielding.
[ترجمه ترگمان]پدرش سخت سختگیر و سرکش بود
[ترجمه گوگل]پدرش بسیار سخت و بی رحم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He is an unyielding defender, with uncanny instincts. Thriving in adversity.
[ترجمه ترگمان]او یک مدافع سرسخت است و غرایز فوق العاده ای دارد در بدبختی شکست خورد
[ترجمه گوگل]او یک مدافع بی نظیر است، با غرایز بی نظیر رونق در بحران
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She was a fiery, brilliant and unyielding intellectual and politician.
[ترجمه ترگمان]او یک روشنفکر، روشنفکر، سرکش و سرکش بود
[ترجمه گوگل]او فکری و سیاستمدار آتشین، درخشان و بی نظیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سرکش (صفت)
wanton, randy, restive, stubborn, arrogant, rebellious, disobedient, indomitable, rebel, recalcitrant, turbulent, contumacious, froward, unyielding, insubordinate, refractory, indocile, malignant, hard-mouthed, irrepressible, inelastic, malcontent, rowdy

گردن کش (صفت)
disobedient, turbulent, unyielding, insubordinate, refractory

به انگلیسی

• conceding, not giving up, unsubmissive

پیشنهاد کاربران

سرسخت، محکم، استوار، ثابت قدم
صعب العبور

حرف نشنو و یاغی
تسلیم ناپذیر
شدید، سخت، محکم، سفت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما