• : تعریف: having or showing a lack of wisdom or good sense; foolish. • متضاد: politic, prudent, wise • مشابه: foolish, imprudent, irrational, mad, naive, stupid
- an unwise choice
[ترجمه گوگل] یک انتخاب نابخردانه [ترجمه ترگمان] یک انتخاب عاقلانه [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. His vacation of a good position was unwise.
[ترجمه ape] مرخصی گرفتن او از یک موقعیت خوب، عاقلانه نبود
|
[ترجمه گوگل]تعطیلات او از یک موقعیت خوب غیرعاقلانه بود [ترجمه ترگمان]مسافرت او به یک موقعیت خوب غیرعاقلانه بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. It was unwise of you to agree to that.
[ترجمه گوگل]عاقلانه نبود که با آن موافقت کردید [ترجمه ترگمان]این کار عاقلانه ای نبود که تو با آن موافقت کنی [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. It would be unwise to expect too much.
[ترجمه گوگل]انتظار بیش از حد عاقلانه نخواهد بود [ترجمه ترگمان]این کار عاقلانه ای نیست که توقع زیادی داشته باشیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Intuition told her it was unwise to argue.
[ترجمه گوگل]شهود به او گفت که بحث کردن عاقلانه نیست [ترجمه ترگمان]شهود به او گفت که بحث کردن عاقلانه نیست [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. It is unwise of them to advertise their willingness to make concessions at the negotiations.
[ترجمه گوگل]عاقلانه نیست که آنها تمایل خود را برای دادن امتیاز در مذاکرات اعلام کنند [ترجمه ترگمان]برای آن ها عاقلانه نیست که تمایل خود را برای سازش دادن به مذاکرات تبلیغ کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The company had overreached itself and made unwise investments.
[ترجمه گوگل]این شرکت به خود غلبه کرده بود و سرمایه گذاری های نابخردانه ای انجام داده بود [ترجمه ترگمان]شرکت خود را از پا درآورده بود و سرمایه گذاری های غیرعاقلانه ای را انجام داده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. When planning your investments, it's unwise to put all your eggs in one basket.
[ترجمه گوگل]هنگام برنامه ریزی برای سرمایه گذاری، عاقلانه نیست که همه تخم مرغ های خود را در یک سبد قرار دهید [ترجمه ترگمان]وقتی سرمایه گذاری های خود را برنامه ریزی می کنید، گذاشتن تمام eggs در یک سبد عاقلانه نیست [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. It is unwise to be hasty in generalization.
[ترجمه گوگل]عجول بودن در تعمیم عاقلانه نیست [ترجمه ترگمان]تعمیم عجولانه است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. It was unwise to reject his offer.
[ترجمه گوگل]رد پیشنهاد او عاقلانه نبود [ترجمه ترگمان]رد پیشنهاد او عاقلانه نبود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. It would be unwise to buy the house before having it appraised.
[ترجمه گوگل]خرید خانه قبل از ارزیابی آن عاقلانه نیست [ترجمه ترگمان]این کار عاقلانه است که خانه را قبل از اینکه آن ها را ارزیابی کنند، بخرند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. It's unwise to try to be your own lawyer.
[ترجمه گوگل]عاقلانه نیست که سعی کنید وکیل خود باشید [ترجمه ترگمان]عاقلانه نیست که سعی کنی وکیل خودت باشی [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. He had been unwise and it preyed on his conscience.
[ترجمه گوگل]او عاقل نبوده بود و وجدان او را طعمه می کرد [ترجمه ترگمان]کار عاقلانه ای نکرده بود و وجدانش ناراحت شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. His unwise remark was frequently thrown back at him by his colleagues.
[ترجمه گوگل]اظهارات نابخردانه او اغلب توسط همکارانش به او رد می شد [ترجمه ترگمان]این حرف احمقانه او اغلب با همکارانش بر او چیره می شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. It would be unwise to change tack now.
[ترجمه گوگل]عاقلانه نیست که اکنون روش را تغییر دهیم [ترجمه ترگمان]حالا تغییر رویه کار عاقلانه ای نیست [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. I dissent altogether from such an unwise idea.
[ترجمه گوگل]من به کلی با چنین ایده نابخردانه ای مخالفم [ترجمه ترگمان]جدا از این فکر احمقانه مخالفم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید