unwillingly


از روی بی میلی

جمله های نمونه

1. The country was drawn unwillingly into the war.
[ترجمه ترگمان]این کشور با بی میلی به جنگ کشیده شد
[ترجمه گوگل]کشور به طور ناخواسته به جنگ کشیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She agreed to their conditions, albeit unwillingly.
[ترجمه ترگمان]او با شرایط آن ها موافقت کرد، البته با بی میلی
[ترجمه گوگل]او با شرایط خود موافقت کرد، هرچند ناخواسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He submitted unwillingly to his mother.
[ترجمه ترگمان]با بی میلی به مادرش تسلیم شد
[ترجمه گوگل]او ناخوشایند به مادرش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He had slowly, and unwillingly, come to feel the necessity of believing in an Absolute.
[ترجمه ترگمان]او به آرامی و با بی میلی به این نتیجه رسیده بود که نیازی به باور کردن به مطلق است
[ترجمه گوگل]او به آرامی و ناخوشایند، احساس نیاز به اعتقاد به مطلق را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They found themselves, often unwillingly. outside the organizational boundary, and they capitalized upon that fact.
[ترجمه ترگمان]آن ها اغلب با بی میلی خود را می یافتند خارج از مرز سازمانی، و با این حقیقت سرمایه گذاری کردند
[ترجمه گوگل]آنها خود را اغلب ناخواسته یافتند خارج از مرز سازمانی، و آنها بر این حقیقت سرمایه گذاری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Most unwillingly they went and stood before the hero in heavy silence.
[ترجمه ترگمان]با بی میلی رفتند و در برابر قهرمانی که در سکوت سنگین ایستاده بودند ایستادند
[ترجمه گوگل]اغلب ناخودآگاه آنها در سکوت سنگین قبل از قهرمان ایستاده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Once again, however unwillingly, Niki was in the limelight.
[ترجمه ترگمان]با این وجود، یک بار دیگر، Niki در کانون توجه قرار گرفت
[ترجمه گوگل]با این وجود، ناخودآگاه، نیکی در یک لحظه مجذوب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The flashy gear turned you, however unwillingly, into a sort of pied piper of Western materialism.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این لوازم پر زرق و برقی تو را تبدیل به ساز و ساز و ساز و ساز و ساز و ساز و ساز و جور کردن ساز و ساز و ساز و جور کردن ساز و جور کردن ساز و سازه ای pied غرب کرد
[ترجمه گوگل]چرخ دنده زرق و برق دار شما را، هرچند ناخواسته، به نوعی چرخش ماتریالیسم غربی تبدیل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But in the end Mrs Pegler is unwillingly forced to reveal the truth.
[ترجمه ترگمان]اما در پایان خانم Pegler ناچار شد حقیقت را آشکار کند
[ترجمه گوگل]اما در نهایت خانم پگلر ناخواسته مجبور به افشای حقیقت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Unwillingly, she moved aside.
[ترجمه ترگمان]سپس به کناری رفت
[ترجمه گوگل]ناخواسته، او کنار رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Mr Ryaas was then pushed, unwillingly, into a new role as minister for administrative reform.
[ترجمه ترگمان]سپس آقای Ryaas با بی میلی به نقش جدیدی به عنوان وزیر اصلاحات اجرایی فشار وارد کرد
[ترجمه گوگل]سپس آقای ریاض به طور ناخواسته تحت فشار قرار گرفت و به عنوان وزیر اصلاحات اداری نقش جدیدی را ایفا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It was unwillingly propelled into action by the competing forces within civil society.
[ترجمه ترگمان]این امر با بی میلی توسط نیروهای رقیب در جامعه مدنی به عمل آمد
[ترجمه گوگل]نیروهای مخالف در جامعه مدنی ناخواسته به سوی عمل حرکت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Finally he tracks it down - unwillingly - to the middle barrel.
[ترجمه ترگمان]و بالاخره آن را با اکراه روی بشکه ای وسط گذاشت
[ترجمه گوگل]در نهایت او آن را به طور ناخواسته رد می کند تا به بشکه میانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. So his son, no doubt unwillingly, was compelled to mount an expedition to discipline the count.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، بدون شک پسرش، بدون شک مجبور شده بود سوار یک سفر شود تا کنت را تربیت کند
[ترجمه گوگل]بنابراین پسرش بدون تردید ناخواسته مجبور شد برای انجام یک سفر به منظور نظارت بر شمارش مجبور شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A: "Robin unwillingly is forced to go on the Third Crusade with Richard the Lionheart, which is an epic in itself.
[ترجمه ترگمان]پاسخ: \"رابین\" به اجبار مجبور به رفتن به جنگ صلیبی سوم با ریچارد the شد که در خود حماسی است
[ترجمه گوگل]'رابین بی سر و صدا مجبور است برای رفتن به جنگ های صلیبی سوم با ریچارد Lionheart، که یک حماسه در خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• reluctantly, hesitatingly, grudgingly

پیشنهاد کاربران

از سر بی حوصلگی
Halfheatedly
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما