🔸 نکته:
تفاوت این صفت با Uncontrolled، Unrestricted، و Unchecked:
• Uncontrolled به معنای کنترل نشده است و عام ترین گزینه است؛ می تواند در هر بافتی به کار رود، بدون تصویر طناب و بند.
• Unrestricted به معنای بدون محدودیت است و رسمی تر و حقوقی تر است؛ بیشتر بر نبود قوانین و مقررات تأکید دارد، نه لزوماً بر هرج ومرج و رهاشدگی.
... [مشاهده متن کامل]
• Unchecked به معنای مهارنشده و بازداشته نشده است و نزدیک ترین معادل به untethered است، اما بیشتر بر نبود بازرسی و جلوگیری تأکید دارد، در حالی که untethered بر جدا شدن از بند و رها شدن تمرکز دارد.
• Untethered اما تصویر رها شدن از طناب و بند را با خود دارد و به همین دلیل بار بی مهار بودن، رهاشدگی، و از دست رفتن کنترل را قوی تر منتقل می کند. به همین دلیل در گفتمان سیاسی برای توصیف مهاجرت، اقتصاد، یا نیروهایی که مهارشان از دست رفته بسیار رایج است.
تفاوت این صفت با Uncontrolled، Unrestricted، و Unchecked:
• Uncontrolled به معنای کنترل نشده است و عام ترین گزینه است؛ می تواند در هر بافتی به کار رود، بدون تصویر طناب و بند.
• Unrestricted به معنای بدون محدودیت است و رسمی تر و حقوقی تر است؛ بیشتر بر نبود قوانین و مقررات تأکید دارد، نه لزوماً بر هرج ومرج و رهاشدگی.
... [مشاهده متن کامل]
• Unchecked به معنای مهارنشده و بازداشته نشده است و نزدیک ترین معادل به untethered است، اما بیشتر بر نبود بازرسی و جلوگیری تأکید دارد، در حالی که untethered بر جدا شدن از بند و رها شدن تمرکز دارد.
• Untethered اما تصویر رها شدن از طناب و بند را با خود دارد و به همین دلیل بار بی مهار بودن، رهاشدگی، و از دست رفتن کنترل را قوی تر منتقل می کند. به همین دلیل در گفتمان سیاسی برای توصیف مهاجرت، اقتصاد، یا نیروهایی که مهارشان از دست رفته بسیار رایج است.
اَن تِذِرد ( با تأکید بر هجای دوم )
🔸 معادل فارسی:
• رهاشده / بی بندوبار
• مهارنشده / کنترل نشده
• بی قید / بدون محدودیت
• آزاد و بی مهار
🔸 مثال ها:
• The party claims untethered migration has increased crime levels.
... [مشاهده متن کامل]
آن حزب ادعا می کند که مهاجرت مهارنشده سطح جرم را افزایش داده است.
• The economy was left untethered from any regulatory oversight.
اقتصاد از هر نظارت قانونی رها و بی مهار شد.
• He felt untethered after losing his job and routine.
او پس از، از دست دادن شغل و روال روزانه اش، احساس رهاشدگی می کرد.
🔸 معادل فارسی:
• رهاشده / بی بندوبار
• مهارنشده / کنترل نشده
• بی قید / بدون محدودیت
• آزاد و بی مهار
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن حزب ادعا می کند که مهاجرت مهارنشده سطح جرم را افزایش داده است.
اقتصاد از هر نظارت قانونی رها و بی مهار شد.
او پس از، از دست دادن شغل و روال روزانه اش، احساس رهاشدگی می کرد.
آزاد و رها
تسخیر ناپذیر
افسارگسیخته
بی بند و بار
رها یا آزاد یا رسته از بند و لگام -
release or free from a tether.
"I reached the horses and untethered them"
زسیدم به و اسب ها و افسارشان را باز کردم.
زسیدم به و اسب ها و افسارشان را باز کردم.