unsurpassable

شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of surpassable.

جمله های نمونه

1. The actionwriting is unsurpassable ; for once Melville's energy seems suited to the job in hand.
[ترجمه ترگمان]The (actionwriting)unsurpassable است؛ زیرا به نظر می رسد که این کار به اندازه کافی برای کار در دست مناسب است
[ترجمه گوگل]عملگرایی غیرقابل تحمل است برای یک بار انرژی انرژی ملویل برای کار در دست مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Are there any unsurpassable characters on Chinese emcees as the cultural role?
[ترجمه ترگمان]آیا هیچ شخصیت unsurpassable در فرهنگ چینی به عنوان نقش فرهنگی وجود دارد؟
[ترجمه گوگل]آیا شخصیت های غیر قابل تحسین بر روی چینی ها به عنوان نقش فرهنگی وجود دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Affliction is seed of unsurpassable Bodhi .
[ترجمه ترگمان]Affliction بذر of Bodhi است
[ترجمه گوگل]بدبختی بذر بیضوی بی نظیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She has unsurpassable skill.
[ترجمه ترگمان]اون مهارت زیادی داره
[ترجمه گوگل]او مهارت فوق العاده ای دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. But according to a German radio station, it is Russia's xIelwelena Isinbayeva that has taken the art of flirting, and the sport of pole vaulting, to unsurpassable heights.
[ترجمه ترگمان]اما با توجه به ایستگاه رادیویی آلمان، xIelwelena Isinbayeva از روسیه است که هنر لاس زدن را به خود گرفته و شروع به پرش ارتفاع به سمت قله های unsurpassable کرده است
[ترجمه گوگل]اما با توجه به ایستگاه رادیویی آلمان، این کشور به نام xIelwelena Isinbayeva روسیه است که هنر معاشقه و ورزش قطب های غواصی را به ارتفاعات بی نظیر برده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Indsutrialization is necessary to social imdevelopment, which is an unsurpassable historical stage.
[ترجمه ترگمان]Indsutrialization برای imdevelopment اجتماعی که یک مرحله تاریخی unsurpassable است، ضروری است
[ترجمه گوگل]توسعه صنعتی برای توسعه اجتماعی ضروری است، که یک مرحله تاریخی بی نظیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In actuality, "Shihchi Ping Ling-A Collection of Critical Essays of Shihchi" is proved to claim an unsurpassable value and role in the criticism and study of "Shihchi".
[ترجمه ترگمان]در واقعیت، \"Shihchi پینگ لینگ\" مجموعه ای از مقالات انتقادی \"Shihchi\" ادعا می شود که در انتقاد و مطالعه \"Shihchi\" نقش و نقش مهمی ایفا می کند
[ترجمه گوگل]در حقیقت، 'مجموعه شیوه های پینگ لینگ شیخچی مجموعه مقالات انتقادی شیخچی' ثابت شده است که ارزش و نقش بی حد و حصر در نقد و مطالعه 'شیخچی' دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. But according to a German radio station, it is Russia's Yelena Isinbayeva that has taken the art of flirting, and the sport of pole vaulting, to unsurpassable heights.
[ترجمه ترگمان]اما به گفته یکی از ایستگاه های رادیویی آلمان، یلنا Isinbayeva از روسیه است که هنر لاس زدن را به خود گرفته و شروع به پرش ارتفاع به سمت قله های unsurpassable کرده است
[ترجمه گوگل]اما با توجه به یک ایستگاه رادیویی آلمان، یلنا ایزینبایوا، روسیه است که هنر معاشقه و ورزش طوفان های قطبی را به ارتفاعات غیر قابل قبول تبدیل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The philosophizing novelist built an entire worldview on the sense that absurdity is an unsurpassable given of human experience.
[ترجمه ترگمان]رمان نویس فلسفه philosophizing تمام جهان بینی خود را در مورد این حس که پوچی یک unsurpassable از تجربه انسانی است، ساخت
[ترجمه گوگل]رمان نویس فلسفی، یک جهان بینی کامل را به این معنا ساخته است که پوچ بودن تجلی بی حد و حصر از تجربه بشر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The Lower Partial Moment theory of risk measure has unsurpassable advantages than variance theory.
[ترجمه ترگمان]نظریه گشتاور نسبی پایین معیار ریسک دارای مزایای unsurpassable نسبت به نظریه واریانس است
[ترجمه گوگل]تئوری اندازه گیری ریسک لحظه ای جزئی، مزایای بی نظیری نسبت به تئوری واریانس دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. One company can do a lot of good on its own, but the strength and synergy of 200 companies working together is unsurpassable.
[ترجمه ترگمان]یک شرکت می تواند کاره ای زیادی را به تنهایی انجام دهد، اما قدرت و همکوشی بین ۲۰۰ شرکت که با هم کار می کنند unsurpassable است
[ترجمه گوگل]یک شرکت می تواند به تنهایی بسیار خوب عمل کند، اما قدرت و هم افزایی 200 شرکت با هم کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. There are some mountains that, though not as high as Everest, have yet to be climbed by man. Those mountains have another kind of unsurpassable height.
[ترجمه ترگمان]برخی از کوهستان ها وجود دارند که هر چند به اندازه اورست بالا نیستند، هنوز توسط انسان صعود کرده اند آن کوه ها از نوع دیگری از ارتفاع unsurpassable برخوردارند
[ترجمه گوگل]برخی کوه ها وجود دارند که اگرچه نه به اندازه یورست، هنوز توسط انسان ساخته شده اند این کوه ها نوع دیگری از ارتفاع بی نظیری دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. When I go from hence let this be my parting word, that what I have seen is unsurpassable.
[ترجمه ترگمان]پس از آنکه من از اینجا به اینجا خواهم رفت، این کلام را به شما می گویم که آنچه دیده ام unsurpassable است
[ترجمه گوگل]وقتی من از اینجا بیرون می آیم این اجازه را به من بگوید که من از آنچه که دیده ام غافلگیر هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• without rival, the best

پیشنهاد کاربران

توفق ناپذیر، چیره ناشدنی، غیر قابل عبور
هماوردی ناپذیر - بی هماوردی
نمی توان از نظر کیفیت یا درجه فراتر از این رفت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما