unstuck

/ənˈstək//ˌʌnˈstʌk/

زمان گذشته و اسم مفعول : unstick، (لوله و غیره) باز، بی گرفتگی، نا مسدود، نا مسدود ور آمده، کنده شده
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The sticky tape on the parcel came unstuck and the whole thing came undone.
[ترجمه مریم السادات طبسی] نوارچسب روی بسته کنده شد و همه چیز خراب شد
|
[ترجمه ترگمان]یک نوار چسبناک روی بسته رها شد و همه چیز خراب شد
[ترجمه گوگل]نوار چسبناک بر روی بسته بسته شد و همه چیز به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His plan to escape came badly unstuck.
[ترجمه ترگمان]گفت: نقشه اون برای فرار خیلی بد بود
[ترجمه گوگل]طرح او برای فرار به شدت از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Where economics comes unstuck is when it doesn't take account of the anticipated actions of human beings.
[ترجمه ترگمان]جایی که اقتصاد به آن می رسد، زمانی است که در مورد اقدامات پیش بینی شده انسان ها به حساب نمی آید
[ترجمه گوگل]از آنجا که اقتصاد از بین می رود، زمانی است که آن را از اقدامات پیش بینی شده از انسان در نظر نمی گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She came unstuck in the last part of the exam.
[ترجمه ترگمان]او در بخش آخر امتحان unstuck آمد
[ترجمه گوگل]او در بخش آخر آزمون امتحان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The envelope was unstuck.
[ترجمه ترگمان]این پاکت را از تو جدا کرده بود
[ترجمه گوگل]پاکت باز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If you keep on taking risks, you'll come unstuck one day.
[ترجمه ترگمان]اگر همچنان خطر کنی، یک روز از خودت جدا خواهی شد
[ترجمه گوگل]اگر به ریسک ادامه دهید، یک روز یکبار می روید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The flap of the envelope had come unstuck.
[ترجمه ترگمان]فشار پاکت نامه را از روی پاکت بیرون آورده بود
[ترجمه گوگل]فلاپ پاکت از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Their plans came badly unstuck.
[ترجمه ترگمان]نقشه آن ها به طرز بدی درامد
[ترجمه گوگل]برنامه های آنها به شدت از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. However, everyone comes unstuck once in a while, especially when caught unawares.
[ترجمه ترگمان]با این حال، هر کس یک بار در یک زمان به اینجا می آید، به خصوص وقتی غافلگیر می شود
[ترجمه گوگل]با این حال، هر زمان یک بار در یک زمان، به ویژه هنگامی که ناخواسته گرفتار شده، از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Well, I daresay you thought I'd come unstuck, when the new airport wasn't built.
[ترجمه ترگمان]خب، من مطمئنم که تو فکر می کردی من از وقتی که فرودگاه جدید ساخته نشده، از تو جدا شدم
[ترجمه گوگل]خب، به نظر من، وقتی که فرودگاه جدید ساخته نشد، تصور می کردم که بیرون آمدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The layers of secrecy have come unstuck with time.
[ترجمه ترگمان]لایه های پنهان کاری با گذر زمان بسته شده اند
[ترجمه گوگل]لایه های محرمانه با گذشت زمان از بین رفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. If we come really unstuck, then we can blame the devil!
[ترجمه ترگمان]اگر جدا از آن جدا شویم، می توانیم شیطان را مقصر بدانیم!
[ترجمه گوگل]اگر ما واقعا بی رحمانه شویم، می توانیم شیطان را سرزنش کنیم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Another day we nearly came unstuck altogether.
[ترجمه ترگمان]یک روز دیگر نزدیک بود از تو جدا شویم
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از روزها ما تقریبا نابود شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This envelope has come unstuck.
[ترجمه ترگمان]این پاکت را از تو جدا کرده
[ترجمه گوگل]این پاکت از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This week, however, they came unstuck.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این هفته به unstuck رسیدند
[ترجمه گوگل]با این حال، در این هفته، آنها از بین رفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• freed, loosed, separated
if something comes unstuck, it becomes separated from the thing that it was attached to.
if a plan or system comes unstuck, it fails; an informal expression.
if someone comes unstuck, they fail badly with what they are trying to achieve; an informal expression.

ارتباط محتوایی

معانی متفرقهزمان گذشته و اسم مفعول : unstick، ( لوله ...جمله های نمونه1. The sticky tape on the parcel came unstuck and the whole thing came undone. [ترجمه مریم الس ...انگلیسی به انگلیسیfreed, loosed, separated if something comes unstuck, it becomes separated from the thing that it was ...
معنی unstuck، مفهوم unstuck، تعریف unstuck، معرفی unstuck، unstuck چیست، unstuck یعنی چی، unstuck یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف u، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف u، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف u
کلمه بعدی: unstudied
اشتباه تایپی: عدسفعزن
آوا: /یونستوکک/
عکس unstuck : در گوگل
معنی unstuck

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما