unseat

/ənˈsiːt//ˌʌnˈsiːt/

معنی: سرنگون کردن، محروم کردن نماینده از کرسی
معانی دیگر: از صندلی فرو افکندن، از اسب فروافکندن، سرنگون کردن از تخت یا کرسی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unseats, unseating, unseated
(1) تعریف: to throw or cause to fall from one's seat, esp. from a saddle; unhorse.

(2) تعریف: to remove from a place, position, or role, esp. from a political office.
مشابه: remove

- He was unseated in the last election.
[ترجمه علی جادری] او در آخرین انتخابات , برکنار شد .
|
[ترجمه گوگل] او در انتخابات گذشته برکنار شد
[ترجمه ترگمان] او در آخرین انتخابات سرنگون شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The opposition tried to unseat the government.
[ترجمه گوگل]اپوزیسیون تلاش کرد تا دولت را سرنگون کند
[ترجمه ترگمان]اپوزیسیون برای سرنگونی دولت تلاش کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Elections give newcomers the chance to unseat incumbents or to fill vacated positions.
[ترجمه گوگل]انتخابات به تازه واردها این فرصت را می دهد که از کرسی خود خلع شوند یا پست های خالی را پر کنند
[ترجمه ترگمان]انتخابات به تازه واردها این فرصت را می دهد که متصدیان متصدیان را سرنگون کنند یا مناصب خالی را پر کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In November, Sweeney failed to unseat Congressman Jim Kolbe.
[ترجمه گوگل]در ماه نوامبر، سوینی نتوانست جیم کولبه، نماینده کنگره را برکنار کند
[ترجمه ترگمان]در ماه نوامبر، سوئینی نتوانسته بود عضو کنگره جیم Kolbe را سرنگون کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Finding she couldn't unseat him, she paused for breath, anticipating her next devilry.
[ترجمه گوگل]متوجه شد که نمی تواند او را از جایش کنار بگذارد، برای نفس کشیدن مکث کرد و انتظار شیطان بعدی خود را داشت
[ترجمه ترگمان]چون دید که نمی تواند او را از روی زمین بردارد، برای نفس کشیدن مکث کرد و منتظر بود که شیطانی بعدی او باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Still later, one more attempt was made to unseat Zeus: the Giants rebelled.
[ترجمه گوگل]هنوز بعدها، یک تلاش دیگر برای خلع زئوس انجام شد: غول‌ها شورش کردند
[ترجمه ترگمان]با این حال، یک تلاش دیگر برای سرنگونی زئوس به عمل آمد: تیم Giants هم rebelled شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Will have to work very hard to unseat Wayne Bridge.
[ترجمه گوگل]باید خیلی سخت کار کنیم تا وین بریج را از بین ببریم
[ترجمه ترگمان]ویل باید خیلی سخت کار کند تا پل وین را سرنگون کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. To unseat or throw off, as from a horse.
[ترجمه گوگل]از روی اسب نشستن یا پرت کردن
[ترجمه ترگمان]بر روی زمین انداختن یا دور شدن از اسب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The republicans are trying to unseat the liberal democrat.
[ترجمه گوگل]جمهوری خواهان تلاش می کنند لیبرال دموکرات را از قدرت برکنار کنند
[ترجمه ترگمان]جمهوری خواهان تلاش می کنند حزب دموکرات لیبرال را سرنگون کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Once firms become technology leaders it is harder unseat them.
[ترجمه گوگل]زمانی که شرکت‌ها به رهبران فناوری تبدیل شوند، برکناری آنها دشوارتر است
[ترجمه ترگمان]هنگامی که شرکت ها به رهبران فن آوری تبدیل می شوند، unseat کردن آن ها سخت تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Their ostensible goal was to clean up government corruption, but their real aim was to unseat the government.
[ترجمه گوگل]هدف ظاهری آنها پاکسازی فساد دولتی بود، اما هدف واقعی آنها سرنگونی دولت بود
[ترجمه ترگمان]هدف ظاهری آن ها پاک سازی فساد دولت بود، اما هدف واقعی آن ها سرنگونی دولت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The opposition candidate failed by only 39 votes to unseat the cabinet minister.
[ترجمه گوگل]نامزد مخالف تنها با 39 رای نتوانست وزیر کابینه را خلع کند
[ترجمه ترگمان]نامزد اپوزیسیون تنها ۳۹ رای برای سرنگون کردن وزیر کابینه شکست خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It is still not clear who was behind Sunday's attempt to unseat the President.
[ترجمه گوگل]هنوز مشخص نیست که چه کسی پشت تلاش روز یکشنبه برای برکناری رئیس جمهور بوده است
[ترجمه ترگمان]هنوز مشخص نیست که چه کسی پشت تلاش روز یکشنبه برای برکناری رئیس جمهور بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It was soon painfully evident that the fears of the University Council regarding a minority plot to unseat them were justified.
[ترجمه گوگل]به زودی به طرز دردناکی آشکار شد که ترس شورای دانشگاه در مورد طرح اقلیت برای برکناری آنها موجه بود
[ترجمه ترگمان]خیلی زود معلوم شد که ترس از شورای دانشگاه در مورد طرح اقلیت برای سرنگون کردن آن ها توجیه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. And he will probably try to rally the formidable and disgruntled forces of the opposition to destabilise and unseat Mr Sharif.
[ترجمه گوگل]و احتمالاً تلاش خواهد کرد تا نیروهای مهیب و ناراضی مخالفان را برای بی ثبات کردن و برکناری آقای شریف جمع کند
[ترجمه ترگمان]و احتمالا او تلاش خواهد کرد تا نیروهای قوی و ناراضی اپوزیسیون را برای بی ثباتی و سرنگونی آقای شریف بسیج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She hopes to exploit the preferential voting system in the federal elections to unseat the ruling coalition.
[ترجمه گوگل]او امیدوار است که از سیستم رای ترجیحی در انتخابات فدرال برای سرنگونی ائتلاف حاکم استفاده کند
[ترجمه ترگمان]او امیدوار است که از سیستم رای گیری ترجیحی در انتخابات فدرال بهره برداری کند تا ائتلاف حاکم را سرنگون کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سرنگون کردن (فعل)
overthrow, overset, unseat

محروم کردن نماینده از کرسی (فعل)
unseat

به انگلیسی

• remove from office; dislodge from seat; throw from mount
when a person in an important post is unseated, they are removed from that post.
to unseat someone also means to remove them from the place where they are sitting.

پیشنهاد کاربران

در عمران: نشست
Not to be critical, but can you actually
؟focus on the "unseating her" plan
نمی خوام انتقاد کنما، ولی راستش می تونی
روی نقشۀ سرنگون کردنش تمرکز کنی؟
unseat
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما