🔸 مثال ها:
• He was sentenced to 150 hours of unpaid work.
او به ۱۵۰ ساعت کار بدون دستمزد محکوم شد.
• Women do far more unpaid work than men globally.
زنان در سراسر جهان بسیار بیشتر از مردان کار بدون دستمزد انجام می دهند.
... [مشاهده متن کامل]
• The company was fined for using unpaid workers.
آن شرکت به خاطر استفاده از کارگران بدون دستمزد جریمه شد.
🔸 نکته:
تفاوت این ترکیب با Volunteer Work، Community Service، و Forced Labor:
• Volunteer Work به معنای کار داوطلبانه است و مثبت تر و ارادی تر از unpaid work است؛ طرف آگاهانه و با میل کار می کند، بدون انتظار دستمزد.
• Community Service به معنای خدمات اجتماعی است و حقوقی تر و قضایی تر از unpaid work است؛ معمولاً به عنوان مجازات صادر می شود، در حالی که unpaid work می تواند داوطلبانه یا استثماری هم باشد.
• Forced Labor به معنای کار اجباری است و شدیدترین و منفی ترین گزینه است؛ بر اجبار و سوءاستفاده تأکید دارد، در حالی که unpaid work لزوماً اجباری نیست.
• Unpaid Work اما ترکیبی از نبود دستمزد، کار مفید، و بافت حقوقی/اجتماعی/استثماری را می رساند و به همین دلیل در بافت های حقوقی و اقتصادی واژه ی دقیقی است.
او به ۱۵۰ ساعت کار بدون دستمزد محکوم شد.
زنان در سراسر جهان بسیار بیشتر از مردان کار بدون دستمزد انجام می دهند.
... [مشاهده متن کامل]
آن شرکت به خاطر استفاده از کارگران بدون دستمزد جریمه شد.
🔸 نکته:
تفاوت این ترکیب با Volunteer Work، Community Service، و Forced Labor:
• Volunteer Work به معنای کار داوطلبانه است و مثبت تر و ارادی تر از unpaid work است؛ طرف آگاهانه و با میل کار می کند، بدون انتظار دستمزد.
• Community Service به معنای خدمات اجتماعی است و حقوقی تر و قضایی تر از unpaid work است؛ معمولاً به عنوان مجازات صادر می شود، در حالی که unpaid work می تواند داوطلبانه یا استثماری هم باشد.
• Forced Labor به معنای کار اجباری است و شدیدترین و منفی ترین گزینه است؛ بر اجبار و سوءاستفاده تأکید دارد، در حالی که unpaid work لزوماً اجباری نیست.
• Unpaid Work اما ترکیبی از نبود دستمزد، کار مفید، و بافت حقوقی/اجتماعی/استثماری را می رساند و به همین دلیل در بافت های حقوقی و اقتصادی واژه ی دقیقی است.