unholy mess

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• یه آشفتگی بی حد و حصر
• به هم ریختگی وحشتناک
• یک وضعیت فاجعه بار
🔸 مثال ها:
( بعد از مهمانی ) The kitchen was an unholy mess after the dinner party.
آشپزخانه بعد از مهمانی شام، یه عالمه به هم ریختگی بود.
...
[مشاهده متن کامل]

( مالی ) His finances are an unholy mess because he never keeps track of his spending.
حساب های مالی اش یک وضعیت فاجعه بار است چون هیچ وقت خرج هایش را پیگیری نمی کند.
( پروژه ) The project turned into an unholy mess when the manager quit.
وقتی مدیر استعفا داد، پروژه به یک آشفتگی بی حد و حصر تبدیل شد.
( طنز ) My hair is an unholy mess this morning. I need a shower.
موهام امروز صبح حسابی به هم ریخته. یه دوش لازم دارم.