معنی: زشت، بی لطف، بی حاصل، ناازموده، بدون سود، زمخت و غیرجذابمعانی دیگر: بدقواره، کت و کلفت، بی شاخ و دم، خشن، بدترکیب، دست و پاچلفتی، (قدیمی) با خشونت و زشتی
- He felt ungainly and feared being pressed into dancing.
[ترجمه جواد کیهان] سررشته ای در بازیدن ( رقصیدن ) نداشت و حس کرد مجبور به انجام آن شده
|
[ترجمه گوگل] او احساس ناخوشایندی می کرد و می ترسید تحت فشار قرار بگیرد و رقصید [ترجمه ترگمان] او خود را زشت و ungainly می یافت و می ترسید که او را به رقص دعوت کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. On land the turtle is ungainly, but in the water it isvery agile.
[ترجمه ape] لاک پشت در خشکی زشت و بدقیافه است، اما در آب بسیار چابک است
|
[ترجمه گوگل]در خشکی، لاک پشت بدجنس است، اما در آب بسیار چابک است [ترجمه ترگمان]روی زمین، لاک پشت تنبل است، اما در آب خیلی چابک است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. The dog, an ungainly mongrel pup, was loping about the road.
[ترجمه گوگل]سگ، یک توله سگ ناخوشایند، در حال دویدن در جاده بود [ترجمه ترگمان]سگ، توله سگ ungainly، همیشه به راه خود ادامه می داد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. I thought him terribly ungainly when he danced.
[ترجمه گوگل]وقتی می رقصید به طرز وحشتناکی بداخلاق فکر می کردم [ترجمه ترگمان]وقتی می رقصید، فکر می کردم او خیلی ungainly [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Paul swam in his ungainly way to the side of the pool.
[ترجمه گوگل]پل در راه ناخوشایند خود به سمت کنار استخر شنا کرد [ترجمه ترگمان]پل شنا کنان به طرف کنار استخر شنا کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. He walked in long ungainly strides.
[ترجمه گوگل]او با گام های بلند و ناخوشایندی راه می رفت [ترجمه ترگمان]با قدم های بلند بلند راه می رفت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. Michael Heseltine's ungainly hybrid replacement received a poor reception from Tory activists gathered at Southport last weekend.
[ترجمه گوگل]جایگزین هیبریدی نامناسب مایکل هسلتین با استقبال ضعیفی از سوی فعالان محافظه کار که آخر هفته گذشته در ساوتپورت گرد آمدند، مواجه شد [ترجمه ترگمان]جایگزینی سنتی مایکل Heseltine یک پذیرش ضعیف از فعالان حزب محافظه کار در هفته گذشته در Southport دریافت کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Ungainly as that may sound, it is efficient in terms of energy use.
[ترجمه گوگل]هر چند که ممکن است نامطلوب به نظر برسد، از نظر مصرف انرژی کارآمد است [ترجمه ترگمان]با توجه به اینکه این روش ممکن است به نظر برسد، از نظر مصرف انرژی بسیار کارآمد است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. It is ungainly and slovenly to lean or lounge on a counter or desk.
[ترجمه گوگل]تکیه دادن یا نشستن روی پیشخوان یا میز کار ناخوشایند و شلخته است [ترجمه ترگمان]لخت و شلخته است تا روی پیشخوان یا میز لم بدهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Ducks are ungainly on land.
[ترجمه گوگل]اردک ها در خشکی بی مزه هستند [ترجمه ترگمان]اردک در زمین نیستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. The second was propped, ungainly as a rag doll, against the far wall.
[ترجمه گوگل]دومی مانند عروسکی پارچهای نازک به دیوار دور تکیه داده بود [ترجمه ترگمان]دومیش مثل عروسک پارچه ای بود که به دیوار چسبیده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. After an ungainly dash across the rocks he comes to rest at my side with an almighty splash.
[ترجمه گوگل]پس از یک حرکت ناخوشایند در میان صخرهها، او با صدایی قدرتمند در کنار من استراحت میکند [ترجمه ترگمان]بعد از یک برخورد ungainly، او به طرف من می اید و با یک صدای پر از آب، کنار من می نشیند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. It was four feet tall, ungainly and untuned, and Clarisa was no musician.
[ترجمه گوگل]چهار فوت قد داشت، بیرحم و بیتنظیم بود، و کلاریسا نوازنده نبود [ترجمه ترگمان]چهار پا بلند و ungainly و untuned بود و Clarisa موسیقی دان نبود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. She, has an ungainly walk for a child whose support payments specify weekly ballet lessons.
[ترجمه گوگل]او برای کودکی که پرداختهای حمایتی او دروس هفتگی باله را مشخص میکند، راه میرود [ترجمه ترگمان]او، پیاده روی ungainly برای کودکی دارد که پرداخت های حمایت او، درس های هفتگی باله را مشخص می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. She was old, fat and ungainly, and had to struggle to get to her feet.
[ترجمه گوگل]او پیر، چاق و بداخلاق بود و مجبور بود برای بلند شدن پاهایش تلاش کند [ترجمه ترگمان]او پیر، چاق و ungainly بود و مجبور بود پا به پای او بگذارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. What a relief I thought, that that ungainly thing was no longer needed by me.
[ترجمه گوگل]چه خیالم راحت بود که دیگر به آن چیز ناپسند نیازی نداشتم [ترجمه ترگمان]خیالم راحت شد که دیگر به من احتیاجی ندارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• awkward, clumsy, lacking grace ungainly people move in an awkward or clumsy way.
پیشنهاد کاربران
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک prefix داریم به اسم un 📌 این پیشوند، معادل "not" و "opposite of" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این پیشوند را در خود داشته باشند، به "not" یا "opposite of" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 uncharted: not mapped or explored 🔘 unfeasible: not possible to achieve 🔘 unseemly: not suitable or in good taste 🔘 unlettered: not able to read or write 🔘 untoward: not favorable; troublesome 🔘 unfazed: not affected or disturbed 🔘 uncouth: not polite; awkward or unmannerly 🔘 unsavory: not pleasant; morally unacceptable 🔘 unadorned: not decorated or fancy 🔘 unremitting: not stopping; persistent 🔘 unkempt: not tidy or neat 🔘 unassuming: not boastful; modest 🔘 unflagging: not tiring or stopping 🔘 unobtrusive: not noticeable or attention - seeking 🔘 unrequited: not returned ( especially love ) 🔘 unconscionable: not justifiable; excessively unfair 🔘 unprepossessing: not impressive or attractive 🔘 unsullied: not stained; clean 🔘 unbridled: not limited; uncontrolled 🔘 unscathed: not injured or harmed 🔘 unalloyed: not mixed; pure or complete 🔘 ungainly: not graceful; clumsy 🔘 uncanny: not natural; strangely unusual 🔘 unflappable: not easily upset; calm 🔘 unfounded: not based on evidence 🔘 unnerve: to make someone lose courage 🔘 unorthodox: not traditional; unusual 🔘 unparalleled: not equaled; unmatched 🔘 unprecedented: not seen before; new 🔘 unquenchable: not able to be satisfied 🔘 unrelenting: not giving up; persistent 🔘 unrestrained: not controlled or limited 🔘 unsightly: not pleasant to look at; ugly 🔘 unsurpassed: not bettered; the best 🔘 unwarranted: not justified; baseless 🔘 unwieldy: not easy to handle; awkward 🔘 unwitting: not intentional; unaware 🔘 unprincipled: not moral; dishonest 🔘 unstable: not steady; likely to fail
✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: Clumsy and awkward in movement 🦒🥴 🔍 مترادف: Awkward ✅ مثال: His ungainly movements on the dance floor drew some amused looks.
۱. دست و پا چلفتی ۲. بد قواره. بد ترکیب. زشت. ناخوشایند مثال: Indeed the ungainliest of voices is the donkey’s voice. براستی زشت ترین صداها صدای خران است. �إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ�